عمرش را وقف پایان چشم انتظاری مادران شهدا کرد
پدرم علاقه زیادی به شهید نورخدا داشت و وقتی ایشان را میدید میگفت: جانباز واقعی ایشان است. همیشه از شهید نورخدا برایمان میگفت. روزی که خبر شهادت ایشان پخش شد، پدرم رفتن ایشان را باور نمیکرد. روی پایش میزد و گریه میکرد. آن شب واقعاً ناراحت بود و ما هرچه دلداریاش میدادیم فایده نداشت.
