عشق به حاج قاسم منصب و مقام نمیشناسد
وقتی پدرم شهید شد دختر همسایه ما میگفت من برای بار دوم یتیم شدم. پدر هر وقت برای خانه خرید میکرد برای آنها که در همسایگی ما بودند و یتیم هم بودند خرید میکرد. خیلی اخلاق خوبی داشت. هنوز هم خندهها و صدای خندههایش جلوی چشمانم است
