کیلومتر 30 1396
این فیلم زندگی مهندسی جوان به نام پوریا (نیما رئیسی) است که در آستانه ازدواج با دختری ثروتمند به نام ندا (شبنم قلیخانی) قرار دارد و ... اختلاف طبقاتی از موقعیت های آشناست که برای ایجاد تضاد و تقابل در نظر گرفته شده است. جرقه اولیه برای گرایش پوریا به جهش طبقاتی، با یک اتفاق ساده در مهمانی روشن می شود و از این به بعد است که او شروع می کند به دو پله یکی کردن؛ برای بالا کشیدن خود و ... از وجهی دیگر غرق شدن در مناسبات مالی که از جنس او نیست.
داستان سریال درباره استاد دانشگاهی به نام خورشيد است که سر کلاس با يکی دو نفر از شاگردان مشکل پيدا می کند، آنها از کلاس بيرون می روند و يکی از آنها از بالای ساختمان دانشکده خودش را پايين می اندازد. او را به بيمارستان می رسانند، خورشيد هم همراه او می رود. خانم پرستار می گويد که تا بيمار به هوش نيامده چيزی نمی تواند بگويد و …
فیلم کوتاه «چاه» درباره اتفاق هولناکی است که در تهران قدیم برای یک روحانی رخ میدهد.
گِدان یا گِدام واژه بلوچی سیاه چادر است، مسکن اصلی چهار فصل، که عشایر مرزدار بلوچ در فصول ییلاق و قشلاق در محلی که به آن زمستان جاه یا بهارجاه میگویند از آن استفاده میکنند. محوریت داستان گِدان درباره یک گروه فرهنگی از سیستان و بلوچستان است که برای برگزاری نمایشگاهی راهی شمال کشور میشوند و بر حسب اتفاقاتی این گروه در تهران ماندگار شده و با هماهنگی مسئولان در شهر تهران نمایشگاهی برپا میکنند.
داستان بصورت یک فیلم اپیزودیک است و سه قسمت دارد که هر قسمت مربوط به یک فرد با داستانی مستقل است. این سه فرد عبارتند از «یک قهرمان بدنسازی سابق»، «یک منشی کلینیک زیبایی و لاغری» و «یک مداح مذهبی افسرده» هر کدام از این سه نفر به نوعی تمایل به عشق و ارتباط در تهران پیدا میکنند. با وجود آن که هر یک از این سه شخصیت دارای داستان مستقل و مخصوص به خود هستند اما هر سه داستان در یک موضوع کلی وجه اشتراک دارند. هر سه شخصیت با وجود آنکه سر و صدا و خودنماییهای بسیاری در ظاهر از خود نشان میدهند، اما در درون خود به شدت از احساس تنهایی رنج میبرند...
مردی ثروتمند به نام عزیز خان( که تصمیم دارد نصف تهران را بخرد) ، دچار یک حادثه طراحی شده توسط دامادش (هوشی) شده و از بالای یکی از دهها برج در حال ساخت خودش ، به پایین سقوط میکند و به بیمارستان برده میشود . در بیمارستان پلیسی به نام مجید طبق اعلام بلندگوی بیمارستان که نیاز به خون را اعلام میکند به عزیز خان خون اهدا می کند .
با این کار ، بین بدن عزیز خان و بدن مجید ، تله پاتی صورت می گیرد ، یعنی هر اتفاقی که برای مجید بیفتد برای عزیز خان هم می افتد وهمین سرآغاز مصیبت های عزیزخان می شود . چون مجید ، یک پلیس است و مدام در حال درگیری با اراذل و اوباش و در معرض آسیب . لذا عزیز خان با ترفندچینی درصدد استخدام شخصی مجید برای خود و در نتیجه حفظ جان اوست که با مخالفت مجید روبرو می شود .
از طرفی داماد طماع ( هوشی ) با اجاره کردن یک نفله کن به ظاهر حرفه ای (شغال) ، در صدد محو پدر زن خود و به چنگ زدن ثروت کلان برای خلاصی از فشار طلبکاران است و مدام با ترفندها و نقشه هایی درصدد از بین بردن عزیزخان است که بارها با ناکامی روبرو می شود .در انتها ، با به چنگ افتادن هوشی به دست مجید پلیس ، راز این تله پاتی کشف و با یک تلنگر روحی به عزیزخان به پایان میرسد .