آن منطقه، منطقه کوچکیست؛ با این حال قوانین خاص خودش را دارد؛ قانون اول این است که هیچ کورهای حق ورود به کوره دیگر را ندارد؛ و اگر غیر از این رخ بدهد، قطعا جنگ جهانی کورهها اتفاق میافتد
شهرام کار نمیکرد. این کفر مجید را در میآورد. چند روز قبل از من به آنجا آمده بود. صاحب خانه دیده بود که در پارک میخوابد، او را به این خانه آورد. روزها میرفت به ...
من که رفتم بعداً در گروه پیامی دیدم از کسی که تا آخرین لحظهها در خانهشان مانده بود. او نوشته بود: «ابوالفضل دیشب پدرش را که دید، داد زد: بابا! بابا! تو نبودی! معجزه اتفاق افتاد! امشب معجزه بود!»
آب در منطقه کم بود، اما اگر دوباره پای ابرهای بارانزا به زمینِ خشکِ کلاته میرسید، میتوانست جای برکت، پیامآور عذاب باشد. روستا باید به بالای تپه میآمد تا باران همچنان برای این مردم نماد برکت باقی بماند؛ و مسجد، برای کلاتهحبیب نماد تغییر بود.
روز سوم مرداد طبق قرارهای قبلی به سهشنبههای مهدوی رفتیم. در راه برگشت امین آقا به ما گفت: بچههای موسسه برای ماه آینده یعنی دوم شهریور میخواهند بروند اردوی جهادی. اگر خدا قسمت کند من هم قصد رفتن دارم.
گوگلمپ تلفنات را باز کن و ببین هامون کجاست؟ هامون که دو تا بود. یکی برای ایران و یکی برای افغانستان. حالا فقط یکیست برای آنها. حالا هیرمند فقط برای آنهاست.
دویست بسته غذایی تهیه شده که قرار است با همکاری آنها در این مناطق توزیع شود. مهمتر از این بستهها، اما حضور و توجه به مردمی است که نه از روی کم کاری و تنبلی بلکه به خاطر بد روزگار و برخی نارساییهای اقتصادی به این روز افتادهاند.