سینما و تئاتر زخمی، اما ایستاده در میدان
مستغاثی: هنر یک جبهه اصلی است و در حد رزمندههای پای لانچر میتواند کمککننده باشد. غربیها با رسانههایشان تمام شکستهای خود را به پیروزی تبدیل میکنند
مستغاثی: هنر یک جبهه اصلی است و در حد رزمندههای پای لانچر میتواند کمککننده باشد. غربیها با رسانههایشان تمام شکستهای خود را به پیروزی تبدیل میکنند
از شب عملیات که به کوه زده بودم تا دم دمهای صبح بدون هدف در بلندیهای دشت گیلانغرب آواره میچرخیدم. هوا هم سرد بود و از چشمهایم از فرط سرما اشک جاری میشد. هیچ آموزشی هم برای جهتیابی ندیده بودم و نمیدانستم باید چه کار کنم. به ناچار کنار یک تخته سنگ نشستم و همانجا خوابم برد...
در هر دیدگاه عراقیها یک تیربارچی فعال داشتند. چندین بار بچههای گردان داخل سنگرها نارنجک پرتاب کردند، اما همچنان تیربارهای دشمن فعال بودند. شهید عباس ریاحی، در حالی که لباس غواصی به تن داشت، وارد عمل شد و خود را به بالای کلهقندی رساند و سه عدد نارنجک به داخل سنگرها انداخت، هر سه سنگر منهدم و تیربارها خاموش شدند
مدیرکل فرودگاههای هرمزگان گفت: نخستین پرواز فرودگاه بینالمللی بندرعباس پس از وقفه ناشی از جنگ تحمیلی اخیر، با رعایت کامل استانداردهای ایمنی و امنیتی انجام و برنامه پروازهای این فرودگاه از هفته آینده بهتدریج به روال عادی بازمیگردد.
در عملیات والفجر ۴ به یکی از بچهها گفتم بیا یکی از ماشینهای دشمن را با موشک مالیوتکا بزن. با دوربین نگاهی کرد و گفت نمیزنم. پرسیدم چرا؟ گفت انگار آمبولانس است. نمیخواست به مجروحان دشمن آسیب برساند، اما وقتی خودم خوب نگاه کردم دیدم اشتباه گرفته است و آن اتومبیل آمبولانس نیست، بلکه جیپ دشمن است که از دور اینطور دیده میشود
روز بعد به دارخوین برگشتیم. یک روز تمام غیبت داشتیم. در دژبانی پادگان جلوی ما را گرفتند و گفتند شما باید دیروز عصر برمیگشتید نه امروز. بعد پاسبخش آمد و علت غیبتمان را پرسید. بچهها هر کدام حرفی زدند و همین هم باعث شد کارمان خرابتر شود. من گفتم طوری نشده که به جای دیروز عصر امروز عصر آمدیم!
یکی از همرزمان پدرم میگفت: «وقتی برای ساخت تکیه شهدا موزاییک لازم داشتیم، پولی در بساط نداشتیم که موزاییک بخریم. ناگهان شهید صالحی یک وانت پر از موزاییک آورد تا برای ساخت تکیه از آن استفاده کنیم. به او گفتیم پول خرید موزاییکها را از کجا آوردی؟ صادق در جواب گفت: چند تکه وسیله خانهام را فروختم تا توانستم پول خرید موزاییک را جور کنم.»