کارواش 1404
کاوه به واسطه پری که مامور مالیاتی سرسختی است، درگیر پروندهای پیچیده از فساد اقتصادی یک چهره بانفوذ میشود
کاوه به واسطه پری که مامور مالیاتی سرسختی است، درگیر پروندهای پیچیده از فساد اقتصادی یک چهره بانفوذ میشود
داستان سریال در مورد یک پیرمرد ثروتمندی به نام اسماعیل ادیبی بوده که بر اثر ایست قلبی فوت کرده است اما هنگام انتقال او به غسالخانه زنده میشود و تصمیم میگیرد ارث و میراث خود را تقسیم کند. او که سالها پیش پسرش اعدام شده است، عروسش به همراه نوه اش شهاب آنها را ترک کرده وحالا این پیرمرد بعد از گذشت سالها ردی از نوه و عروسش پیدا میکند و نوه دیگرش پریسا را به سراغ شهاب میفرستد تا با او ملاقات کند و ماجرای گذشته را برایش بازگو کند
تکهای از فیلم تمرین بازیگری یک دختر جوان علاقهمند به بازیگری در نقش یک روسپی خیابانی، به طور ناخواسته پخش شده و هیچکس باور نمیکند که این فیلم تنها یک تمرین بازیگری بوده است، حتی خانوادهاش. و حالا دو سال بعد…
سریال آبان روایت یک نخبه هوش مصنوعی با نام آبان است که الگوریتمی را برای سرمایهگذاری و کسب سود در بازارهای مالی طراحی کرده است. آبان اما با سرمایهگذار پیشینش به مشکل برخورده و حالا بایستی بدهی چند میلیاردیاش را به سرعت تسویه کند، در غیر این صورت به زندان خواهد افتاد و…
داستان خواهر و برادر خردسالی است که برای خدا نامه مینویسند و از او میخواهند تا بیاید و مادر مریضشان را به بیمارستان ببرد و تا خوب شود.
دوچرخه سواری به نام شاهچراغی، در راه سفر ادواری به مشهد مقدس به قهوه خانهای دور افتاده در جاده قدیم مشهد که توسط زنی بیوه و دخترش اداره میشود. پسر نوجوان زن در تعمیرگاه کنار قهوهخانه مشغول کاراست. در این میان مالک اصلی قهوهخانه تلاش دارد برادر معتاد خود را به آنها تحمیل کند.
«مختار» همراه پدرش «موسی» و «میرزا» به عنوان چوپان در کویر به کار گله مشغولند. میرزا به دلیل بیماری زنش از «قدیر» پسر صاحب گله، اجازه میخواهد به خانهاش سرکشی کرده و از احوال او با اطّلاع شود. او موافقت نمیکند. «میرزا» با توافق «مختار» راهی خانه میشود. تعدادی گوسفند و بز در توفان شن تلف میشوند. «قدیر»، «میرزا» را مسبب مرگ حشم میداند و او را مضروب میکند. «مختار» از میرزا جانبداری میکند و روبروی «قدیر» میایستد و مزد خود را مطالبه میکند. «قدیر» تاوان گلهی از دسترفته را از «مختار» میخواهد. «مختار» شکایت به پدر «قدیر» میبرد. «قدیر» به او اهانت میکند و او را میراند. «مختار» از پاسگاه ژاندارم میبرد و در نهایت قضیه به نفع «قدیر» تمام میشود. نبودن مراتع و خشکسالی موجب میشود که «قدیر» گله را به کشتارگاه بفروشد.
یک عاشیق شخصیت محوری این فیلم است. او که «علسگر» نام دارد ، ۳۵سال است نخوانده و حالا تلاش می کند تا به شاگردش خواندن بیاموزد و او را به مرحله ای برساند که لیاقت ساز به دست گرفتن داشته باشد. در همین ایام همسرش به خوابش می آید و ماجراهای فیلم در ۹۰دقیقه ورق می خورد.عاشیق ها نوازندگان ترک زبان هستند که با سفر به شهرها و روستاهای مختلف به خواندن اشعار ترکی می پردازند.