برچسب جنگ تحمیلی
سرلشکر عبداللهی: دشمنان متجاوز را از نیات پلید و تجاوزکارانهٔ خود پشیمان خواهیم کرد
ایثار حاج همت نگذاشت ۲ نوجوان بسیجی سرما بخورند
تویوتایی توقف کرد. دیدیم حاج ابراهیم همت جلو نشسته و دو سه نفر هم عقب در قسمت بار نشستهاند. حاجی به محض توقف تویوتا از آن پیاده شد و با تبسم همیشگی و خودمانی پرسید: بچهها کجا میروید؟ گفتیم: گردان انصار. گفت: بروید جلو بنشینید. ما از همان نزدیکی گردان رد میشویم و شما را تا آنجا میرسانیم
روزی که «بقیه الشهدا» به دیدار امام رفتند!
حاجعلی فضلی، در خاطراتش که اخیراً بیان کرده میگوید، در اثنای عملیات یک جایی کار گره خورد. به ذهنم رسید شاید خبر دیدار با امام بتواند انگیزه بچهها را مضاعف کند. با محسن رضایی تماس گرفتم و گفتم میتوانی یک وعده دیدار با امام برای بچههای لشکر ما بگیری؟
عباس حاضر بود از جانش بگذرد، اما از بیت المال نه!
عباس در بخشی از وصیتنامهاش نوشته بود: «عروسی من در جبهه و «عروس» من شهادت است. با صدای غرش توپ، تانک و خمپاره و بارش نقلهای سربی بر سرمان عقد من را در آسمانها میخوانند و ثمره این وصال عاشقانه، فرزندم «آزادی» است که به شما میسپارم.»
ما یک گروهان فامیلی در جبهه بودیم
مجید از ابتدای جنگ که به کردستان اعزام شد تا انتهای جنگ همواره در جبهه بود. به جز زمانهایی که مجروحیت داشت و مجبور میشد، مدتی در خانه یا بیمارستان بماند. لطف خدا شامل حال خانواده ما بود که هم پدرم هم برادرکوچکترم هم خودم مشغول دفاع از نوامیس و مرزهایمان بودیم. مادرم هم مدتی در بخش پشتیبانی مشغول خدمت بود
مشاهدات خود را از حوادث انقلاب و دفاعمقدس با سند و مدرک روایت کردم
اواخر سال ۱۳۷۰ از آنجا که منافقین نیروی ۵ هزار نفری را در پادگان اشرف و استان دیاله عراق متمرکز کرده بودند، یک عملیات برون مرزی طرحریزی شد که طی آن قرار شد ۳۰۰ نفر از بچههای رزمنده با لباس مبدل کردی از چند شهر و منطقه عراق عبور کنند و کیلومترها آن طرف مرزها به پادگان اشرف ضربه بزنند
سخنرانی حاج حسین در شب شهادتش عاشورایی بود
بعد از اینکه از خط اول دشمن عبور کردیم، تیر مستقیم دشمن به گردن حاج حسین اسکندرلو اصابت کرد و شهید شد. رزمندگانی که چند ماه کنار رودخانه دز با هم بودیم مانند برادران شهید حمید و مجید درخشان، شهید مسعود مومنی که برادرش سالهای قبل به شهادت رسیده بود، شهید دنیامالی و... آن شب شهید شدند
