شهر من شیراز 1394
یک راننده تاکسی به نام محسن به خاطر تصادف به زندان میافتد. نرگس (همسر محسن) برای تامین مبلغ دیه، درگیر مشکلات متعددی میشود و به موازات روایت زندگی او، داستانهای دیگری را شاهد خواهیم بود که با هم مرتبط هستند و …
یک راننده تاکسی به نام محسن به خاطر تصادف به زندان میافتد. نرگس (همسر محسن) برای تامین مبلغ دیه، درگیر مشکلات متعددی میشود و به موازات روایت زندگی او، داستانهای دیگری را شاهد خواهیم بود که با هم مرتبط هستند و …
این فیلم، داستان دو دوست به نام های ارس و امیر است؛ ارس زمانی دور با اهمال کاری باعث مرگ همسر امیر شده و حالا پس از سال ها او که افسر نیروی انتظامی شده در برابر امیر قرار می گیرد...
داستان فیلم زیارت با مردی آغاز می شود که برای رسیدن به طلب خود و پیدا کردن فرد بدهکار عازم مشهد می شود. او در این سفر زائران دیگری را می بیند که هر کدام به امید کرامتی از حضرت رضا (ع) عازم زیارت هستند...
داستان این سریال دربارهٔ دو برادر است که در شرکت نفتی جنوب مشغول کارند.
آرش و ندا زوج جوانی هستند که از کاشان به تهران میآیند. با وارد شدن کاوه در زندگی آنها، آن دو با یک گروه قاچاق مواد مخدر بینالمللی که دست به تولید شیشه میزنند، آشنا می شوند. پس از مدتی آرش معتاد میشود و راهی بیمارستان میشود. ندا برای انتقام از قاچاقچیان به همراه کاوه محموله مواد قاچاقچیان را میدزدد و...
داستان درباره زن و شوهری به نام مهین و حمید است. نقش مهین را در این فیلم سیما تیرانداز ایفا می کند و نقش حمید را زنده یاد حسن جوهرچی ایفا می کند. حمید و مهین با دختر کوچکشان زندگی می کنند. این دو زندگی خیلی معمولی دارند. تا اینکه پس از مدتی مادر حمید از دنیا می رود. حمید یک برادر به نام مجید دارد که با مادرش زندگی می کرده است. برادر حمید معلول جسمی است. مادر حمید وظیفه نگهداری او را به عهده داشته است. اما حالا با مرگ مادر حمید مسئولیت نگهداری مجید بر عهده حمید است. حمید مجید را با خود به خانه می برد تا همراه خانواده اش زندگی کند تا آنها بتوانند از او نگهداری کنند. با ورود مجید زندگی حمید و مهین تغییرات عجیبی می کند و خوشبختی عجیبی وارد زندگی آن دو می شود. اما پس از مدتی مهین از مسئولیت نگهداری مجید خسته می شود و ……
"توکا پسربچهی کوچکی است که به همراه شش پسربچهی دیگر در یک مرکز بهزیستی استیجاری زندگی میکنند. صاحب خانهی این مرکز حکم تخلیه را گرفته است. خانم اشرفی و آقای کوهیار مسئولین این مرکز، نتوانستند مکانی برای بچهها پیدا کنند و ناچارند بچهها را به مراکز مختلف منتقل کنند. توکا از این وضع بسیار ناراحت است. شبی در میان بازی بچهها دست توکا میشکند. او را به بیمارستان منتقل میکنند. توکا در بیمارستان با پیرمرد مهربانی به نام "آقاجون" با کلاهی جادویی آشنا میشود. توکا از آقاجون به خاطر نیروی جادوییاش درخواست کمک میکند...
عقبه از بزرگان قریش و پدر زن ابوسفیان است. او در بازگشت از سفر تجاری متوجه میشود. که بزرگان قریش قصد ترور حضرت محمد (ص) را دارند و برای این کار از هر قبیله یک نفر را فرا خواندهاند. وی خود را به دارالندبه میرساند و از ابو سفیان و ابوجهل میخواهد که به او فرصتی دهند تا مخاصمه قریش با حضرت محمد (ص) را پایان دهد. زیرا اگر ریختن خون قریشیان در مکه باب شود آنان نیز در امان نخواهند بود از آنجا که عقبه مردی دانشمند است. و پسرش ابوحذیفه از یاران نزدیک حضرت پیامبر اکرم (ص) در شعب ابوطالب بوده، پیامبر اکرم (ص) دعوت او را میپذیرد و به آن شرط وارد خانه عقبه میشود که…