برچسب دفاع مقدس

برای مردان جامانده از جنگ

می‌گویند جانباز کسی است که جان خود را به دست آورد، جانی که به شکلی در خطر افتاده بود. جانی که حالا پر از نشانی است. نشانی‌های آشکار و پنهان.

جان‌باز!

بعضی‌هایشان مثل چینی‌های گل‌قرمزی که لب‌پر شده‌اند، بعضی دیگر مثل نوار کاست‌هایی که هد نوار از توی شکمشان بیرون ریخته و دیگر آهنگی از آن‌ها پخش نمی‌شود، بعضی‌هایشان هم مثل کتاب‌هایی هستند که صفحات قسمت‌های اصلی‌شان دیگر وجود ندارد. انگار هستند و نیستند!

حتی‌ کوپن روغنم را هم فروختم!

مثل خیلی از رزمنده‌ها، «علیرضا(سعید) شاهسنایی» هم کم‌سن‌و‌سال بوده که راهی جبهه می‌شود. البته معتقد است زندگی کردن در محله‌ای که همه آدم‌های آن بی‌بروبرگرد پای کار انقلاب و جبهه و جنگ بودند، نیز بی‌تأثیر نبوده است؛ «محله جنیران؛ محله‌ای که 60 شهید تقدیم انقلاب کرده است!»

به نام پدر…

پای حرف‌های پسر می‌نشینیم و پدر را در کلامش مرور می‌کنیم. نامش محمد است و پسر بزرگ خانواده پنج‌نفره شاهسنایی و سی ساله.

«مکان‌خاطره‌ها»؛ انتخابی هوشمندانه و خلاقانه!

شماره دوم و سوم فصلنامه بیسیم‌چی؛ ضمیمه پایداری روزنامه اصفهان‌زیبا درحالی منتشر شد که بازخوردهای فراوانی را به‌دنبال داشت. فصلنامه بیسیم‌چی در دو شماره جدید خود به موضوع «مکان‌خاطره‌ها» و پیرو آن، معرفی 20 نقطه تأثیرگذار اصفهان در سال‌های جنگ تحمیلی پرداخته است.

به جای خزیدن در غار بر دامنه آتشفشان منزل گرفت

قاسم بخشی: «دوربین روایت فتح فقط یک سخت‌افزار نبود، بلکه وسیله‌ای بود که نگاه و زاویه دید شهید آوینی به جنگ و دفاع مقدس در آن متجلی می‌شد و همه ما نیز به درک این موضوع رسیده بودیم. یکی از نکات مهمی که ایشان همیشه متذکر می‌شد، این بود: الان دوربینی در دست دارید و دارید ضبط می‌کنید، همیشه فکر کنید این دوربین خودش یک انسان است و دارد اتفاقات را می‌بیند و شرح می‌دهد!...»

آن مرد مهربان و لبخندی که به یادگار گذاشت

چند باری که در کنار پدربزرگم نشسته بودم، مردی را دیدم که همیشه در یک ماشین بزرگ می‌نشست، درست جلوی ساختمان جهاد. نمی‌دانم چرا، اما از همان لحظه اول با خودم گفتم: «چقدر شبیه شهیدهاست...» نگاهش، ریش بلندش، کاپشن سبز رنگ شبا جیب‌های بزرگ، همان مدلی که آن روزها، بین رزمنده‌ها مد بود... همه چیزش، انگار از دل همان عکس‌ها بیرون آمده بود!