برچسب جنگ تحمیلی

۱۸ ماه شناسایی دقیق در پیچ و خم‌های هورالعظیم

عملیات شناسایی خیبر از ۱۱ مرداد ۶۱ رقم خورد. بعد از اینکه فرماندهان قرارگاه و یگان‌ها در چند نوبت شناسایی‌های اولیه را انجام می‌دهند، محسن رضایی مسئولیت ادامه شناسایی‌ها را برعهده شهید حسن باقری که فرمانده قرارگاه نصر بود می‌گذارد. ایشان هم عملیات شناسایی را به نیرو‌های اطلاعات و عملیات دو لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) و ۳۱ عاشورا واگذار می‌کند

پدر و مادرم در خلوت برای رضا اشک می‌ریختند

پدر و مادرم همین که به روستا رسیدند به مسجد رفتند و با پیکر برادرم وداع کردند. ما روز‌های سختی را گذراندیم. پدر و مادرم شب تا صبح بیدار بودند و گریه می‌کردند. نمی‌خواستند کسی شاهد اشک‌هایشان باشد. مادرم پای عکس رضا گریه می‌کرد. می‌دیدیم که گاهی عکس رضا را با خود به خلوتی می‌برد و در خفا بی‌قراری می‌کند. پدر هم همین طور بود

هماهنگی با افسر بعثی در پرتاب نارنجک!

خاطره‌ای که می‌خواهم برای‌تان تعریف کنم به پاک‌سازی منطقه فاو برمی‌گردد. غواص‌ها سنگر‌های ساحلی دشمن را گرفته بودند، اما من یادم است که وقتی نیرو‌های آبی- خاکی به آن سوی اروند رفتند (من هم جزو این نیرو‌ها بودم) هنوز سنگر‌هایی وجود داشتند که مقاومت می‌کردند

درسی که از یک فرمانده گرفتم

یک‌بار در حومه سوسنگرد به خطی ورود کردیم که قبلاً نیرو‌های دشمن آنجا بودند. بین چند سنگر یک کپه خاکی بود که مشکوک به نظر می‌رسید. انگار آن را عمدی ساخته بودند. با یکی از بچه‌ها دور این کپه خاک می‌گشتیم که ناگهان دیدم یک دست از دل خاک بیرون زده است. جنازه یکی از نیرو‌های دشمن بود...

واحد ضد زره لشکر ۲۷ در بدر رمق دشمن را گرفت

شهدای زیادی در عملیات بزرگ و سنگین مثل بدر و کربلای ۵ دادیم. واحد ضد زره در کربلای ۵، هشت شهید داد. شهدای بزرگواری، چون شهید محسن مومنی، شهید حیدر نیک گستر، شهید محسن رجبی، غلامرضا طالب پور، شهیدخراسگر و مسعود تفنگچی. شهید محسن رجبی بچه تهران بود. دانشگاه تهران رشته مهندسی قبول شده بود، اما جای دانشگاه به جبهه آمد و شهید شد

حاج حسین را از خط شیر می‌شناختم

در کربلای ۵ گردان ما شیمیایی شد. من هنوز روی پا بودم. خودم را به شهید خرازی رساندم و گفتم می‌توانم از بین بچه‌های گردان، یک گروهان نیرو را که حال بهتری دارند جدا کنم و همچنان در منطقه بمانیم. ایشان برحسب تجربیاتی که داشت، گفت نه تا لحظاتی دیگر خود تو هم از اثرات شیمیایی نمی‌توانی روی پایت بایستی، کمی بعد من هم زمین گیر شدم...

۵ برادر داشتم و بهرام خمس برادرانم شد!

مادرم در دوران چشم انتظاری بازگشت پیکر برادرم از دنیا رفت. بهرام در مرداد سال ۶۱ مفقود شد و مادرم سال ۷۲ به رحمت خدا رفت. پنج سال بعد از فوت مادرم، پیکر برادرم در سال ۷۷ تفحص و شناسایی شد. در آن زمان پدرمان هنوز زنده بود که ایشان هم سال ۸۸ فوت کرد و به فرزند شهیدش پیوست