برچسب حسن رضایی

بدلکاران 1376

فیروز، سال هاست که در سینما به عنوان بدل کار فعالیت می کند. او سال هاست که مخارج تحصیل برادرش را در خارج فراهم می کند. حالا او که پزشک شده است خبر می دهد که به همراه نامزدش و پدر او که مرد متمولی است قصد سفر به ایران دارد. مشکلی در بین است، در همه ی سال هایی که برادر فیروز به تحصیل اشتغال داشته، گمانش این است که فیروز تهیه کننده و کارگردان مشهوری در سینما است. مشکل بزرگی است، اما خانم سرمد کارگردان آخرین فیلم او- و بقیه همکارانش سعی می کنند این مشکل را برطرف کنند و اگر چه موانعی در این راه پیش می آید، اما در نهایت، جامعه سینمایی او را یاری می کند که وجهه ساخته شده را نزد خانواده برادرش حفظ کنند.

بالاتر از خطر 1375

مسعود كه خارج از كشور است خواهرش را در ايران درگير يك معامله ي غيرقانوني ارزهاي تقلبي مي كند و خواهرش سرقرار حاضر مي شود اما با درگير شدن پليس با دلالان ارزهاي تقلبي، خواهر مسعود كشته مي شود و مريم دخترخواهر مسعود همسرش امير را كه يكي از افراد پليس است مسئول مرگ مادر مي داند. از طرفي مسعود با شنيدن خبر كشته شدن خواهرش به ايران بازمي گردد تا انتقام بگيرد. اما در يك توطئه به قتل همسرش متهم مي شود. پليس كه از توطئه دلالان بر عليه مسعود مطلع است قصد دارد از طريق او رؤساي باند دلالان ارزهاي تقلبي را دستگير كند و در اين كار موفق هم مي شود. و به مريم هم ثابت مي شود كه امير در جريان كشته شدن مادرش مقصر نبوده است.

سفر به شرق 1380

پويا پسر نوجواني كه مدعي ساخت يك سفال زيبا شده و در مسابقات فرهنگي هنري آموزش پرورش رتبه اول را بدست آورده است، اينك به مسابقات كشوري دعوت مي شود تا در حضور هيأت داوران همان سفال را بسازد. پويا كه نمي خواهد رازش فاش شود براي حفظ آبرو و شهرت خود پنهاني و دور از چشم خانواده براي يافتن سازنده اصلي سفال و يادگيري فنون ساخت آن سفري را آغاز مي كند و ناخواسته مجبور مي شود بدون بليط سوار قطار شود و از اين رو در طول سفر دچار مشكلات متعددي مي شود تا اينكه با يغماي خشت مال شاعر بي سواد نيشابوري رو به رو مي شود و ....

دوستان 1378

سيامك، كه چندين سال به دليل يك اختلاس با توطئه آقاي كبيري، زنداني شده بود، آزاد مي شود و مورد استقبال خواهرش بلور كه با دختر خردسالش مريم زندگي مي كند قرار مي گيرد. بلور به برادرش مي گويد كه مدتي پس از رفتن او به زندان، مورد آزار و اذيت همسرش اسكندر قرار گرفته و عاقبت او را طلاق داده است و در ضمن مي گويد كه اسكندر گردنبندي را كه برادرش به او داده بود برداشته است. سيامك به او قول مي دهد كه گردنبند را به او خواهد داد ولي در ابتدا خواهر و دخترش را در يك مهمانسرا اسكان مي دهد. حسن سياه، دوست سيامك، سويچ موتور سيكلتش را به سيامك ـ كه همه او را سيا مي نامند ـ مي دهد. سيامك همچنين دوست هم سلولي اش بهروز را كه به تازگي آزاده شده مي بيند. بهروز نيز به سيامك مي گويد كه او نيز پول هايش توسط يك شارلاتان به تاراج رفته است. آنها موفق مي شوند پول را از مرد شارلاتان بگيرند. بهروز به زودي شيفته بلور مي شود و آن دو در دفتر ازدواج عقد مي كنند. سيامك در يك نمايشگاه نقاشي در يك هتل با سارا، نقاش تابلوها آشنا مي شود و رابطه عشقي آنها شروع مي شود. در حالي كه آقاي جواهري پدر سارا از رابطه دخترش سخت ناراحت است و به سيامك اخطار مي دهد كه ديگر به سراغ دختر او نيايد. سيامك به سراغ آقاي كبيري مي رود و حق خود را طلب مي كند. كبيري به او قول مي دهد كه فرداي آن روز، حق سيامك را به او برگرداند، ولي در روز موعود با چندين ضربه كارد او را از پاي درمي آورد. سيامك خود را به ايستگاه قطار كه قرار بوده به اتفاق خواهرش با دخترش و بهروز به خرمشهر بروند مي رساند، سارا نيز خود را به آنها مي رساند. ولي سيامك در همان جا به دليل شدت جراحات مي ميرد.

شاخ گاو 1374

امير پسر نوجوان شهرستاني است كه به قصد ديدار مادربزرگش براي اولين بار با قطار راهي تهران مي شود، اما در داخل كوپه ي قطار مردي از خواب آلوده بودن امير استفاده مي كند و پول هاي او را به سرقت مي برد. امير تا متوجه مي شود به دنبال مرد مي رود و با اينكه شوهر خاله ي خود را مي بيند، اما ترجيح مي دهد كه دزد پول ها را تعقيب كند، او در راه يافتن دزد با پسر بچه اي به نام نادر آشنا مي شود كه با فهميدن موضوع به امير قول مي دهد كه با كمك دوستانش، طي نقشه اي حساب شده، دزد را به دام بياندازند. بچه ها به همراه امير بعد از تعقيب و گريزي مفصل و طولاني بالاخره دزد را تحويل پليس مي دهند و امير و پول هايش را به مادر بزرگ مي رسانند.

آبادانی ها 1371

اتومبيل يك مهاجر جنگي مقيم تهران به سرقت برده مي شود . او همراه پسرش جستجويي نااميد كننده را براي يافتن تنها دارائيش آغاز مي كند . در اين بين او با مردي آسنا مي شود به اقتضاي حرفه اش مي تواند وي را در رديابي اتومبيل مسروقه كمك كند . طي اين جستجو « برنا » پسر مرد نيز در پي يافتن عينك گمشده اش است . جستجوي همزمان پدر و پسر مسايلي را ايجاد مي كند .

آدم باش 1393

داستان مردي را روايت مي کند که در برقراري ارتباط با آدم ها دچار مشکل است و در عوض تعامل بسيار خوبي با حيوانات دارد. او سال ها دور از ايران زندگي کرده و حالا که بازگشته احساس مي کند هيچ يک از مردم را نمي شناسد.