برچسب داوود موثقی

شب بیست و نهم 1368

محترم و حسين مطابق يك سنت خانوادگي، با هم نامزد مي شوند تا در جواني به ازدواج هم درآيند. والدين حسين در اجراي مراسم ديرين، با ديدن شبحي نگران آينده اين ازدواج مي شوند. در تابستان 1342، شايعه راجع به زلزله تهران شهر را خالي از سكنه كرده است و محترم در راه بازگشت به خانه، ميان خيال و واقعيت شبحي را بر بام خانه شان مي بيند و دقايقي بعد در چند متري خود در آشپزخانه... آنچنان هراس وجودش را دربر مي گيرد كه ابتدا ياراي حركت ندارد و بعد با فريادي بيهوش مي شود...اين شبح كيست؟ و از كودكي تا جواني آنها چه نقشي داشته است، سؤاليست بي جواب.

کانی مانگا 1366

يك هواپيماي عراقي در منطقة كاني مانگا ـ واقع در كردستان ايران ـ سقوط مي كند و خلبان آن كه جان سالم بدر برده مي گريزد. گروهي تكاور زير نظر سروان ياوري مأمور مي شوند تا خلبان را به اسارت درآورند. يكي از گروه هاي مسلح مخالف جمهوري اسلامي به سركردگي «كاك هوشنگ» وارد كارزار مي شود تا خلبان را نجات بدهد. تكاوران با اعضاي گروه مسلح درگير مي شوند و خلبان عراقي را دستگير مي كنند. هلي كوپترهاي عراقي براي مقابله به منطقه اعزام مي شوند و با هلي كوپترهاي ايراني نبرد هوايي را آغاز مي كنند. درگيري به سود نيروهاي ايراني خاتمه مي يابد و هوشنگ قبل از مرگ اعتراف مي كند كه برادر ياوري، دوست ديرينش، را به دليل خودداري از همكاري با گروهش كشته است.

مدرک جرم 1364

پيش از انقلاب هنگام بازديد نخست وزير از شهرداري، عده اي از كارمندان با وي عكس يادگاري انداخته اند. پس از انقلاب عده اي زمين خوار و دلال، كه به عكس مزبور دست يافته اند يكي از كارمندان به نام نعمت خادم زاده را تهديد مي كنند تا درمعامله ي غير قانوني زمين به آنان كمك كند و گرنه آنان عكس را در اختيار «هيئت پاكسازي» قرار خواهند داد. خادم زاده، كه لحظه به لحظه اخبار اعدام منسوبان رژيم گذشته را از راديو و گوشه وكنار دنبال مي كند مدتي پنهان مي شود تا سرانجام به پيشنهاد همسرش با نوشتن نامه اي به دادستاني ماجرا را شرح مي دهد. اما روزي كه مأمور دادستاني براي ابلاغ حكم برائت او مي آيد، خادم زاده از ترس مي گريزد اما در حال فرار خبر حكم برائت و ترفيع مقامش را، به دليل حسن خدمت، مي شنود.

چاووش 1369

عمو هاشم پيرمرد روستايي كه سابقاً شكارچي ماهري بوده و بينايي چنداني ندارد تصميم مي گيرد كه گوزني شكار كند و آن را به مال خري بفروشد تا خرج سفرش با گروه چاووش را فراهم آورد و به زيارت حضرت رضا برود. عده اي شكارچي از شهر نيز براي شكار به اين منطقه مي آيند و بلدي به نام رسول را استخدام مي كنند. ولي عمو هاشم كه نمي خواهد گوزن مورد نظرش را شكارچيان شكار كنند، داوطلب راهنمايي آنها مي شود و هنگامي كه شكارچيان مي خواهند گوزن او را شكار كنند، گوزن را فراري مي دهد. شكارچيان عمو هاشم را اخراج مي كنند و او هنگام بازگشت از جنگل با غريبه اي برخورد مي كند كه همراه دوستانش قصد زيارت حضرت رضا را دارد. عمو هاشم در ادامه راه متوجه مي شود كه شكارچيان گوزن او را شكار كرده اند.

