احمد تا لحظه آخر از سنگر فاو دفاع کرد

یکی از همرزمان برادرم می‌گفت من دیدم احمد زخمی شده و جراحتش در حدی بود که نمی‌شد او را به عقب بیاوریم. طوری هم نبود که زنده بماند یا اسیر شود. بعثی‌ها بعد از پس گرفتن فاو، روی پیکر شهدا خاک ریختند. هر کسی به هر شکلی که شهید شده بود، همانطور زیر خاک دفن شد

یکی از همرزمان برادرم می‌گفت من دیدم احمد زخمی شده و جراحتش در حدی بود که نمی‌شد او را به عقب بیاوریم. طوری هم نبود که زنده بماند یا اسیر شود. بعثی‌ها بعد از پس گرفتن فاو، روی پیکر شهدا خاک ریختند. هر کسی به هر شکلی که شهید شده بود، همانطور زیر خاک دفن شد

جوان آنلاین: شهید احمدرضا یزدانی دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی تهران بود. او در خلال جنگ توانست به دانشگاه راه پیدا کند و تحصیلاتش را ادامه بدهد، اما نه دانشگاه و نه آینده روشنی که به جهت تحصیل در رشته‌ای خاص در انتظارش بود، نتوانست احمدرضا را به ماندن تشویق کند؛ بنابراین به جبهه برگشت تا از کشور و اعتقاداتش دفاع کند. ماه‌ها در مناطق عملیاتی حضور یافت تا نهایتاً اول اردیبهشت سال ۱۳۶۷ در ماجرای تک دشمن به فاو که برای بازپس‌گیری آن صورت می‌گرفت به شهادت رسید. گفت‌و‌گوی ما با فرشته یزدانی، خواهر شهید را پیش‌رو دارید. 

برادرتان از رزمندگان دانشجوی دفاع‌مقدس به شمار می‌روند، چه زمانی به جبهه رفت و چطور توانست درسش را ادامه بدهد؟
احمد از سوم راهنمایی به آموزش نظامی رفت و مدام در جبهه رفت‌و‌آمد داشت، اما همزمان به ادامه تحصیل علاقه داشت؛ بنابراین وقتی دیپلم گرفت در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه شهید بهشتی رشته مهندسی کامپیوتر قبول شد. دو سالی به دانشگاه رفت و دوباره به جبهه اعزام شد. از سال ۶۵ تا ۶۷ به صورت مداوم در جبهه بود. 

چه زمانی به شهادت رسیدند؟
برادرم اواخر فروردین سال ۱۳۶۷ در حمله باز پس‌گیری فاو از سوی عراق به شهادت رسید. وقتی قطعنامه صادر شد، پیکر برادرم از سوی اولین گروه تفحص در اول آذر ۶۷ پیدا شد و برای تشییع و تدفین به اصفهان منتقل شد. 

کمی از خانواده‌تان بگویید. چند خواهر و برادر بودید؟
چهار فرزند بودیم؛ دو برادر و دو خواهر. پدرم راننده بود و بعد‌ها در پالایشگاه اصفهان کار می‌کرد و در سال ۹۹ به رحمت خدا رفت. شهید اولین فرزند خانواده و متولد سال ۱۳۴۴ بود. من هم سومین فرزند خانواده هستم و شش سال از احمدآقا کوچک‌تر بودم. همه او را به عنوان بزرگ‌تر پذیرفته بودیم. انگار که تحت حمایتش قرار داشتیم. اخلاقش بزرگ‌تر از سنش بود. از نظر تحصیل مخصوصاً در ریاضی خیلی خوب بود. در درس‌ها کمک‌مان می‌کرد. ریاضی و هندسه را به شیوه‌ای حل می‌کرد که وقتی به مدرسه می‌بردم معلم تعجب می‌کرد. خیلی وقت‌ها از جبهه برای امتحاناتش به خانه می‌آمد و کتاب‌هایش را به جبهه می‌برد. اینکه گفتم بزرگ‌تر از سنش بود، یادم است یک زمانی احمد از جبهه به مرخصی آمده بود. متوجه شد شخصی اعتیاد دارد، پیگیر شد و برای درمانش خیلی تلاش کرد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *