تنها 1395
درباره فیروزه دختری است که بنا بر شرایط ناگوار زندگی اش سر از پارتی های شبانه درمی آورد و در یکی از این پارتی ها با فردی آشنا می شود که فکر می کند حضور او مرهمی است بر دردهایش، غافل از این که او در سر نقشه های شومی می پروراند…
درباره فیروزه دختری است که بنا بر شرایط ناگوار زندگی اش سر از پارتی های شبانه درمی آورد و در یکی از این پارتی ها با فردی آشنا می شود که فکر می کند حضور او مرهمی است بر دردهایش، غافل از این که او در سر نقشه های شومی می پروراند…
خانهای در تاریکی حکایت دختری است به نام ماه تابان که در ایل بختیاری بزرگ شده است. او از سالها پیش در پی مفقود شدن پدر و مرگ مادرش نزد پدربزرگش که رئیس ایل بختیاری است زندگی میکند. عطاءالدوله پدربزرگ مادری ماه تابان پیکی را به دنبال او میفرستد تا به تهران برود. ماه تابان که همیشه آرزومند آگاه شدن از سرنوشت پدر بود، این موقعیت را فرصت مناسبی می داند به تهران میرود. اتفاقات این مجموعه تلویزیونی در سالهای حدود ۱۳۰۷ به وقوع میپیوندد.
ماهرخ که مشغول بازی در اولین فیلمش است، وارد خانه میشود و توسط همسرش کیوان و دوستان مشترکشان، به مناسبت تولدش غافلگیر میشود. کیوان همین که شمع روی کیک تولد او را با فندک روشن می کند، صورت ماهرخ آتش میگیرد. در این فاصله کیوان به اتهام به آتش کشیدن ماهرخ، دادگاهی میشود و به مرور پرده از حقایق برداشته می شود.
داستان در هتل دو ستاره مروارید اتفاق میافتد و ماجراهای کارکنان آن با یکدیگر و مشتریان هتل را به تصویر میکشد. هر قسمت مجموعه تعدادی بازیگر مهمان دارد که نقش مهمانان هتل را بازی میکنند و دچار ماجراهایی در شهر تهران میشوند.
"بزم آخر" روایتگر زندگی دختری به نام رضوان با بازی الهام چرخنده است که در رشته تئاتر تحصیل کرده است و برای نگارش پایاننامهاش درباره نمایشهای آئینی و بخصوص تعزیه تحقیق میکند. رضوان در طول این تحقیقات متوجه موضوعاتی می شود که او را به تحقیق درباره گذشته پدرش وادار می کند و ...
راز یک پرونده یک سریال ایپزودی میباشد که به سفارش معاونت ناجا ساخته شده است و هر قسمت دارای داستان جنایی بوده و به یک پرونده جنایی میپردازد.
ایپزودهای این سریال شامل «بنفش، باران، جایزه بزرگ، رد خون، سیاه چاله، ژن خوب و وسوسه» میباشد.
این مجموعه اپیزودیک در ۳۷ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر اساس داستان های واقعی و موضوعات قرآنی ساخته شده است
.
گیسو و امیر زن و شوهر هستند و زندگی خوبی را دارند. اما دقیقاً در روزی که گیسو میخواهد با مهمانی گرفتن و دادن خبر حامله بودن اش به امیر متوجه میشود که امیر به او خیانت کرده و به سراغ صمیمیترین دوست گیسو، پروا رفتهاست. او از یکی دیگر از دوستانش که سینا نام دارد درخواست کمک میکند. سینا به او پیشنهاد میدهد که خود را به مردن بزند و مدت طولانی ای وانمود کند که مرده و خود را در خانه حبس کند. در این چند سال مخفی بودن بچهٔ او به دنیا میآید، او دیوانه میشود، شخصیتهایی به اسم ساغر، شفا، فریبرز، و خیرون برای خودش درست میکند و با آنها صحبت میکرد. بعد از ۷ سال او به عنوان یک روح متحرک به سراغ امیر و پروا میرود و آنها را میترساند و شکنجه میدهد …