اشیا از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیکترند 1391
زندگی زن بارداری به نام لیلا را روایت می کند او به همراه همسرش فرید و فرزند 2 ساله اش مستاجر 2 پیر زن مهربان است روزی برای لیلا میهمان می رسد و ماجرایی برای او رغم می خورد.
زندگی زن بارداری به نام لیلا را روایت می کند او به همراه همسرش فرید و فرزند 2 ساله اش مستاجر 2 پیر زن مهربان است روزی برای لیلا میهمان می رسد و ماجرایی برای او رغم می خورد.
این فیلم داستان پنج دوست است که باغی را به صورت شریکی خریداری میکنند و شرط میکنند آخرین نفری که ازدواج نکرده باشد مالک باغ میشود. هشت سال بعد از شرط کردن شاهین از سفر خارج بر میگردد و وقتی می بیند قیمت آن باغ سر به فلک کشیده به سراغ کیا (مجید صالحی)می رود که ببیند چه کسانی از آن پنج دوست ازدواج کرده اند بعد از آن درصدد است تا کسانی را که ازدواج نکرده اند وادار(با کلک)به ازدواج کند و پول باغ را بگیرد و به طلبکارانش بدهد.
آيدا پس از ده سال حبس، عفو مي شود و به سراغ پدرش مي رود تا تنها دخترش سحر را كه پيش اوست ببيند، اما پدرش مي گويد كه نادر، شوهر آيدا، سحر را با خودش برده است. آيدا براي يافتن نشاني نادر، نزد امير مي رود. امير كه سالهاست منزوي شده و دور از شهر زندگي مي كند، ابتدا هيچ تمايلي به شنيدن حرف هاي آيدا نشان نمي دهد، اما وقتي مي فهمد كه او همسر نادر است تصميم مي گيرد به او كمك كند. آن دو عازم سفري به قصد يافتن نادر مي شوند و آيدا پي مي برد كه نادر باعث شده خانه و زندگي همسر امير از دست برود. آيدا هم به او مي گويد كه نادر مسبب زنداني شدن او بوده است. آنها در گذر از بيابان گرفتار توفان شن مي شوند ولي در نهايت به قهوهخانه اي مي رسند و امير پي مي برد كه عيدوك كه سابقاً قاچاقچي بوده محل زندگي نادر را مي داند. به سراغ عيدوك مي رود و با گرفتن نشاني نادر به سراغ او مي رود. امير به طور اتفاقي پي مي برد كه همه اين قضايا نقشه نادر و عيدوك است. سرانجام آيدا با نادر روبرو مي شود كه به او مي گويد سحر بر اثر بيماري وبا مرده است. آن دو درگير مي شوند و نادر قصد خفه كردن آيدا را دارد كه امير از راه مي رسد. نادر كه قصد كشتن امير را دارد با ضربه آيدا زمين مي خورد و مي ميرد. آيدا به اتهام قتل غيرعمد به زندان مي افتد. امير نگهداري سحر را در واقع زنده بوده، برعهده مي گيرد و به اتفاق او به ملاقات آيدا مي رود.
روايت هاي پي در پي از موعظه ها و معجزه هاي مسيح كه در ناصريه اتفاق مي افتد: مسيح همراه با حواريون خود در بين مردم مي گردد و در جواب نمايندگان فريسي ها كه از او نام و نشان و هويتش را مي پرسند، مي گويد كه او آمده تا بشارت ظهور احمد را بدهد. همچنين يك دختر لال و يك زن گوژپشت را شفا مي دهد و اليعاذر را كه مرده است، دوباره زنده مي كند. در تمام اين مدت بارنابا، يكي از حواريون، در حال ثبت موعظه ها و حرف ها و معجزه هاي مسيح است. يهودا اسخريوطي، يكي از حواريون، در مقابل سي سكه حاضر مي شود به مسيح خيانت كند و جاي او را به رومي ها نشان دهد. از اين لحظه فيلم دو روايت مختلف را نشان مي دهد: اولي روايت مبتني بر آن چه كه در انجيل هاي چهارگانه است، يعني دستگيري مسيح و به صليب كشيدن او؛ و دومي كه بر مبناي انجيل بارنابا و روايت هاي اسلامي تصوير شده كه طبق آن در لحظه ورود رومي ها به مقر مسيح، او به آسمان عروج مي كند و يهودا شمايل مسيح را با خود مي گيرد و با لحن و رفتاري متفاوت از مسيح واقعي، مقابل پيلاطوس حكمران رومي فلسطين حاضر و سرانجام مصلوب مي شود.
داستان پیر مردی است که از سالهای دور تا کنون در کاراته تبحر بسیار بالایی دارد ولی جهت امرار معاش تظاهر به فرتوتی میکند و در خیابانها با دستیارش به صورت سوری معرکه دعوا به راه میاندازند و مردم جهت کمک سعی در جدا کردن آنها میکنند که در این میان دستیارش از شلوغی فضا کمک گرفته و جیب مردم را میزند و …