یک اشتباه کوچولو 1387
داستان از یک بنگاه همسریابی آغاز میشود و جا به جایی فرد خواستگار با فردی که به برای بازکردن گاوصندوق اجیر شده ادامه میابد...
داستان از یک بنگاه همسریابی آغاز میشود و جا به جایی فرد خواستگار با فردی که به برای بازکردن گاوصندوق اجیر شده ادامه میابد...
زن جواني به نام گلي نيك آيين، كه كارگردان تلويزيون است، با همسرش در مجتمع مسكوني پر جمعيت زندگي مي كند. زن جوان كه مشغول ساختن فيلمي است درباره زندگي كودكان بي سرپرست در پرورشگاه با دختربچه اي آشنا مي شود كه سخت بر او و شوهرش تأثير مي گذارد و روابط آن دو را دگرگون مي كند. روزي دختر گم مي شود و زن و شوهر كوچه و خيابان را در جست جوي او زير پا مي گذارند. اين جست و جو موجب شناخت بيشتر آن دو نسبت به زندگي و اطرافيانشان مي شود.
تورچي به همراه چند تن از همدستانش شكوهي را از زندان آزاد مي كند. آنها به قصد خروج از كشور به يكي از روستاهاي مرزي سيستان مي روند. در روستاي مرزي للوك و خورشيد، در پي عشقي طولاني و پشت سر گذاشتن موانع بسيار، زندگي مشتركشان را آغاز كرده اند. گروه تورچي به واسطه ي مرد سابقه داري به نام مهران فر للوك را اغوا مي كنند تا آنها را از مرز عبور دهد. دوست محمد، رقيب عشقي للوك، در پي انتقام، نيروهاي انتظامي منطقه را مطلع مي كند. افراد شكوهي در حمايت از او و تورچي و للوك با نيروهاي انتظامي درگير مي شوند. اما تورچي براي گريختن از مخمصه شكوهي را از پا درمي آورد و به تعقيب للوك مي پردازد. او با گلوله ي مأموران كشته مي شود، و للوك نيز توسط دوست محمد گرفتار مي شود. يك سال بعد دوست محمد به خواستگاري خورشيد مي رود، اما پدر خورشيد، سال حمزه، كه عموي دوست محمد نيز هست، با شليك گلوله و مجروح كردن دوست محمد، با اين وصلت مخالفت مي كند. سال ها بعد للوك، كه همه او را مرده مي پندارند، آزاد مي شود. به او مي گويند كه خورشيد سال ها پيش با پدرش به مشهد رفته است. وقتي للوك مصمم به انتقام گرفتن از مهران فر است دوست محمد مانع مي شود. للوك در مشهد متوجه مي شود كه خورشيد جذام گرفته، اما با توضيحات پزشك آسايشگاه روشن مي شود كه اميد زيادي به بهبودي خورشيد مي رود. للوك و خورشيد مي روند تا زندگي تازه اي را آغاز كنند.
دختر یک دادستان با پسری به مهمانی میروند، در مهمانی درگیریی بین آنها و صاحبخانه رخ می دهدو آنها متوجه می شوند صاحبخانه مرده است بنابراین پا به فرار می گذارد، ولی در راه ...
امير محجوبي بازيگر سينماست كه در راه ازدواج با دختر مورد علاقه اش هستي با مشكلات خانوادگي مواجه مي شود. فريبرز برادر دوقلوي امير پس از سالها وارد ايران شده اما ورود او مشكلات امير را چند برابر مي كند...
این فیلم در مورد مردی ۳ زنه است که قصد دارد زن چهارم خودرا در اختیار بگیرد اما دراین بین پسرعمه ی او به دیدنش می اید و دردسرهایی درست میشود
توفيق كه قهرمان ورزش بوكس است با همسر خود عهد مي بندد كه از اين ورزش دوري كند اما پايبند قول خود نمي ماند و عاطفه همسرش بعد از با خبر شدن از اين موضوع او را ترك مي كند. طاها پسر توفيق و عاطفه كه در رشته ي بوكس فعاليت مي كند به پشتيباني از پدر در يك درگيري، حريف را مجروح مي كند اما ناخواسته در دام يك توطئه مي افتد. چند خارجي كه در باشگاه شركت نفت تمرين مي كنند با ديدن آمادگي طاها از او مي خواهند كه با مستربران مسابقه دهد، اما مستربران براي خارج كردن طاها از دور مسابقات با توطئه اي طاها را در مسابقه مي كشد. عاطفه با كشته شدن طاها، از توفيق مي خواهد كه در يك مسابقه حريف پسرش را شكست دهد و توفيق عليرغم موافقت پليس و بعد از چندبار به هم خودرن مسابقه، با مستربران مبارزه مي كند و با پاره كردن دستكش او در حين مسابقه و بيرون آوردن يك ميلة آهني توطئه خارجي ها در مورد پسرش را برملا مي كند.
پاشا پاییزان مرد متاهل و میانسالی است که در زندگی شخصی و خانوادگی خود دچار کمبودهایی است و همواره احساس تنهایی میکند. پاشا طی اتفاقی با زن جوان و جذابی به نام لیلی آشنا میشود و به سرعت دلباخته او میشود. لیلی که از همسرش جدا شده است و میخواهد یک سایه سر داشته باشد با پاشا ازدواج میکند...