برچسب دانیال شعاعی

تنها 1395

درباره فیروزه دختری است که بنا بر شرایط ناگوار زندگی اش سر از پارتی های شبانه درمی آورد و در یکی از این پارتی ها با فردی آشنا می شود که فکر می کند حضور او مرهمی است بر دردهایش، غافل از این که او در سر نقشه‎ های شومی می پروراند…

خانه ای در تاریکی 1382

خانه‌ای در تاریکی حکایت دختری است به نام ماه تابان که در ایل بختیاری بزرگ شده است. او از سالها پیش در پی مفقود شدن پدر و مرگ مادرش نزد پدربزرگش که رئیس ایل بختیاری است زندگی می‌کند. عطاءالدوله پدربزرگ مادری ماه تابان پیکی را به دنبال او می‌فرستد تا به تهران برود. ماه تابان که همیشه آرزومند آگاه شدن از سرنوشت پدر بود، این موقعیت را فرصت مناسبی می داند به تهران می‌رود. اتفاقات این مجموعه تلویزیونی در سالهای حدود ۱۳۰۷ به وقوع می‌پیوندد.

خانه ماهرخ (پارالاکس) 1399

ماهرخ که مشغول بازی در اولین فیلمش است، وارد خانه می‌شود و توسط همسرش کیوان و دوستان مشترکشان، به مناسبت تولدش غافلگیر می‌شود. کیوان همین که شمع روی کیک تولد او را با فندک روشن می کند، صورت ماهرخ آتش می‌گیرد. در این فاصله کیوان به اتهام به آتش کشیدن ماهرخ، دادگاهی می‌شود و به مرور پرده از حقایق برداشته می شود.

هتل 1377

داستان در هتل دو ستاره مروارید اتفاق می‌افتد و ماجراهای کارکنان آن با یکدیگر و مشتریان هتل را به تصویر می‌کشد. هر قسمت مجموعه تعدادی بازیگر مهمان دارد که نقش مهمانان هتل را بازی می‌کنند و دچار ماجراهایی در شهر تهران می‌شوند.

بزم آخر 1393

"بزم آخر" روایتگر زندگی دختری به نام رضوان با بازی الهام چرخنده است که در رشته تئاتر تحصیل کرده است و برای نگارش پایان‌نامه‌اش درباره نمایش‌های آئینی و بخصوص تعزیه تحقیق می‌کند. رضوان در طول این تحقیقات متوجه موضوعاتی می شود که او را به تحقیق درباره گذشته پدرش وادار می کند و ...

راز یک پرونده 1400

راز یک پرونده یک سریال ایپزودی میباشد که به سفارش معاونت ناجا ساخته شده است و هر قسمت دارای داستان جنایی بوده و به یک پرونده جنایی میپردازد.

ایپزودهای این سریال شامل «بنفش، باران، جایزه بزرگ، رد خون، سیاه چاله، ژن خوب و وسوسه» میباشد.

احضار 1397

گیسو و امیر زن و شوهر هستند و زندگی خوبی را دارند. اما دقیقاً در روزی که گیسو می‌خواهد با مهمانی گرفتن و دادن خبر حامله بودن اش به امیر متوجه می‌شود که امیر به او خیانت کرده و به سراغ صمیمی‌ترین دوست گیسو، پروا رفته‌است. او از یکی دیگر از دوستانش که سینا نام دارد درخواست کمک می‌کند. سینا به او پیشنهاد می‌دهد که خود را به مردن بزند و مدت طولانی ای وانمود کند که مرده و خود را در خانه حبس کند. در این چند سال مخفی بودن بچهٔ او به دنیا می‌آید، او دیوانه می‌شود، شخصیت‌هایی به اسم ساغر، شفا، فریبرز، و خیرون برای خودش درست می‌کند و با آنها صحبت می‌کرد. بعد از ۷ سال او به عنوان یک روح متحرک به سراغ امیر و پروا می‌رود و آنها را می‌ترساند و شکنجه می‌دهد …