برچسب حشمت آرمیده

ندارها 1388

سه جوان پایین شهری با نام های علی (پژمان بازغی) مهری (هانیه توسلی) و محسن (محسن تنابنده) می خواهند همانند عیاران باشند. آن ها تصمیم می گیرند که از نزول خورها و پولدارهایی که خودشان تشخیص می دهند و پولشان حلال نیست پول بدزدند و به فقرا بدهند…

عزیزم من کوک نیستم 1380

حميد افشاري منشي دادگستري كه به پسرش قول داده كامپيوتر مدل بالايي را براي او خريداري كند، براي بدست آوردن پول به كاري ماجراجويانه دست مي زند. يكي از افرادي كه هم اكنون پرونده اش در دادگاه او بررسي مي شود مرد ثروتمندي است به نام زارع كه با پسرش فرزان زندگي مي كند. حميد افشاري فكر گروگان گرفتن فرزان را با يكي از تبهكاران حرفه اي كه زماني در دادگاه او محكوم شده بوده در ميان مي گذارد. آن ها طي نقشه اي فرزان را مي دزدند و او را به همراه مرد تبهكار به ويلايي خارج از شهر منتقل مي كنند. مرد ثروتمند براي اينكه سارق را به دام اندازد خود را به مريضي زده و در بيمارستان بستري مي شود. گروه جستجو در بيمارستان و اطراف ويلا مشغول فعاليت مي گردند. حميد افشاري براي اطلاع از احوال پدر فرزان با پرستار او آشنا مي شود و در كمال سادگي به او دل مي بندد و تا اينكه طي اتفاقي متوجه مي شود كه او هم يكي از اعضاي گروه جستجو است. گروه جستجو مسلحانه ويلا را محاصره كرده و خانم پرستار دو چمدان پول از طرف مرد ثروتمند به آقاي افشاري تحويل مي دهد، فرزان به همراه پرستار از ساختمان خارج مي شوند و بعد گروه جستجو مسلحانه وارد مي شوند اما آقاي افشاري را نمي يابند؟!

صبح روز هفتم 1387

داستان هفت روز از زندگي دزدي است که تازه از زندان آزاد شده وطلاق همسرش و دوري تنها دخترش او را در شرايط بدي قرار داده است. مرد جوان در اولين صبح پس از آزادي تصميم گرفته دزدي را کنار بگذارد. دوري کردن از وسوسه هاي دزدي ديري نمي پايد و روزهاي بعد که گرسنگي امان مرد جوان را بريده؛ او را از اين تصميم باز مي دارد.

چهارشنبه 19 اردیبهشت 1393

داستان درباره سه شخصيت است كه روايت هر كدام بصورت جداگانه بازگو مي‌شود. جلال آشتياني كه 30ميليون از دارايي خود را براي كمك به نيازمندان در روزنامه آگهي داده است- ليلا كه بخاطر مشكل همسرش كه بر اثر يك تصادف از كار افتاده، نياز به مبلغ 15ميليون براي جراحي دارد- ستاره پدر و مادر خود را در زلزله بم از دست داده و سالهاست با خانواده عمه اش زندگي مي كند و حالا برخلاف ميل خانواده مخفيانه با پسري به نام مرتضي عقد كرده.

عشق گمشده 1375

دكتر حميد سپهر پس از بيست و دو سال دوري از وطن، براي عيادت عمو و ديدار با پسرعمويش از آمريكا به ايران بازمي گردد؛ اما در فرودگاه تنها مورد استقبال يك راننده تاكسي به نام مهدي قرار مي گيرد كه دكتر سپهر به طور رايگان در آمريكا دختر او را جراحي كرده است. او به زودي درمي يابد كه عمويش درگذشته و پسرعمويش سهيل نيز پس از مرگ دخترش زير بمباران هواپيماهاي عراقي و جدايي از همسرش ايران، معتاد شده است. دكتر از سهيل مي خواهد اعتياد را ترك كند تا ارثي را كه پدر سهيل براي دكتر باقي گذاشته به او انتقال دهد، اما سهيل نمي پذيرد و با عصبانيت در مقابل پسرعمويش تهديد به خودكشي مي كند. دكتر كه نمي داند سهيل سال هاست با نامزد سابق او، ايران، ازدواج كرده و گمان مي كند ايران هنوز به عادت سال ها قبل به رستوران ميعادگاهشان مي آيد، با مهدي چندبار به رستوران مي رود و اتفاقاً يك بار ايران را مي بيند، اما ايران با ديدن او مي گريزد. دكتر در خانه سهيل با چند قاچاقچي مواد مخدر رو به و مي شود و حين تعقيب آن ها توسط نيروي انتظامي دستگير و روانه زندان مي شود. در زندان دكتر به كمك مهدي و سرهنگي كه پسرش چند سال قبل در خارج از كشور درگذشته آزاد مي شود. به دكترخبر مي دهند كه سهيل خودكشي كرده و تلاش او براي نجات پسرعمويش به جايي نمي رسد. سهيل پيش از مرگ بسته اي حاوي يك نامه و قاب عكس عروسي خود را براي ايران مي فرستد. ايران با خواندن نامه او درمي يابد كه سهيل سال ها نامه هاي حميد را نزد خود نگه مي داشته و ازدواج حميد درخارج از كشور نيز دروغي ساخته سهيل بوده است. ايران بلافاصله به سوي فرودگاه حركت مي كند و وقتي به آن جا مي رسد كه دكتر در حال ترك وطن است. هواپيما سر موعد مقرر پرواز مي كند، اما دكتر سوار آن نشده و به سراغ ايران آمده كه در فرودگاه منتظر او مانده است.

معجزه خنده 1375

اشكوري با تخصص خنده درماني به ايران بازگشته و در يكي از بيمارستان هاي رواني تهران مشغول بكار مي شود. او بر اين عقيده است كه بيماران رواني را بايد شاد نگه داشت و آن ها بايد به جامعه برگردند. او يك روز گروهي از بيمارانش را براي گردش بيرون مي برد و روز ديگر گروه نمايشي را به بيمارستان دعوت مي كند. رفته رفته بيماران به دكتر اشكوري علاقمند مي شود و مداواي آن ها هم پيشرفت مي كند و مديريت بيمارستان كه با اين اقدامات موافق نيست، در انتها مجبور مي شود كه اجباراً موافقت خود را اعلام كند. دكتر اشكوري دو تن از بيماران به نام سيروس و نرگس را تحت مداوا قرار مي دهد و در پايان كار سيروس از نرگس خواستگاري مي كند.

راه آبی ابریشم 1389

يك ناخداي ايراني تصميم مي گيرد براي اولين بار مال التجاره باارزشي را با عبور از ميانه اقيانوس هند به چين برساند و در اين سفر كه از خليج فارس آغاز مي شود، اتفاقات مختلفي رخ مي دهد و...