تکه‌ای از محمد در میان پنبه و کفن پیچانده شد

بعد از شنيدن خبر شهادتش ديگر نفهميدم چه شد؟ با آن وضعيت بارداري خيلي سخت بود. خدا براي هيچ زني نياورد. خيلي اذيت شدم تا اينكه اميرحسام به دنيا آمد. زندگي‌ام بهتر شد. همش مي‌گفتم اگر اميرحسام نبود، من و اميرعلي چطور بايد زندگي‌مان را ادامه مي‌داديم؟!

بعد از شنيدن خبر شهادتش ديگر نفهميدم چه شد؟ با آن وضعيت بارداري خيلي سخت بود. خدا براي هيچ زني نياورد. خيلي اذيت شدم تا اينكه اميرحسام به دنيا آمد. زندگي‌ام بهتر شد. همش مي‌گفتم اگر اميرحسام نبود، من و اميرعلي چطور بايد زندگي‌مان را ادامه مي‌داديم؟!

جوان آنلاین: ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۹۹، مصادف با ۱۶ رمضان اصابت موشک به ناوچه کنارک موجب شهادت ۱۹ نفر از پرسنل این شناور در حال حفاظت از مرز‌های آبی کشور شد. استوار یکم شهید محمد صیادی یکی از این شهدا بود. فاطمه صیادی همسر شهید می‌گوید: «محمد آرزوی شهادت داشت. وقتی تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی را دید، گفت: خوش به حال حاج‌قاسم، آدم شهید هم می‌شود مثل حاج‌قاسم شهید شود. من نمی‌دانستم که منظور محمد از این صحبت چیست! با خود می‌گفتم شاید او دنبال شهرت است! بعد از شهادتش وقتی به من گفتند که هیچ پیکری از محمد باقی نمانده به ذهنم رسید که او شهادتی، چون شهید ابراهیم هادی را از خدا خواسته بود.» همسر شهید اهل روایت است و این کار مصاحبه را برای ما راحت‌تر می‌کند. در فرصت به دست آمده، گفتیم و شنیدیم و شد همین سطور پیش رو؛ با هم می‌خوانیم.

 واسطه‌هایی برای خواستگاری
از وقتی که در مقطع راهنمایی درس می‌خواندم، محمد خواستگارم بود. او سال‌ها واسطه‌های زیادی را فرستاد تا جواب مثبت بگیرد، اما من خیلی درسخوان بودم و اصلاً فکر ازدواج و تشکیل خانواده نبودم. هرچه می‌گذشت او بیشتر از قبل بر انتخاب خود اصرار داشت. با اتمام دوران دبیرستان و کسب دیپلم، خاله و عمو و دایی‌هایم آمدند تا من را برای محمد خواستگاری کنند. من هم وقتی این همه علاقه و عشق را دیدم، پذیرفتم. آن زمان حدود یک‌سالی می‌شد که محمد وارد ارتش شده بود و خیلی علاقه داشت که نظامی شود و در لباس یک نظامی به کشورش خدمت کند. ابتدا برای ورود به نیروی انتظامی ثبت‌نام کرد و وقتی آنجا پذیرفته نشد، وارد ارتش شد. من و محمد خرداد ۱۳۹۱ با هم ازدواج کردیم و هشت سالی کنار هم بودیم. ثمره این زندگی عاشقانه دو فرزند پسر است؛ پسر اولم زمان شهادت پدر شش سال داشت و فرزند دومم را هم شش ماهه باردار بودم. ما اهل سیستان‌و‌بلوچستان بودیم و بعد از ازدواج به کنارک رفتیم. 

 شهید مثل حاج‌قاسم 
محمد آرزوی شهادت داشت، وقتی تشییع شهید حاج‌قاسم سلیمانی را دید، گفت: «خوش به حال حاج قاسم آدم شهید هم می‌شود، مثل حاج قاسم شهید شود.» من نمی‌دانستم که منظور محمد از این صحبت چیست! با خود می‌گفتم شاید او دنبال شهرت است، اما خدا برای او شهادت را رقم زد. بعد از شهادتش، وقتی به من گفتند که هیچ پیکری از محمد باقی نمانده به ذهنم رسید که او شهادتی، چون شهید ابراهیم هادی را از خدا خواسته بود. آری! مفقودالاثری زیباترین نوع شهادت است.

 «وَ لیتَلَطَّف»
 روز‌های چشم انتظاری تفحص پیکرمحمد از میان ناوچه برای من سخت گذشت. ۱۲ روز چشم انتظار تأیید آزمایش دی‌ان‌ای بودم. روز‌های سختی که هرگز از یاد و خاطره من پاک نخواهد شد. در میان همین انتظار‌ها و التهاب‌ها، دختر عمویم خواب عجیبی دید. او در خواب محمد را دیده و از او پرسیده بود: «چرا اینقدر مضطرب هستید؟! یک ختم قرآن بگیرید. جزء ۱۵ قرآن را بگذارید برای من! ان‌شاءالله به حاجت دلتان می‌رسید.» 
دخترعمویم شروع به ختم قرآن کرد. بعد با من تماس گرفت و خوابش را تعریف کرد و گفت: «شهید از من خواست که جزء ۱۵ را نگه دارم تا خودش بخواند، اما از شما می‌خواهم به نیابت از ایشان بخوانید. من فکر می‌کنم که او دوست دارد شما جزء ۱۵ را به نیابت از او بخوانید و من نشستم و خواندم. به وسط سوره کهف رسیدم. واژه «وَ لیتَلَطَّف» به معنای «نهایت دقت را رعایت کند» که در آیه ۱۵ سوره کهف آمده، در وسط قرآن مجید از نظر شماره کلمات قرار گرفته است. یکی دیگر از معجزات این کلمه این است که میزان قرآن است و جای استجابت دعا. 
وقتی به این آیه رسیدم، حاجتم را از خدا خواستم. امکان ندارد کسی این آیه را می‌خواند، به حاجت قلبی‌اش نرسد. محمد در همان خواب هم تأکید زیادی به جزء ۱۵ داشت. 
روز یازدهم شهادت محمد از راه رسید. قرار بر این بود پیکر‌های شناسایی شده را به خانواده‌های‌شان تحویل بدهند. وقتی این موضوع را با رهبری در میان می‌گذارند، ایشان مخالفت می‌کنند و می‌فرمایند: صبر کنید همه پیکر‌ها پیدا شوند. اینطور برخی خانواده‌ها چشم انتظار هستند و ناراحت می‌شوند. در ادامه هم تأکید کردند که با دقت بیشتری ناو را کنکاش کنید.
 من خیلی چشم انتظار شناسایی پیکر محمد بودم. وقتی هم متوجه شدم که نمی‌خواهند پیکر‌ها را تحویل خانواده‌ها بدهند، ناراحت شدم. با اینکه آزمایش دی‌ان‌ای دادم و منتظر پاسخش بودم، گفتم کاش تحویل می‌دادند، شاید پیکر محمد هم میان این پیکر‌ها باشد. با خود می‌گفتم، چرا رهبر اینطور دستور دادند؟! در حالی که از معجزه آن کلمه «وَ لیتَلَطَّف» به معنای «نهایت دقت را رعایت کند» غافل بودم.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *