برچسب حسن جوهرچی

روزی که خواستگار آمد 1375

آقاي دشتبان كه كارمند بوده، بازنشسته مي شود و اين بازنشستگي شروع اختلافات او با همسرش در خانه است. دختر دانشجوي آقاي دشتبان خواستگاري به نام مهران شكوري دارد كه در همسايگي آنهاست و از محبوبه و خانواده اش جواب منفي گرفته است، اما خواستگار ديگر محبوبه كه بهروز نام دارد مورد علاقه ي اوست و خانواده هم موافق هستند. وقتي دايي بهروز براي تحقيق به محل زندگي محبوبه مي رود آقاي شكوري پدر مهران، اطلاعات نادرستي در مورد آقاي دشتبان و خانواده اش به او مي دهد و دايي هم مظنون مي شود. با تحقيقات بيشتر، دايي از بهروز مي شنود كه پسر شكوري قبلاً خواستگار محبوبه بوده و جواب رد شنيده، پس اصل قضيه و توطئه آقاي شكوري براي دايي مشخص مي شود و ازدواج محبوبه و بهروز سر مي گيرد.

بر بال فرشتگان 1371

«حجت » كه تنها برادرش را در جنگ از دست داده است از اينكه در سال هاي آخر در كنارش نبوده رنج مي برد و براي تسلي خاطر خود تابلويي را به ياد او سفارش مي دهد. به زودي شركتي كه حجت با موفقيت اداره اش مي كرد، دچار مشكل مالي مي شود. تلاش او براي رفع اين مشكل فرصتي فراهم مي آورد تا به گذشته برگردد و زندگي خود و برادرش را مرور كند.

خاکستری 1379

بيتا كه دختري اصفهاني و اهل خانواده اي سنتي است، براي تحصيل در دانشگاه بايد به تهران بيايد. خانواده كه با رفتن او به تهران مخالف هستند، بالاخره با اعتصاب غذاي دخترشان رضايت به رفتن او مي دهند. پدر با اجاره ي يك آپارتمان و هم خانه كردن سيما دختر بيوه ي كارگر خانه، بيتا را به او مي سپارد. بيتا در دانشكده با فرهاد آشنا مي شود و با هم قرار ازدواج مي گذارند در حالي كه علي پسر عموي بيتا قرار است براي ازدواج با او از خارج از كشور به ايران بيايد. بيتا راضي به ازدواج با علي نيست و از طرفي فرهاد به علت نداشتن موقعيت مالي و كاري حاضر به خواستگاري كردن از بيتا نمي شود. بيتا از علي مي خواهد كه از او چشم پوشي كند تا فرهاد بتواند به خواستگاري او بيايد، ولي بعد بيتا با اطلاع پيدا كردن از ارتباط فرهاد با دختري ديگر به قصد خودكشي، خود را جلوي يك ماشين مي اندازد. پدر بيتا به سراغ فرهاد مي رود و او را مجبور به ازدواج با بيتا مي كند، ولي اين بار بيتا پشيمان مي شود و با فرهاد خداحافظي مي كند.

آبی 1379

دختري جوان به نام مهتاب در حال مسابقه با ماشين ها در خيابان با ماشين فرد مسافركشي به نام ارسطو در خيابان تصادف كرده و فرار مي كند. ارسطو با كمك دوست خود اتومبيل مهتاب را پيدا مي كند و بعد از قطعه قطعه كردن آن را به مهتاب تحويل مي دهد. مهتاب براي تلافي كار او به دروغ به پدر و مادر ارسطو مي گويد كه پسرشان او را اغفال كرده و والدين ارسطو بدون فوت وقت آن دو را به عقد هم درمي آورند. بعد از ازدواج، مهتاب مهريه و طلاق مي خواهد و از طرفي ديگر چون باخبر مي شود كه پدرش قصد ازدواج مجدد دارد درصدد آزار ارسطو بر مي آيد اما زمانيكه با پدرش صحبت مي كند پشيمان مي شود و مهتاب ضمن عذرخواهي از ارسطو، سند ازدواج خود را به ارسطو مي دهد تا مراسم طلاق انجام شود كه در اين موقع ارسطو از او تقاضاي ماندگاري مي كند.

ضیافت 1374

هفت دوست سال ها پيش قرار گذاشته اند كه چند سال بعد در روز مشخصي بار ديگر در پاتوق هميشگي شان گرد هم بيايند. در روز تعيين شده همه با هيئت هاي تغيير يافته حاضر مي شوند به غير از رامين كه اكنون وكيل شده و براي شركتي به مديريت مهياران كار مي كند. رامين ناخواسته وارد كارهاي خلاف قانون رئيس شركت شده و اكنون كه ديگر حاضر به همكاري با آن ها نبوده او را به مرگ تهديد كرده اند و او از ترس جانش به مكان امني پناه مي برد و همسرش را به جاي خود بر سر قرار مي فرستد تا از دوستان قديميش براي نجات او كمك بگيرد. در ميان دوستان قديمي علي كه مأمور پليس است تصميم مي گيرد او را از اين مخمصه نجات دهد اما همسر رامين به دست عوامل مهياران به قتل مي رسد و رامين كه همه چيز را از دست رفته مي بيند با در اختيار گذاشتن مدارك اسناد به علي و با كمك او مهياران و همدستانش را به دام مي اندازد.