پدر گفت او در آغوش من جان داد
شهیده لیلا غلامعلیزاده، بانویی مهربان و فداکار از شمسآباد نوق رفسنجان، متولد ۱۳۶۵ بود. این زن ۳۸ ساله در ۱۳ دی ۱۴۰۲ در حادثه تروریستی گلزار شهدای کرمان به شهادت رسید
شهیده لیلا غلامعلیزاده، بانویی مهربان و فداکار از شمسآباد نوق رفسنجان، متولد ۱۳۶۵ بود. این زن ۳۸ ساله در ۱۳ دی ۱۴۰۲ در حادثه تروریستی گلزار شهدای کرمان به شهادت رسید
در عملیات مسلم بن عقیل، برادرم به سمت دشمن میرود و نارنجکی را به طرف آنان پرتاب میکند. بر اثر انفجار نارنجک تعدادی از نفرات دشمن از بین میروند، اما هنگامی که ناصر میخواست به سنگر برگردد، نارنجکی از سمت دشمن به طرف ایشان پرتاب میشود که از پشت سر ترکش به او میخورد و به شهادت میرسد
در زابل با تعدادی از بچههای مسجدی آنجا آشنا شدم. این بچهها خیلی در بحث انقلاب فعال بودند و مرتب در تظاهرات و سایر فعالیتهای انقلابی شرکت میکردند. یکبار شنیدم که تعدادی از آن بچهها به دست ساواک دستگیر شدهاند، اما بعد از آزادی همچنان فعالیت میکردند و من هم با آنها همراه میشدم
برای عیادت ناصر به بیمارستانی در کرمانشاه رفتیم. او را دیدیم و میخواستیم دوباره به مسافرخانه برگردیم که ناصر تا حیاط بیمارستان مشایعتمان کرد. در همین لحظه جنگندههای دشمن از راه رسیدند و آنجا را بمباران کردند. من دیگر چیزی نفهمیدم. زمانی به خودم آمدم که در بیمارستان طالقانی تهران بستری بودم
زمانی که مرحوم مصطفوی سرود خمینیای امام را از طریق ضبط صوت در کاخ شاه منتشر کرد، افسر گارد بود. اگر دستگیر میشد معلوم نبود چه بلایی سرش بیاورند ولی به این خطرات توجه نکرد و یک شب سرود خمینیای امام را که در واقع صدای انقلاب بود در کاخ نیاوران پخش کرد
هنوز لحظاتی از حضورمان در کنار مزار حاج علی نگذشته بود که خانوادهای سراسیمه و اشکریزان خودشان را به مزار میرسانند. صدای نالههای مادر خبر از بیماری فرزندش میدهد. مادر ملتمسانه از شهدا حاجت و شفا میخواهد، گویا فرزندش در بستر بیماری است. گلزار شهدای دقوقآباد محل رفت و آمد زائران زیادی است. خیلیها که نام و نشان حاجعلی فرمانده عارف جبههها را میشنوند، خودشان را به این میعادگاه عاشقی میرسانند
در عملیات کربلای ۵ که بیش از ۷۰ روز طول کشید، برخی از یگانها و گردانهایی که چند بار تجدید سازمان شدند، در دوران استراحتشان به مشهد میرفتند. واقعاً هم نمیشد که ۷۰ روز تمام در شرایط عملیاتی بمانیم؛ بنابراین در خلال این عملیات سنگین و طولانیمدت، برخی از رزمندهها به زیارت میرفتند و دوباره به جبهه برمیگشتند
یکی از همرزمان برادرم میگفت من دیدم احمد زخمی شده و جراحتش در حدی بود که نمیشد او را به عقب بیاوریم. طوری هم نبود که زنده بماند یا اسیر شود. بعثیها بعد از پس گرفتن فاو، روی پیکر شهدا خاک ریختند. هر کسی به هر شکلی که شهید شده بود، همانطور زیر خاک دفن شد