شور شیرین 1388
این فيلم مقاطعي از زندگي شهيد کاوه، يکي از فرماندهان کردستان را به تصوير ميکشد.
این فيلم مقاطعي از زندگي شهيد کاوه، يکي از فرماندهان کردستان را به تصوير ميکشد.
گروهباني براي تحويل دادن مجرمي سابقه دار به زندان يكي از شهرستانها، مجبور مي شود كه به همراه مجرم و دستبند، شبي را در مشهد بگذراند و...
عدهای از دانش آموزان دبیرستانی دخترانه در تهران در فضای مجازی با فردی آشنا میشوند که دارای عقاید عجیبی است. با حضور در پارتیها و مراسمهای آیینی این حلقه، فرد مورد نظر که خودش را موجودی فراتر از انسان و جادوگر مینامد دخترها را جذب حلقه انحرافی میکند و پس از مدتی به آنها میگوید که قرار است ناپدید شود. دانش آموزان روان گردانهایی را که او در اختیارشان گذاشته مصرف میکنند.
اما با مصرف بیش از اندازه مواد روانگردان یکی پس از دیگری به کام مرگ میروند. فیلم با مرگ سومین دانش آموز آغاز میشود. شهرزاد، لیلا و آزاده سه قربانی ابتدایی هستند. مینو که مدیر دبیرستان دخترانه است به مدرسه میآید تا شاید بتواند علت این اتفاقات را دریابد و به دانشآموزان کمک کند. همسر مینو حمید به دلیل نارضایتی از وضعیت شغلی اش استعفا داده است.
حمید و مینو سالها نتوانستهاند بچهدار شوند. آنها قصد دارند جنینی را به صورت غیر مستقیم به رحم مینو منتقل کنند. حمید انگیزهای برای این کار ندارد اما مینو بیتابی میکند. سرانجام حمید که حالا قصد مهاجرت دارد با انگیزه گرفتن اقامت کشوری خارجی ظاهرا قضیه را میپذیرد و جنین به بدن مینو منتقل میشود. در این میان تلاش مینو برای شناخت و ارتباط گرفتن با بچهها و کمک به آنها در کنار همکاری با پلیسی که بر روی این پرونده کار میکند او را به سرنخهایی میرساند.
او با خانوادههای قربانیها صحبت میکند. پدر لیلا حاضر به صحبت نیست و برادرش با دسته چک میخواهد از دست مینو خلاص شود. برادر دختر دیگر زیر بار خودکشی کردن او نمیرود. پدر دانشآموز ديگر هم یک سرایدار پیر است که تنها مونولوگهایی در مورد مناسک حلقه میگوید
زوجی جوان (غزل و مهران) با بازی ترانه علیدوستی و صابر ابر به خانه ای بسیار قدیمی و متروکه وارد میشوند. این زوج قرار است خانه را برای آمدن صاحبش که روزهای پایانی عمر را سپری می کند آماده کنند.زوج جواني در مدتي کوتاه لحظات زندگي گذشتشان را مرور ميکنند و اين مرور خاطرات، زندگي حالشان را تحت تاثير قرار ميدهد. اتفاق تلخی برای غزل افتاده است و زن مدت ها در بیمارستان روانی بستری بوده است...
يك كافي شاپ با مشتري هاي ثابت و هميشگي اش توسط جواني اداره مي شود. ورود يك زن جوان به اين كافي شاپ دنج و آرام همه چيز را دستخوش تغييراتي مي كند كه...
داستان يك دختر بچه عراقي است كه در سر روياي درس خواندن و پزشك شدن را مي پروراند. روابط او با افراد خانواده اش به خصوص عموي چوپانش بستر اتفاقات تازه اي مي شود.
قصه دختري 26 ساله است كه به تنهايي در خانه به ارث رسيده از پدر و مادرش زندگي مي كند... او مدتي است كه توسط دختري شش ساله كه از قدرت خارق العاده اي برخوردار است مورد حمله هاي وحشيانه قرار مي گيرد. دكتر پوريا عقيده دارد تنها راه رهايي وي جستجو در گذشته هاي فراموش شده دوران كودكي اوست. اين جستجو به جايي نمي رسد تا در نهايت او را به دكتر سهرابي مي سپارند تا ليلا را در يك سفر دروني براي ملاقات با ضمير ناخودآگاهش ببرد و سهرابي...
داستان درباره زندگي يک پسر عمو و دختر عمو است که در زندگي خانوادگي شان اختلافات زيادي به وجود ميآيد. آنها با دستور و راهنماييهاي پدربزرگ خود مجبور ميشوند تمامي اختلافات خانوادگي شان را حل کنند… .