برچسب جواد زیتونی

رانت خوار کوچک 1382

بعد از استعفای هیئت مدیره تعاونی مسکن و تعیین تکلیف نشدن واگذاری ده قطعه زمین بعد از ده سال ریاست اداره به معاون جدید خود برای تقسیم ده قطعه زمین بین کارمندان اختیار تام می‌دهد اشترخانی که از طرف علمشیر صاحبخانه که از قضا پدر اسفندیار دامادش هم است، تحت فشار برای تخلیه خانه و تعیین روز عروسی قرار گرفته‌است تلاش خود را بیشتر می‌نماید تا بلکه نظر معاونت جدید رو برای گرفتن یک قطعه زمین جلب کند؛ البته این کار و تلاشهای که می‌کند باعث دردسرهای فراوانی هم برای خودش و اطرافیان می‌شود.

خداداد 1400

این سریا داستان شخصی به نام "خداداد" میباشد که باید برای دختر کوچکش جهیزیه فراهم کند تا او را به خانه بخت بفرستد، اما با ماجراهای زیادی روبه‌رو می‌شود..

اشک ها و لبخندها 1387

زنی به نام شمسی است که در پی تصادف در زندان به سر می‌برد او برای سرو سامان دادن به زندگی تنها پسرش خسرو که خلافکار نیز است، ۱۵ روز از زندان مرخصی می‌گیرد، و از دختر برادرش، حشمت که سینماداری قدیمی است برای پسرش خواستگاری می‌کند، حشمت که جرئت نه گفتن به خواهرش را ندارد، برای دست به سر کردن او دروغی تازه به شمسی می‌گوید، غافل از این که این دروغ به ظاهر کوچک همه چیز را به هم می‌ریزد.

خانه ای در تاریکی 1382

خانه‌ای در تاریکی حکایت دختری است به نام ماه تابان که در ایل بختیاری بزرگ شده است. او از سالها پیش در پی مفقود شدن پدر و مرگ مادرش نزد پدربزرگش که رئیس ایل بختیاری است زندگی می‌کند. عطاءالدوله پدربزرگ مادری ماه تابان پیکی را به دنبال او می‌فرستد تا به تهران برود. ماه تابان که همیشه آرزومند آگاه شدن از سرنوشت پدر بود، این موقعیت را فرصت مناسبی می داند به تهران می‌رود. اتفاقات این مجموعه تلویزیونی در سالهای حدود ۱۳۰۷ به وقوع می‌پیوندد.

عاریه 1393

عطا در یک پیک موتوری مشغول به کار است و مدتیست که ناخواسته مستاجر پدر زنش شده و از طرفی قربانی مراسم بازگشت پدر زنش از مکه هم به عهده او گذاشته شده است. در راه تهیه قربانی اتفاقات جالب و پیش بینی نشده ای برایش رخ می دهد که…

پسر ارشد من 1389

داستان پیر مردی است که در سن 70 ساالگی تصمیم می گیرد ازدواج کند . ا و با پستچی محل دوست است . بنابر این برای یافتن یک همسر مناسب از مشورت و نظر او کمک می گیرد . چرا که پستچی با همه همسایه ها و خانواده های دور و اطراف آشناست . اما پیرمرد یک شرط دارد و آن اینکه.....