جمیل 1366

جميل، كارگر بارانداز، با خانواده اش در اتاقي اجاره اي در خانه اي بزرگ زندگي مي كند. يك سياسي تبعيدي، يك پاسبان و...، مستاجران ديگر خانه هستند كه مدام با صاحب خانه درگير هستند. پدر جميل در خانه اسميت، كه رييس شركت حمل و نقل ايران و انگليس است و قاچاق اسلحه مي كند به كار مشغول است. جميل پدر را از ادامه كار در خانه اسميت بازمي دارد و به همين دليل اسميت با او درگير مي شود. جميل چند صباحي به زندان مي افتد و پس از مرخص شدن به كمك ساير مستأجران و به انتقام فرزندش كه در دوره اقامت او در زندان فوت كرده است، با اسميت و عواملش مبارزه مي كند.

ضربه آخر 1372

تورچي به همراه چند تن از همدستانش شكوهي را از زندان آزاد مي كند. آنها به قصد خروج از كشور به يكي از روستاهاي مرزي سيستان مي روند. در روستاي مرزي للوك و خورشيد، در پي عشقي طولاني و پشت سر گذاشتن موانع بسيار، زندگي مشتركشان را آغاز كرده اند. گروه تورچي به واسطه ي مرد سابقه داري به نام مهران فر للوك را اغوا مي كنند تا آنها را از مرز عبور دهد. دوست محمد، رقيب عشقي للوك، در پي انتقام، نيروهاي انتظامي منطقه را مطلع مي كند. افراد شكوهي در حمايت از او و تورچي و للوك با نيروهاي انتظامي درگير مي شوند. اما تورچي براي گريختن از مخمصه شكوهي را از پا درمي آورد و به تعقيب للوك مي پردازد. او با گلوله ي مأموران كشته مي شود، و للوك نيز توسط دوست محمد گرفتار مي شود. يك سال بعد دوست محمد به خواستگاري خورشيد مي رود، اما پدر خورشيد، سال حمزه، كه عموي دوست محمد نيز هست، با شليك گلوله و مجروح كردن دوست محمد، با اين وصلت مخالفت مي كند. سال ها بعد للوك، كه همه او را مرده مي پندارند، آزاد مي شود. به او مي گويند كه خورشيد سال ها پيش با پدرش به مشهد رفته است. وقتي للوك مصمم به انتقام گرفتن از مهران فر است دوست محمد مانع مي شود. للوك در مشهد متوجه مي شود كه خورشيد جذام گرفته، اما با توضيحات پزشك آسايشگاه روشن مي شود كه اميد زيادي به بهبودي خورشيد مي رود. للوك و خورشيد مي روند تا زندگي تازه اي را آغاز كنند.

خواستگار محترم 1385

احمد مرادي كه حدود 40 سال پيش به دليل عدم موفقيت در خواستگاري از دختري به نام «اختر» به فرانسه مهاجرت كرده، اينك بنا به توصيه پزشكان معالج خود به ايران بازمي گردد و همزمان به جست و جوي دوستان و آشنايان مي پردازد در حين اين جست و جو «اختر» را درمي يابد، اما...

آقای بخشدار 1370

خبرنگاري با قطار وارد زادگاهش مي شود و از همان بدو ورود خاطرات خود را كه مربوط به سال هاي گذشته است مرور مي كند، خبرنگار كه براي يك روزنامه محلي قلم مي زده تلاش دارد تا پرده از روي فساد و اختلاس مسئولان شهر بردارد. اما شهردار با نفوذي كه در قدرت مركزي دارد مانع از افشاگري هاي خبرنگار جوان مي شود. در چنين وضعي بخشدار جديدي وارد شهر مي شود و از همان آغاز تصميم مي گيرد كه بر نابرابري ها و بي عدالتي ها خاتمه دهد. مسئولان شهر از فرماندار مي خواهند كه براي جلوگيري از اغتشاش و ناامني در شهر چاره اي بينديشد. بخشدار خوش خيال با حكم فرماندار از كار بركنار مي شود، اما همزمان خبرنگار عوامل فاسد شهر را افشا مي كند. خبرنگار به ملاقات بخشدار بركنار شده مي رود كه قصد دارد شهر را ترك كند.