برچسب خیانت

با پسر غریبه قرار گذاشتم!چون شوهرم ناصر هوسباز بود

پدرم وقتی فهمید که مدتی است با ناصر در خیابان آشنا شده ام به شدت با ازدواجم مخالفت کرد او می گفت: «ازدواج با این گونه آشنایی ها دوامی ندارد و از حالا می دانم آینده ات تیره و تار می شود.» اما من که تحت تاثیر حرف های عاشقانه ناصر قرار گرفته بودم و شیفته تیپ و قیافه اش بودم مقابل پدرم ایستادم و گفتم من خوشبختی را تنها در کنار او می بینم و در همین مدت کوتاه آشنایی هم او را شناخته ام.

تسلیم خواسته شیطانی بهروز شدم/ وقتی شوهرم خواب بود او را به خانه راه دادم!

مژده یک سال قبل از ازدواج با مجید، با بهروز آشنا شده بود و با وجود اصرارهای او والدینش گفتند باید با مجید ازدواج کند چون پدربزرگ این طور خواسته و آن ها به نام هم هستند و در نهایت همان اتفاقی افتاد که بزرگ ترها می خواستند اما بهروز دست از سر مژده بر نداشت و به خاطر عکس هایی که از او داشت، مجبورش کرد تا به این رابطه ادامه دهد.