طاووس های بی پر 1387
فيلم داستان زني به نام طاووس است كه با شغلي خاص امرار معاش مي كند، اما زندگي اش با مرگ شوهر دچار تنش مي شود.
فيلم داستان زني به نام طاووس است كه با شغلي خاص امرار معاش مي كند، اما زندگي اش با مرگ شوهر دچار تنش مي شود.
سال 1382، فريدون كيان فر همراه با عده اي ديگر از اسيران جنگي به جا مانده در عراق، به ايران باز گردانده مي شوند. دو نفر از نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي او را به دليل اين كه مشهور به جاسوسي، پيوستن به سازمان مجاهدين و نقش داشتن در شهادت عده اي از اسيران ايراني بوده، بازداشت و بازجويي مي كنند. از سوي ديگر، بدنامي فريدون براي خانواده اش هم از قديم مشكل درست كرده و حتي ازدواج پسرش فرهاد را تحت الشعاع قرار داده بود. مأموران اطلاعاتي در صحبت با برخي از هم بندهاي فريدون، از جمله صادق جورابچي كه اكنون سرمايه دار است، و نيز داريوش يحيوي كه قبلاً در عراق عضو سازمان مجاهدين بوده و بعد توبه كرده گذشته او را جويا مي شوند. به موازات تيم دو نفره بازجوي فريدون، جانبازي كم بينا به نام ماشاءالله هم وارد حوزه كاري آنها مي شود و...
نگاهي به زندگي سه خانواده كه تقدير باعث روابطي بين آنها مي گردد.
ـ مسعود كيا، در تصادفي همسر و دو فرزند خود را از دست مي دهد.
ـ همسر ليلا، رضا مقدم سالها پس از جنگ، به خاطر جراحت هاي دوران جنگ شهيد مي شود و او را به همراه دختر شش ساله اش (ستاره) تنها مي گذارد.
ـ مريم، همسر پيمان انصاري كه دانشجوي رشته ي دكتري است و به تازگي ازدواج كرده اند، ناخواسته باردار مي شود.
نگاهي به اين سه زندگي كه تقدير اين شخصيتها را با هم درگير مي كند. آنها از هم تنفر پيدا كرده... و به هم عشق مي ورزند....
دو برادر دوقلو از ناحيه بازو به هم چسبيده اند و هر كدام از آنها تلاش مي كند برادر ديگر را تحت تأثير قرار دهد و او را از نظر رفتار و منش، شبيه خود كند. يكي از برادرها يك مؤمن تندرو است و ديگري يك غرب گرايي لاابالي و عشرت طلب. اين دو در ادامه كلنجارهاي شان، قرار مي گذارند اختيار يك روزشان را به طرف كناري شان دهند، چه با برنامه او موافق باشند چه نباشند. بنابراين برادر مؤمن ناچار مي شود در مجالس خوش گذراني حاضر شود، گيرم با چشمان بسته. و شخصيت لاابالي به مجالس وعظ و خطابه مي رود. پايان ماجرا يك عمل جراحي است تا آنها به نقطه تعادل برسند و بدون تنگ نظري، در مواجهه با جامعه و خانواده از خودشان نرمش نشان دهند.
ذبيح و غلام با وانت نعش كشي مي كنند. بر اثر حادثه اي نعش كش و جنازه اي كه در آن بوده دزديده مي شود. بعد از ماجراهايي اين دو جنازه را پيدا مي كنند و متوجه مي شوند علت اين سرقت، الماس گران قيمتي است كه در معده اين جنازه وجود دارد...
«هاری» روایت سیاوش (علیرضا کمالی) و دوستانش (میلاد کیمرام و مینا ساداتی) است که رابینهود وار، به دل زندگی ثروتمندان میزنند و آنچه میپندارند حق خودشان است با برنامهریزی دقیق به دست میآورند.
زن هنرمندی به نام مهگل که قصد مهاجرت دارد اما موانعی سر راهش قرار می گیرد که مسیر زندگی او را دستخوش تغییر می کند...