ترومای سرخ 1395
«ترومای سرخ» قصهای عاشقانه در بستر یک سفر شهری در تهران است. طی این سفر شاهد تلاش شخصیت اصلی فیلم ( پریوش نظریه) برای برقراری تعادل بین چهار بعد شخصیتی زن (معشوقه، مادر، آمازون و مادونا) هستیم.
«ترومای سرخ» قصهای عاشقانه در بستر یک سفر شهری در تهران است. طی این سفر شاهد تلاش شخصیت اصلی فیلم ( پریوش نظریه) برای برقراری تعادل بین چهار بعد شخصیتی زن (معشوقه، مادر، آمازون و مادونا) هستیم.
داستان این فیلم درباره جواني به نام بهروز است كه دست به هر كاري مي زند شكست مي خورد. بهروز به جاي اينكه دليل ناكامي هايش را بيابد، فكر مي كند آدم بدشانسي است و چون بدشانسي هايش تداوم مي يابد، دست به خودكشي مي زند، اما چون تاريخ مصرف قرص هايي كه خورده گذشته بود نجات مي يابد. بهروز دوباره تصميم به خودكشي مي گيرد ولي اين بار يك رزيدنت جوان اعصاب و روان به نام پريسا او را نجات مي دهد و براي اينكه مانع خودكشي دوباره او شود قول مي دهد ديگر بدشانسي نياورد و حتي يك شانس خيلي بزرگ هم در انتظارش باشد. بهروز باور مي كند اما تهديد مي كند كه اگر چنين نشود خود را خواهد كشت و اين سرآغاز ماجراهاي جديدي است كه براي بهروز شكل مي گيرد.
سروش تهراني به تازگي از آمريكا برگشته و پدرش اصرار به ازدواج او دارد. اما سروش كه در گذشته پنج بار شكست عشقي خورده حاضر به ازدواج نيست. پدر سروش كه از او چك و سفته دارد پسرش را تهديد مي كند كه اگر ازدواج نكند آنها را به اجرا خواهد گذاشت. روزي سروش تصادفي با ليلي كه اتفاقاً او هم قصد ازدواج دارد، آشنا مي شود.
داستان دربارهٔ جوان ثروتمندی به نام حمید است که بر اثر تصادف به کما میرود و روحش در عالم برزخ عاشق روح دختری جوان میشود. جسمش در این دنیا بهتدریج بهبود مییابد و از کما درمیآید. اینک او میخواهد دوباره به آن دنیا برگردد، اما خودکشی حرام است و قطعاً او را به جهنم خواهند برد...
«کیمیا و خاک» فضای ملتهب آبان سال 1357 سرنوشت 5 گروهی را که میخواهند با آخرین پرواز از ایران خارج شوند را روایت میکند. در این میان یکی از مأموران اصلی ساواک در پی یافتن مدرکی است که هویت مخالفان را فاش میسازد.
بچه ی تی تی انگار قصد به دنیا آمدن ندارد. اهالی روستا که معتقدند به خاطرِ کارهای بدِ آنهاست که بچه به دنیا نمی آید، تصمیم می گیرند سر و سامانی به اوضاع خودشان بدهند …
پاشا پاییزان مرد متاهل و میانسالی است که در زندگی شخصی و خانوادگی خود دچار کمبودهایی است و همواره احساس تنهایی میکند. پاشا طی اتفاقی با زن جوان و جذابی به نام لیلی آشنا میشود و به سرعت دلباخته او میشود. لیلی که از همسرش جدا شده است و میخواهد یک سایه سر داشته باشد با پاشا ازدواج میکند...
پیمان (دانیال عبادی) خوانندهای است که سالها از خانواده خود دور بوده و به همراه همسرش سحر (مهناز افشار) در تهران زندگی میکند. او هیچگاه از وضعیت خانواده پدریش راضی نبوده و حتی اسم واقعی خود را که یحیی بوده را تغییر دادهاست. او که از بیماری نامعلومی رنج میبرد، علیرغم اصرار همسرش، حاضر نیست دکتر برود. اما هنگامی که همسرش باردار میشود آزمایش داده و و مشخص میشود به سرطان مبتلاست. او که میداند چند ماه بیشتر از عمرش باقی نیست شروع به فیلم گرفتن از خود میکند تا به این شکل پیام خود را به فرزند آینده اش برساند. از دوران جوانی خود میگوید که برای خواننده شدن مجبور به قهر با پدرش شدهاست و اینکه اطرافیانش پس از فهمیدن بیماریش به او ترحم میکنند. دراین میان سحر خود را موظف میداند که پیش از مرگ پیام، او را با پدرش آشتی بدهد؛ بنابراین طرح انجام یک سفر را میریزد و از مردی صحبت میکند که در شوشتر بیماران را شفا میدهد. اما در راه شوشتر وارد شیراز (شهر پدری) پیام میشوند و پیام پس از سالها خانواده و پدر خود را میبیند. او به هیچ وجه حاضر نیست خاطرات تلخ گذشته را فراموش کرده و پدرش را ببخشد. خانواده، که چیزی از بیماری پیام نمیداند، هیچ عجلهای برای آشتی دادن پیام با پدرش ندارد اما سحر بدون اینکه به آنها چیزی در مورد بیماری بگوید آنها را راضی میکند که زمینه را برای آشتی فراهم کنند. از برادر پیام، یوسف میخواهد که عکس و پوسترهای پیام را به دیوار اتاقش بچسباند یا اینکه پدر را راضی میکند تا علیرغم میلش برای پیام تولد گرفته و مطرب نیز دعوت کنند. سرانجام پیام راضی به آشتی با پدر خود میشود. اما پدر با وجود این آشتی هنوز ناراحت است نه برای بیماری پسرش، بلکه خود را مسسئول گناهانی میداند که پسرش مرتکب شدهاست و هنوز تعصبات گذشته خود را به همراه دارد. سرانجام پس از ۴ ماه پیام پیش از متولد شدن فرزندش میمیرد و سحر نام پسر خود را یحیی (نام واقعی پیام) میگذارد. در صحنه آخر فیلم سحر در حالی که فرزند خود را در آغوش دارد به فیلمهایی نگاه میکند که پیام -برای فرزندش ضبط کردهاست.