محکومین 1396
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد
این مجموعه اپیزودیک، فصل ۲ سریال محکومین است و با موضوع مجازات جایگزین زندان و اپیزودهایی با محوریت مشکلات مردم، اخلاق، بحران، خانواده، طلاق و… میپردازد
سکوت گبرا در خصوص دختری به نام غزل است که در خارج از کشور زندگی می کند و به خاطر فروش ارث و میراث پدر بزرگ خود به یکی از شهرستان های ایران می آید ؛ وقتی وارد شهر می شود ، با اتفاقات غیر منتظره ای رو به رو می شود ؛ تا اینکه . . .
دختر بچه اي در جستجوي گمشده اش و فردي كه به كمك او آمده، خود گرفتار مي شود، سه جوان سرخورده از وطن در فكر مهاجرت، يك امامزاده در نقطه اي دور افتاده و متولي اش...

خانم مينا فهيمي به عنوان مددكار اجتماعي در كانون اصلاح و تربيت پسران مشغول به كار است. يكي از پسربچه هاي بزهكار به نام مهدي كه پدرش را كه راننده ي كاميون بوده بر اثر تصادف از دست داده و مادرش نيز لحظه ي بدنيا آوردن فرزند دومش از دنيا رفته، اما مهدي فوت مادر را قبول نمي كند او عكس خود و مادرش را ديده و در اين بين خانم فهيمي را شبيه مادر خود مي بيند و با بدست آوردن آدرس ايشان از او مي خواهد كه مادرش باشد، اما خانم مددكار قبول نمي كند و مهدي با اصرار تا شب مي ماند تا بالاخره به داخل خانه دعوت مي شود. اما با مراجعه ي مكرر مهدي به خانه ي خانم فهيمي او به مأموران خبر مي دهد اما آن ها موفق به دستگيري او نمي شوند و فرار مي كند. مهدي بار ديگر به منزل مددكار مي آيد و اين بار برخوردش با مهدي تندتر از قبل است چون اين بار او دختر خانم مددكار را بدون اجازه براي خريد كادوي روز مادر با خود به بازار برده است، اما اين بار مأموران كانون مهدي را دستگير مي كنند و فردا وقتي همسايه ي خانم مددكار كادوئي را كه مهدي براي روز مادر خريده بود به خانم مددكار مي دهد، او پشيمان مي شود و به سراغ مهدي مي رود اما او از كانون فرار كرده است.
روايتهاي ناتمام، قصه يك شب از زندگي ستاره، هنگامه و منيژه است. افرادي كه فقط نخ زمان، قصه هايشان را به هم متصل كرده است.

رضا (رضا عطاران) هنروري است که روياي سفر به کن و ديدار با بزرگان سينماي جهان را دارد، وي به فرانسه سفر مي کند تا با استيون اسپيلبرگ يا وودي آلن ملاقات کند و فيلمنامه اش را به آنها بدهد. در نهايت رضا که توسط يک هموطن سرمايه اش را از دست داده تنها و درمانده بدون اين که به اسپيلبرگ دسترسي پيدا کند در آرزوي بازگشت به ايران در گوشه اي از کن به انتظار مي ماند.