برچسب دریا قدرتی پور

داستانِ اردستان؛ کویری که می سوزد تا سازِ تاریخ را بنوازد

صبحِ اردستان آرام و روشن آغاز می‌شود؛ نوری که از لبه بام‌های کاهگلی بالا می‌آید و کوچه ‌ها هنوز خنکی شب را در خود دارند. مسیرمان به‌ سمت یکی از شگفت‌انگیزترین معماری‌های اردستان می‌رود؛ بنایی که لایه‌های تاریخی‌اش مثل ورق‌های یک کتاب قدیمی یکی ‌یکی نمایان می‌شود. قنات دوطبقه «مون»؛ جایی که سکوت زمین، هزاران ساله است و زمان در تاریکی خاک جریان دارد.

 از ستون‌های سنگی تا ستون‌های زندگی

در هوای گرم شهریورماه، باغ چهلستون اصفهان که قصه چهار قرن را در خود نهفته دارد، این بار نه با جشن‌های درباری که با رنگ، بوی چرم، ضرباهنگ قلم‌مو، و ظرافت ماکت‌های تاریخی و صنایع‌دستی مددجویان بهزیستی زنده شده تا این بار در این مکان ستون‌های زندگی به نمایش گذاشته شود؛ روی بنر ورودی با خط نستعلیق نوشته‌اند: «رنگین‌کمان توانایی». در این روزهای پر از اخبار ناامیدکننده اقتصادی، اینجا اما جایی است که امید و هنر به‌جای توجیه فقر، فرصت‌ها را به شکل خلاقیت نمایان کرده است. فقط کافی است نظاره‌گر باشی تا در زیر سایه درختان چندصدساله، زنان و مردانی را ببینی که میهمان این کاخ شده‌اند تا ستون‌های زندگی و معیشتشان را با دست‌هایشان نگه دارند.

گزارشی از بازارِ سیاه خرید و فروش اعضای بدن در اصفهان/کوچِ فقر به کوچه‌ های مجازی

اینجا اصفهان است؛ در میانه خرداد ۱۴۰۵دیوارهای آجری خیابان «استانداری» و کوچه‌های منتهی به بیمارستان‌های «خورشید» و «الزهرا»، دیگر مثل گذشته تابلوی اعلاناتِ استیصال نیستند. شهرداری، صورت دیوارها را شسته است، اما فقر پاک نمی ‌شود؛ فقط از کالبدی به کالبد دیگر رسوخ می‌کند. حراجِ جان از روی دیوارهای سیمانی به ویترین‌های شیشه ‌ای موبایل‌ها کوچ کرده است. فضای مجازی، حالا بزرگ ‌ترین و تاریک ‌ترین بازار مکاره‌ برای خرید وفروش تکه‌ های بدن انسان است.

چراغی که باید روشن بماند

در روزهای ابتدایی شهریور ماه، تالارها و محوطه‌های برگزاری جشنواره «هنر خلاق» با رنگ‌ها، فرم‌ها و صداهایی پر شد که ترکیبشان یادآور یک بازارچه جهانیِ بی‌ مرز بود. «جشنواره هنرهای خلاق اصفهان» فقط یک نمایشگاه فروش نبود؛ پاتوقی موقت بود برای دیدار کوتاه اما پرانرژی هنرمندان فاخر و ناشناخته شده و گمنام، خریداران، مشاوران و بازدیدکنندگانی که از نقاط دور و نزدیک به این شهر آمدند.

گردشگری اصفهان، چشم ‌به ‌راه روایت همگانی

اصفهان را همه می‌شناسیم؛ یا دست کم فکر می‌کنیم می‌شناسیمش؛ چند تصویر ثابت، چند مسیر تکراری، چند روایت همیشگی. اما شهر، فقط همین‌ها نیست. گردشگری اصفهان سال‌ها است در یک دایره مشخص می ‌چرخد؛ مقصدها معلوم‌اند، عکس‌ها شبیه هم‌اند و مسیرها امن و آشنا است؛ در حالی که پشت این تصویرِ شناخته ‌شده از این شهر تاریخی، بخش‌هایی مانده که کمتر دیده شده و کمتر درباره‌ شان حرف زده‌ایم؛ جاهایی در اصفهان هست که نه در نقشه‌های رایج دیده می‌شوند و نه در روایت‌هایی که به نسل جدید رسیده‌اند. مکان هایی که مثل جعبه‌های مهر و موم شده، سال‌ها است گشوده نشده‌اند.

تبعات ناترازی برق بر صنعت اصفهان

تابستان تمام شد، اما خاموشی‌ها و آثارش هنوز مشغول بلعیدن سود و سرمایه کارخانه‌هاست. در اصفهان، شهری که ستون فقراتش بر دوش صنایع فولاد و نساجی و کاشی ‌سازی است، مدیران تولید هنوز پای مهر امسال نشسته‌ اند و فهرست طولانی زیان‌های تیر و مرداد و شهریور را جمع‌ و جور می‌کنند. خاموشی‌ها نه ‌فقط توقف تولید که موجی از هزینه‌ های پنهان ایجاد کرده‌اند؛ هزینه‌ هایی که هیچ بخشنامه‌ ای جبرانشان نمی کند.

آخرین ضربه را محکم تر می زنند!

هر روز که از کوچه‌های سنبلستان می‌گذری، ترک‌های جدیدی روی کاشی‌ها و دیوارهای قصر جمیلان می‌بینی؛ گویی این بنای تاریخی در این نقطه شهر، با سرعتی غیرقابل تصور، در حال فروپاشی است. سرنوشتی که برای سال‌ها توسط یک «وقف بی‌متولی» رقم خورده و امروز، نتیجه‌اش را آشکارا فریاد می‌زند. قصر جمیلان، بنایی با قدمت ساسانی تا قاجاری، سندی است بر حکایت تلخِ مدیریت ما در برابر میراث ملی.