برچسب دفاع مقدس

وقتی تغییر زمین نبرد در «خیبر» به هورالهویزه و مجنون، منجر به پیروزی‌های بزرگ شد

محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس: «...بعد از چند روز دشمن خودش را آماده کرد تا به جزایر حمله کند. در چنین شرایطی وقتی که پیام امام عزیز (ره) را به فرماندهان رساندیم از جمله مهدی، من مهدی را پشت بی سیم آوردم و چند تن از برادران دیگر مثل شهید عزیزمان حاج همت، پشت بی سیم آوردم و به ایشان گفتم: برادران، امام (ره) فرموده که شما باید استقامتتان را در جزایر به دنیا نشان دهید...»

عباس بابایی، پرنده تیزپروازی که در عید قربان در راه وطن به خدا پیوست

سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی در هنگام شهادت ۳۷ سال داشت، او اسوه‌ای بود که از کودکی تا واپسین لحظات عمر گرانقدرش، همواره با فداکاری و ایثار زندگی کرد و سرانجام نیز در روز عید قربان، به آرزویش که مقام شهادت بود نائل گردید و نام پرآوازه‌اش در تاریخ پرافتخار ایران جاودانه شد.

جنگ ایران و عراق در چه شرایطی آغاز شد و چه عواملی در بروز جنگ مؤثر بود؟

دولت عراق احساس می‌کرد، با دادن هزینه‌ و تلفات قابل قبولی، قادر به دستیابی به اهداف استراتژیک جنگ است، ولی به نظر می‌رسد رژیم عراق، برخی واقعیات‌ و حقایق را در مورد ملت ایران نادیده گرفته بود. البته آنچه دولت عراق مشاهده می‌کرد، بسیار متفاوت بود با آنچه بعدها در جریان مقاومت ملت ایران در برابر تهاجم و تجاوز گسترده عراق اتفاق افتاد.

تغییر مسیر جنگ پس از عزل بنی صدر / توقف پیشروی ارتش صدام و تغییر ضرب‌آهنگ دفاع مقدس

با تدبیر و تصمیم امام خمینی، تلاش رزمندگان اسلام برای مقابله با ارتش عراق افزایش یافت. عملیات‌ محدودی اجرا شد که قدرت طرح‌ریزی عملیات‌ها را بالا برد و امکان برنامه ریزی عملیات‌ بزرگ‌تر را فراهم آورد. به این صورت سال اول جنگ با اطمینان از این نکته پایان یافت که ارتش عراق، قادر به پیشروی بیشتر در خاک ایران نیست و قوای ایران می‌توانند دست به تهاجم بزنند و ابتکار عمل را در جبهه‌ها به دست گیرد.

جنگ ایران و عراق تحت چه شرایطی به پایان رسید؟

تمامی تدابیر و امکانات لازم برای پدافند از خط شلمچه پای کار آمد و فرماندهان یگان‌ها هم در منطقه عملیاتی حضور یافتند، اما اجرای این اقدامات هم چاره ساز نشد و حملات بعدی ارتش عراق به منطقه کربلای ۵ به فاصله یک ماه و اندی پس از تهاجم به فاو در ۴ خرداد ۱۳۶۷ صورت گرفت. در این منطقه لشکر‌های کربلا، ثارالله، نجف، فجر و تیپ‌های المهدی و الغدیر تحت امر قرارگاه کربلا پدافند می‌کردند.

پنجه در پنجه خاک در پی گنج‌های پنهان

مادر طاقت نیاورد و‌ های های گریه را سر داد. پدر، اما چون کوهی استوار بغض را در گلو نگه داشت و رو به مادر کرد و گفت: «چرا بی تابی می‌کنی؟ صبور باش! درست به همان وزن و اندازه‌ای است که موقع تولدش خداوند به ما عطا کرد. یادت می‌آید موقع تولد هم سه کیلو و نیم وزن داشت؟»

در همسایگی سی هزار شهید چه می‌گذرد؟

پنج‌شنبه‌ها که به بهشت زهرا می‌رویم، در هر گوشه کسی را می‌بینیم که شوق شهادت را با زبان خاصی واگویه می‌کند؛ شوقی که با رقص پرچم‌های سرخ و سفید و سبز روی مزار‌ها حال و هوای آنجا را بهشتی‌تر می‌کند. هرکس به زبانی با آنان سخن می‌گوید و از صاحبان این تربت‌ها صفا و پاکی را درخواست می‌کند.

سنگرسازان بی سنگر، کلیدداران پیروزی سربازان وطن

حضور در میدان جنگ و در صحنهٔ جهاد و مبارزه، تفنگ به دست گرفتن و تیراندازی کردن، چیزهای پرهیجان قضیه است... این برادران می‌توانستند این کار‌ها را بکنند اما سراغ چه کاری رفتند؟ به سراغ کم هیجان‌ترین کار‌ها! هیچ کس هم خبردار نمی‌شه... کسی باید ایمان داشته باشد تا بتواند این کار را انجام دهد. برادرهای جهاد این کار را کردند.