برچسب جنگ تحمیلی

دست مجهول الهویه!

یک روز گرم در تابستان سال ۶۵ یک جنگنده دشمن آمد و خطوط پدافندی ما را بمباران کرد. به نظر می‌رسید این جنگنده مأموریت دیگری داشت و در بازگشت، چون هنوز چند راکت برایش باقی‌مانده بود، باقیمانده بمب‌ها و راکت‌هایش را روی سر ما خالی کرد! خیلی هم طول نکشید و بعد از چند دقیقه اوضاع آرام شد...

دستکش پاره‌ای که سر تصاحبش دعوا بود! 

یک‌بار دستکشی به جبهه اهدا شده بود که سهم من شد، اما وقتی دستم کردم دیدم یکی از انگشت‌های این دستکش پاره است. می‌خواستم آن را کنار بگذارم که دیدم نامه‌ای در بسته‌بندی دستکش وجود دارد. آن را برداشتم و خواندم. نوشته بود این دستکش از طرف یک پسر بچه کلاس چهارم ابتدایی اهدا شده است. دستکشی پاره، اما پر از عشق و محبت...

مادرم ۳ شبانه‌روز روضه‌خوان فرزند شهیدش بود

وقتی مادرم از زبان دایی از شهادت پسرش خبردار می‌شود خیلی محکم می‌گوید شیرزاد فدایی سیدالشهدا (ع) و امانت خدا بود. من راضی هستم به رضای خدا. فقط مرا ببر تا پیکر شیرزاد را ببینم. وقتی مادرم را به سردخانه برای دیدن پیکر شیرزاد می‌برند با سلام به سیدالشهدا (ع) و دیگر شهدای دفاع مقدس وارد سردخانه می‌شود و پیکر برادرم را می‌بیند. وقتی از سردخانه به منزل برمی‌گردد سه روز و سه شب برای شیرزاد روضه خوانی و مداحی می‌کند

۲۰ سال برای آسمانی‌شدن صبر کرد!

یک روز اساتید حوزه و معاونین با من تا منزل همراه شدند. شک کردم اتفاقی افتاده است. در مسیر مدیر حوزه سر صبحت را باز کرد و از شهادت علم‌الهدی که از علمداران اهواز بودند، برایم تعریف کرد. آنها می‌خواستند با این مقدمه چینی ذهن من را برای گفتن شهادت برادرم آماده کنند...

دوباره ذوق و شوق به جمع بسیجی‌های لشکر ۱۰ برگشت

بعد از اینکه به اردوگاه کوثر برگشتیم، چند روز بلاتکلیف بودیم. به عنوان نیروی بسیجی فکر می‌کردیم دیگر نمی‌توانیم در عملیات شرکت کنیم. حرفی هم به ما نمی‌زدند و صرفاً باید انتظار می‌کشیدیم، اما چند روز بعد اعلام کردند که قرار است در یک عملیات دیگر شرکت کنیم. باورش سخت بود که طی دو هفته یک عملیات دیگر طرح‌ریزی شده باشد

حاج‌قاسم در کربلای ۵ در یک کانال ۱۲ روز فرماندهی کرد!

تا آنجا که یادم است، ششم دی ماه بود که گفتند عملیات کربلای ۴ تمام شده و باید ببینیم که تکلیف چیست. بعد یک جلسه‌ای در قرارگاه لشکر تشکیل شد. شهید حاج قاسم سلیمانی آمد و به عنوان فرمانده لشکر گزارش کوتاهی ارائه و عنوان کرد که عملیات جایگزین (کربلای ۵) انجام خواهد شد

سرخ و مهتابی مثل دریاچه ماهی!

تنگی لباس غواصی برای بچه‌هایی که تن‌شان از قبل جراحاتی داشت آزار دهنده بود. به سختی می‌شد این لباس‌ها را به تن کرد. اما حداقل یک خوبی داشت، ضخامتش باعث می‌شد تا حدی از سرمای هوا جلوگیری کند. وقتی لباس‌ها را به تن کردیم، بچه‌ها در تاریکی هوا گم شدند.