برچسب جشنواره فجر

سینایی هم رفت کنار مهرجویی و کیمیایی، با فیلمی که به سفارش رئیس سازمان سینمایی ساخته شد!/ «مرگ ماهی»؛ یک فیلم تلویزیونی تکراری البته با رنگ و لعاب بیشتر!

حجازی ابتدای جلسه فیلمش را به «علی حاتمی» تقدیم می‌کند و خودش می‌گوید که فیلمش وامدار «مادر» است. «مرگ ماهی» اما نه‌تنها فیلمی شبیه «مادر»، بلکه فیلمی شبیه ده‌ها تله‌فیلم و چندین سریالی است که در تلویزیون جمهوری اسلامی دقیقا با همین مضمون و با همین داستان به نمایش درآمده‌اند. تنها تفاوت هم این است که در اکثر اثار قبلی با مادری بیمار و نزدیک به مرگ طرفیم و اینجا با مادری فوت کرده.

«حکایت عاشقی»؛ بر باد رفته!

بزرگ ترین و به یادماندنی ترین آثار بزرگان سینمای جهان و حتی کشورهایی که در صنعت سینما دست دوم و سوم محسوب می شوند اکثرا به این ژانر متعلق است. اکثر کشورها هم برای نمایش تاریخ خود هزینه های گزاف می کنند تا روایت آن ها در تاریخ ماندگار شود. این طور است که انواع جنگ های دوران های مختلف تاریخ بنا به کشور روایت کننده زوایا و نگاه های مختلفی را بیان می کند و برنده نهایی کشوری است که بهتر، جذاب تر، پر هیاهوتر و پر تکرار تر تاریخش را بیان کرده باشد.

کارشناس ادبیات بی‌بی‌سی در جشنواره فجر/ یخ‌ترین فیلم سال صدای خمیازه‌ی اهالی برج میلاد را بلند کرد/ فیلم‌های سیدی و کیایی پرتماشاگرترین فیلم‌ها در برج

پنج روز از برگزاری سی‌وسومین «جشنواره فیلم فجر» در کاخ جشنواره می‌گذرد و حالا کم کم یخ جشنواره با نمایش در حال آب شدن است و چیزی حدود سی فیلم به نمایش درآمده است. گرچه در این مدت، بحث پیرامون فرم و محتوای فیلم‌های سینمایی پخش شده در سالن سینمای «برج میلاد»، داغ داغ است و بازار نقد نوشتن پررونق، اما حواشی جشنواره هم مثل همیشه جذابیت‌های خاص خود را دارد. از همین رو، برآن شدیم تا در کنار نقد آثار، گزارشی از حواشی برج میلاد تدارک ببینیم.

«رخ دیوانه»؛ حرکت در مسیر درست «سینمای عامه‌پسند غیرمبتذل»/بحران «سینمای داستانگو» در پنج روز اول جشنواره

بعد از گذشت پنج روز از جشنواره و دیدن بسیاری از فیلم‌های سال آینده‌ی سینمای ایران، بیش و پیش از هرچیز باید نگران پول و وقت همان تعداد اندک مردمی بود که زمان اکران عمومی به دیدن اکثر این فیلم‌ها خواهند رفت. مرض غالب فیلم‌های امسال بیماری خطرناک «قصه نگفتن» است، بیماری فرار از «داستانگویی» و «عامه‌پسند» بودن. فرار از «جذابیت».

برهوت سینمای قصه‌گو و شورش سینمای مثلا هنر و تجربه/ چرا “کوچه بی نام” بیش از آنچه شایسته است مورد توجه قرار گرفته ؟/ تمسخر سیاست‌های سازمان سینمایی در فیلم بهرام توکلی

«من دیه‌گو مارادونا هستم» یک اثر پست مدرن است که تقریباً هیچ ارزشی را به رسمیت نمی‌شناسد. نه ارزش‌های سینمایی را، نه ارزش‌های شبه‌روشنفکری را و نه ارزش‌های رسمی جامعه را. فیلم همان قدر هجویه‌ی فیلم‌های افسرده‌ی اجتماعی پرمدعای سال‌های اخیر سینمای ایران است که هجویه‌ای بر پادزهر رفع این مشکل یعنی بخشنامه‌ی سیاست‌های حمایتی سازمان سینمایی از فیلم‌هایی که امیدوارانه به پایان می‌رسند و پایان باز ندارند و ...

«روباه» را ساختم چون از فیلم‎های افسرده این روزهای سینمای ایران خسته شده‎ام/ قبل از جریانات اخیر هم از خانه سینما ناامید بودم؛ قرار بود کار صنفی کنند نه کار سیاسی!

پیش از آنکه خانه سینما تعطیل شود من به این نتیجه رسیده بودم که این دستگاه تبدیل به یک حزب شده است و دیگر یک دستگاه صنفی نیست. خوب عملا تعطیلی و بازگشایی آن هم به یک ماجرای سیاسی تبدیل شد و من از آن موقع تا به حال هیچ علاقه‌ای نداشته‌ام که بدانم در خانه سینما چه اتفاقی می‌افتد؛ چه موقعی که تعطیل بود و چه موقعی که بازگشایی شد.

«مزار شریف»؛ فیلم متوسطی که جزو خوب‌های این جشنواره است!/زنگ زوال پیشکسوتان سینما به صدا درآمده است؟

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که از مقام مقایسه خارج شویم و «مزار شریف» را به تنهایی مورد قضاوت و ارزیابی و تحلیل قرار دهیم. از این منظر «مزار شریف» فیلمی است که نه‌تنها از ظرفیت بالقوه‌ی بالایش برای خلق یک فیلم قهرمان‌پردازانه استفاده نمی‌کند بلکه سوژه‌ی جذاب و ملتهبش را به هدر می‌دهد و اثری خنثی و سطحی به مخاطب ارائه می‌کند.

دیه گو مارادونای زرد کم عمق

كاملا واضح بود كه توكلي نمي خواهد پس از تجربه نسبتا موفق «اينجا بدون من» به طور كامل از سبد انتخابهاي مخاطب حذف شود. امري كه با دو اثر ضعيف و سطحي «آسمان زرد كم عمق» و «بيگانه» رخ داده بود و ادامه اين روند بهرام توكلي را به يك فيلمساز كم فروغ و ضدمخاطب بدل مي كرد. اين شد كه فيلم خوش ساخت «من ديه گو مارادونا هستم» از خاكستر فيلمهاي قبلي توكلي برخواست.