برچسب حسین محجوب

صاحبدلان 1385

صاحبدلان، زندگی پیرمردی صحاف به نام سید خلیل صحاف‌زاده را روایت می‌کند که با ورود قرآنی برای صحافی به خانه‌اش خودش و نوه‌اش، دینا وارد ماجراهایی می‌شوند که از داستان پیامبران در قرآن الهام گرفته شده‌است.

محکومین 1396

این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد

ترنج 1391

یک مینیاتوریست ایرانی با یک مدیر هنری به پاریس می‌رود تا در یک نمایشگاه گروهی شرکت کند. بنا می‌شود در آینده یک نمایشگاه انفرادی بگذارد، اما اتفاقی که در هواپیما می‌افتد او را به مسیر جدیدی می‌اندازد. مسیری که دیدش را به زندگی عوض می‌کند.

رنگ خدا 1376

محمد رمضاني فرزند نابيناي هاشم كه در مدرسه نابينايان تحصيل مي كند براي گذراندن تعطيلات به خانه بازمي گردد. هاشم كه پس از مرگ همسر خود با مادرش زندگي مي كند، تصميم به ازدواج مجدد مي گيرد. او به همين منظور محمد را به كارگاه نجاري مي فرستد. مادر هاشم كه به نشان اعتراض در مقابل اين اقدام خانه را ترك كرده بود بعلت بيماري مجبور به بازگشت مي شود و سرانجام در بستر بيماري از دنيا مي رود. هاشم كه با مرگ مادر خود و شنيدن جواب منفي از نامزدش بيش از هميشه احساس تنهايي مي كند به سراغ محمد رفته و او را به خانه بازمي گرداند ولي محمد در ميانه راه بر اثر شكسته شدن پل به داخل رودخانه افتاده و هاشم نيز براي نجات محمد خود را به داخل رودخانه مي اندازد. اما خود نيز گرفتار مي شود. پس از بهوش آمدن با پيكر بي جان فرزندش مواجه مي شود. هاشم كه پس از مرگ همسر و مادرش فرزند كوچك خود را نيز از دست رفته مي بيند او را در آغوش مي گيرد و محمد نيز در آغوش پدر جاني دوباره مي يابد.

کنار برکه ها 1365

سيد رسول، پس از مرگ همسرش با رباب ازدواج مي كند. طاهر علاقه اي به رباب ندارد. او بيش تر وقت خود را با اسب سفيدي كه يادگار مادرش است مي گذراند. رباب براي آن كه طاهر كمتر به مادر خود فكر كند اسب را به جزيره اي مي برد و رها مي كند. طاهر اسب را مي ربايد و در جزيره گرفتار توفان مي شود. اما نجاتش مي دهند. پدر او را تنبيه مي كند و به روستا باز مي گرداند. پس از مدتي پدر براي كاري به شهر مي رود. در غيبت او انبار خانه آتش مي گيرد و رباب در ميان آتش گرفتار مي شود. طاهر، با كمك اهالي، رباب را نجات مي دهد و پس از آن رابطه اي عاطفي بين آن دو برقرار مي شود.

دوران سربی 1367

جان برار از راه تهيه و فروش زغال خرج خانواده را تأمين مي كند. او با اسبي كه از پسر عمويش كرايه كرده زغال ها را به شهر مي رساند. گوهر، همسر او، باردار است و احتياج به عمل سزارين دارد، او فرزندش، اسماعيل، را در روستا باقي مي گذارد تا از خانه و گاوشان مراقبت كند و خود با درشكه شبانه همسرش را به شهر مي برد. به نيت آن كه گاو را با اسب تاخت بزند، اسب را براي تأمين خرج عمل همسرش مي فروشد اما در روستا، موقعي كه اسماعيل در كلاس درس است، گاو طعمه ي خرس مي شود. جان برار به روستا بازمي گردد و با شكايت پسر عمويش به زندان مي افتد. با برخوردهاي كدخدامنشانه ي اهالي جان برار آزاد مي شود. با اين شرط كه بدهي اش را به اقساط بپردازد. جان برار كه به تنهايي توان خرج و دخل خانه را ندارد اسماعيل را از رفتن به مدرسه بازمي دارد تا به او در كارهايش كمك كند. اما پس از آن كه درمي يابد بازار فروش زغال رونقي ندارد، اسماعيل را به مدرسه مي فرستد و خود به عنوان كارگر فصلي راهي شهر مي شود.