اوایل که وارد دانشگاه شده بود، از طرف آیت الله امامی کاشانی یک عبا هدیه گرفته بود. از داشتن این هدیه، آن قدر ذوق کرده بود که بارها دیدم آن را میبوسید.
در مقتلها و مدحها و سخنرانیها وقتی از افتادن روسری از سر حضرت زینب (س)، از کوبیدن سر بانو به محمل و خونین شدن پیشانی و پریشان شدن موها و کنار رفتن حجابشان گفته میشد، اصلاً باور نمیکرد.
هیچ گاه مستقیم به نامحرم نگاه نمیکرد و به شدت مقید و چشم پاک بود. اوقاتی که در مهمانیهای خانوادگی بود اگر بانوان حضور داشتند حریم شرعی را رعایت می کرد.
سخنان رهبری را گوش می داد و پیگیری می کرد. پرینتشان را میگرفت و زیر سخنان ایشان خط میکشید اگر به اینترنت دسترسی نداشت، روزنامه میخرید. مینشست و با دقت مطالعه می کرد.
همیشه به او میگفتم که هیچ توقعی ندارم، جز اینکه واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند. حتی مستحبات را نمیخواهم انجام بدهد، این دو کار را بکند. واقعا به این دو مورد رسید و الگو و سرمشق زندگیش بود و به آنها عمل میکرد.
نسبت به لباسهایش حساس بود و میخواست در حین سادگی رنگ و مدلش تک باشد. سلیقه مادر را قبول داشت و در پوشش خود دقت میکرد. دنبال لباسهای مارک دار نبود، اما خوش پوش و خوش سلیقه بود.