کتاب خانه ماتریونا
نویسنده: الکساندر سولژنیتسن مترجم: عبدالرضا ناطقی ند که می توانم به منطقه ی کوچکی به نام «ویوکایه پله» (دشت مرتع) بروم. شنیدن نامش هم کافی بود تا شادی و وجد وجودم را فرابگیرد و نام با مسمایی بود. ویوکایه پله،…
نویسنده: الکساندر سولژنیتسن مترجم: عبدالرضا ناطقی ند که می توانم به منطقه ی کوچکی به نام «ویوکایه پله» (دشت مرتع) بروم. شنیدن نامش هم کافی بود تا شادی و وجد وجودم را فرابگیرد و نام با مسمایی بود. ویوکایه پله،…
نویسنده: چارلز دیکنز مترجم: ابراهیم یونسی چهارشانه و تنومند بوده و موهای مشکی و وز وزی داشته است. از شکل حروف اسم مادرم هم حدس زدم که او حتما زن مریض حالی بوده و صورتش کک و مک داشته است.…
نویسنده: لئو تولستوی مترجم: سعید نفیسی 1844 در رشته ی زبان های شرقی در دانشگاه قازان نام نویسی کرد، ولی پس از سه سال، در تاریخ 1846 تغییر رشته داد و خود را به دانشکده ی حقوق منتقل کرد تا…
نویسنده: الیف شافاک مترجم: صابر حسینی او تمام احساساتش را با یک خمیر چسبناک قاطی کرد و در خیالش آن را روی خدا ریخت. بفرمایید، پخت! در تنور ذهنش، به آرامی پف کرد، وسطش ترک خورد و گوشه هایش سوخت.…
نویسنده: نیکلای گوگول مترجم: خشایار دیهیمی زمانی که همه ی شهر، تیمارستانی از هیاهو و نور می شود، زمانی که ده ها هزار کالسکه از پل ها عبور می کنند، کالسکه چی ها فریاد می زنند و اسب ها را…
نویسنده: فئودور داستایفسکی مترجم: ناصر موذن نزدیک هشت بود که مشاور صاحب عنوان، یاکوف پتروویچ گولیادکین از خواب طولانی بیدار شد. خمیازه کشید، بدنش را کش و قوسی داد و سرانجام چشمانش را کاملا باز کرد. دو دقیقه بی حرکت…
نویسنده: ترومن کاپوتی مترجم: بهمن دارالشفایی -quote-left me-1″> ناگهان با دیدن رنگ های درهم و برهم موهای هالی که در نور زرد و قرمز برگ ها می درخشید، فهمیدم آنقدر عاشقش هستم که خود را از یاد ببرم، همینطور ناامیدی…
نویسنده: جوجو مویز مترجم: آناهیتا شجاعی های تیره طوفانی به سوی آن ها حرکت می کرد. باد تند، گوش های او را قرمز کرده بود. باران در خیابان ناگهان قطع شده بود. مردی دستش را از در ورودی بیرون برد…