خشایار دیهیمی
زمانی که همه ی شهر، تیمارستانی از هیاهو و نور می شود، زمانی که ده ها هزار کالسکه از پل ها عبور می کنند، کالسکه چی ها فریاد می زنند و اسب ها را هی می کنند و زمانی که شیطان خودش بیرون می خزد و چراغ های خیابان را روشن می کند، تنها بدین منظور که همه چیز را با جلوه ای دگرگونه به نمایش درآورد.
سرگرد کاوالیوف برای گرفتن پستی مناسب شأنش به پترزبورگ آمده بود. اگر خوش شانسی می آورد، می توانست معاونت یک اداره ی دولتی را به دست آورد، اما اگر چنین توفیقی نصیبش نمی شد، شغلی نظیر منشی وزارتخانه در یکی از ادارات مهم دولتی به او واگذار می شد. سرگرد کاوالیوف بی میل نبود ازدواج کند، اما فقط با کسی که حداقل دویست هزار روبل جهیزیه داشته باشد. حال خواننده می تواند تصور کند که احساس این مرد، وقتی به جای دماغی زیبا و با اندازه کاملا طبیعی چیزی جز سطحی صاف و غیر طبیعی ندید، چه بود.
