عملیات 125 (فصل سوم) 1394
در فصل سوم این سریال ماموران اطفائیه(آتش نشانی) که با گذراندن چندین عملیات،تجربههای زیادی بدست آوردهاند،به کمک این تجارب در حوادث گوناگون عملکرد بهتری از خود ارائه می دهند تا بتوانند جان انسانهای بیشتری را نجات دهند.
در فصل سوم این سریال ماموران اطفائیه(آتش نشانی) که با گذراندن چندین عملیات،تجربههای زیادی بدست آوردهاند،به کمک این تجارب در حوادث گوناگون عملکرد بهتری از خود ارائه می دهند تا بتوانند جان انسانهای بیشتری را نجات دهند.
این فیلم درباره خلبان جانباز محمد غلامحسینی است که در دوران دفاع مقدس و پس از سقوط هواپیما در منطقه کردستان، بدست دموکرات ها افتاد و به درجه جانبازی نایل شد.
یک چمدان حاوی قرصهای روانگردان در فرودگاه با یک چمدان دیگر سهواً عوض میشود. واردکنندگان این قرصها یکی از افراد خود را نزد صاحب چمدان میفرستند تا چمدان حاوی مواد را از او پس بگیرد و….
این سریال داستان دختری است که پس از مرگ پدرش با خواهرها و برادرهایش دچار مشکل میشود.
داستان این سریال دربارهٔ محمد، متولی امامزادهای است که در زلزله خانواده خود را از دست دادهاست. دختری به نام لیلا که عاشق محمد میشود، او را در شرایط ویژهای قرار میدهد و ایمان او را محک میزند. لیلا دختری است از خانوادهٔ ثروتمند و البته غیرمذهبی و نازپرورده بود که نامزد هم داشت ولی عشق به محمد کاملاً او را دگرگون میسازد و ایمان او را تحکیم میکند او با محمد ازدواج میکند و صاحب یک فرزند میشود[۲] ولی محمد بر اثر سکته قبلی می میرد و این شروع داستان مشکلات لیلا است.
دکتر رادفرجراحی به علت سهل انگاری هنگام عمل یک بیمار، دچار تلاطم روحی شده و با نظر شورای بیمارستان از انجام عمل جراحی معلق شده و مجوز جراحیش از طرف رئیس بیمارستان موقتاً لغو شده است. جوانی به نام طاها که از غده بزرگی در گردن رنج می برد، به خاطر هزینه سنگین جراحی مجبور به فروش قالیچه گرانقیمتی است که برای نذر، نزد او به امانت گذاشته شده است. این جوان بر سر راه دکتر رادفر قرار می گیرد و دکتر رادفر تلاش می کند رئیس بیمارستان را متقاعد کند و به او اجازه دهند به صورت رایگان طاها را عمل کند.
داستان مشکلات خانوادههای با اصالتی را بیان میکنند که در جامعه امروز فرزندانشان با مسائل و ناهنجاریهای غیراخلاقی روبرو میشوند و آرامش اصلی خانواده را از بین میبرند.
مجموعه تلویزیونی «فاکتور هشت» روایتگر دکتر ایرانمنش پزشک متخصص بیماران هموفیلی است که عاشقانه به معالجه بیماران خود میپردازد. او پسری شش ساله دارد که به این بیماری مبتلا است. تا اینکه دکتر شروع به تحقیقات میکند.