حمید جبلی برای تلویزیون سریال میسازد
به گزارش سروش سینما، دغدغه تولید سریال، فیلم و در کل کار کودک، دغدغهای است که طی چندین دهه با حمید جبلی همراه بوده است. او سالها برای کودکان و نوجوان نوشته و بازی کرده و حالا پس از چند سال دوری از…
به گزارش سروش سینما، دغدغه تولید سریال، فیلم و در کل کار کودک، دغدغهای است که طی چندین دهه با حمید جبلی همراه بوده است. او سالها برای کودکان و نوجوان نوشته و بازی کرده و حالا پس از چند سال دوری از…
یک پزشک و یک پرستار، علاوه بر آنکه در بیمارستان همکار هستند، در یک مجتمع مسکونی هم در همسایگی زندگی میکنند و اندکی بعد، تصمیم میگیرند با یکدیگر ازدواج کنند. در شب عروسی، داماد در مراسم حاضر نمیشود و این موضوع، علاوه بر نگرانی و اضطراب، زمینهساز بروز اختلاف و سوءتفاهم میان دو خانواده نیز میگردد…
در هر قسمت از این مجموعهٔ تلویزیونی، همراه با یک اتومبیل پراید هاچبک که خرید و فروش میشود، به زندگی آدمهای مختلفی با ماجراهای گوناگون وارد میشویم.

در فصل زمستان جواني به نام اسماعيل ناچار مي شود براي تهيه ي داروي پدر بيمارش به شهر برود. معلم روستا و جواني به نام رحمان نيز با او همراه مي شوند. در بين راه، معلم كه يكي از پاهايش را سال ها قبل در درگيري با گرگ ها از دست داده است از اسماعيل و رحمان جدا مي شود و در بازگشت به روستا مورد هجوم گرگ ها قرار مي گيرد و به گودالي پناه مي برد. اسماعيل و رحمان پس از تهيه ي دارو راه رفته را باز مي گردند و به گروهي از اهالي روستا كه براي نجات دادن معلم آمده اند مي پيوندند و او را كه در مقابله با گرگ ها زخمي شده است نجات مي دهند .
مريم، كه خانواده اش را در جنگ از دست داده است، در پرورشگاه زندگي مي كند. حميد كه كارگردان تئاتر است در نظر دارد مريم را به عنوان دختر خواندة خواهرش نسرين به خانه ببرد. مريم به زني علاقه دارد كه بچه اش را از دست داده و درساختمان رو به روي پرورشگاه مسكن دارد. نسرين و شوهرش، مريم را به ويلاي شان در شمال مي برند، اما مريم، پنهان از چشم نسرين و شوهرش، با نامه با فرشته مكاتبه مي كند. فرشته كه مريم را نمي شناسد با كنار هم قراردادن نامه ها و جدا كردن اصطلاحات و واژه هاي آن ها به نمايش نامة «پرندة آبي» اثر موريس مترلينگ مي رسد كه قرار است توسط بچه هاي پرورشگاه اجرا شود. مريم كه مايل نيست فرزند خواندة نسرين و شوهرش شود از خانة آن ها مي گريزد و به سراغ فرشته مي رود، اما او را نمي يابد. مريم با موتورسواري تصادف مي كند و به بيمارستان منتقل مي شود. حميد، كه از خلال حرف هاي مريم در مي يابد كه او به فرشته علاقه مند است، فرشته را به بيمارستان مي آورد. مريم از فرشته مانند مادر خود استقبال مي كند.
تاجر سرمايه داري براي معافي از ماليات با پوشيدن لباس هاي ژنده و تظاهر به ورشكستگي به شعبة اخذ ماليات مراجعه مي كند و مدعي مي شود كه كارخانه ها و شركت هاي مقاطعه كاري اش درطول سال زيان داده اند كارمند وظيفه شناس و سخت گير اداره كه مسئول رسيدگي به پروندة مالياتي تاجراست، ادعاي او را نمي پذيرد، تاجر مي كوشد با رشوه دادن به رييس اداره كار خود را راه بيندازد. اما كارمند پادرمياني رييس رشوه خوار را نيز نمي پذيرد توطئه ربوده شدن و مسموم كردن كارمند نيز، با شكست روبرو مي شود. سال بعد تاجر با ظاهري مفلوك تر از سال پيش به شعبه اخذ ماليات مراجعه مي كند، و مي بيند كه كارمند وظيفه شناس سال قبل به رياست رسيده است تاجر بي آن كه در خواستي بكند پا به فرار مي گذارد.