برچسب ثریا حکمت

تصویر آخر 1365

دكتر پورمهر به جاي رفتن به بيمارستان به خواست همسرش در خانه مي ماند تا در ميهماني ناخواسته اي حضور داشته باشد. مردي كه همسرش بيمار است به مطب او مراجعه مي كند. دكتر را نمي يابد و پرس و جو كنان خانة دكتر را مي يابد. اما دكتر - به خواست همسرش - از مداواي بيمار سر باز مي زند. مرد راهي بيمارستان مي شود و با زحمت همسرش را به بيمارستان مي رساند،‌ اما پزشك مسئول بيمارستان،‌ دكتر حكيمي،‌ در محل حضور ندارد. زن مي ميرد و مرد به انتقام مرگ او تصميم مي گيرد دكتر را به قتل برساند. او را تا دم مرگ تعقيب مي كند. دكتر،‌ كه به اصرار همسرش تصميم دارد به پايتخت منتقل شود به خود مي آيد و تصميم مي گيرد براي مداواي بيماران در شهرستان زادگاه خود بماند.

بهار در پاییز 1366

پدر و مادر چهار برادر در بمباران شهرستان كشته مي شوند و هيچ اثري از جنازه شان بدست نمي آيد. چهار پسر آن ها، هادي (كارگردان سينما)، جعفر (پزشك)، حسن (مهندس) و جلال (دلال) راهي شهر زادگاهشان شده و در آنجا با خانه ي ويران شده شان روبرو مي شوند. پدر به تناوب بر هر كدام از اين برادران و خانواده شان ظاهر مي شود و از آن ها مي خواهد كه به خانه شان بازگردند. برادران جستجوي وسيع را براي يافتن پدر و مادر آغاز مي كنند. آن ها در پايان مي فهمند كه پدر و مادرشان از بمباران جان سالم به در برده اند و اين حوادث به تمامي تمهيدي بوده از طرف پدر و مادر تا آنان را مجدداً به اصلشان بازگرداند.

گردباد 1364

داستان درباره انفجار ناشی از آزمایشات بیولوژیکی آمریکا در استان خراسان است که منجر به بیماری چوپان شده و دولت آمریکا سعی در ربودن وی و بررسی آثار آن دارد...

جنجال بزرگ 1363

پيرمرد دو مشكل دارد،اول اينكه دامادش را متقاعد كند كه هر چه زودتر خانه اي تهيه كند و همسر عقد كرده اش را از خانه او ببرد وگرنه اجازه ندارد وارد خانه او شود. دوم حفاظت از پس اندازش كه مايل نيست در بانك نگهداري كند و آن را به صورت نقدي در آستر كت خود جاسازي كرده است. يك بار سارقي وارد مجموعه آپارتماني آنها شده و براي اينكه خود را از تعقيب مامورين برهاند از غفلت او استفاده كرده و با پوشيدن كت او فرار مي كند. از آن پس كوشش پيرمرد، داماد، دختر، ماموران و بعد سارقين در به دست آوردن اين كت قيمتي است.

شاهین طلایی 1372

سال 1357، مهندس علي از طرف وزارت معادن مأمور رسيدگي به وضعيت يك معدن زغال سنگ مي شود. او در شهرك معدنچيان با همسرش مهين زندگي مي كند. از يك سو يك خارجي و از سوي ديگر مهين مهندس را وادار به ترك منطقه مي كنند. در اين اثنا خارجي ها به كمك عوامل شان در صدد سرقت مجسمه ي شاهين طلايي و الماس روي آن هستند. آنها سه نگهبان را مي كشند و جسدهايشان را با انفجار ديناميت متلاشي مي كنند و با صداي انفجار علي و يك استوار بازنشسته به نام تيمور به معدن مي روند، اما نشاني نمي يابند. پسران يكي از نگهبان ها به نام عباسي، كه باج گير هستند، مهندس را مسبب قتل پدرشان مي دانند، اما با توضيحات تيمور براي يافتن قاتلان اصلي تلاش مي كنند. خارجي ها براي سرگرم كردن مهندس و اهالي به مهندس مأموريت مي دهند كه حمل حقوق معوقه ي كارگردان را به عهده بگيرد و از سوي ديگر برادران عباسي را تشويق مي كنند كه پول ها را سرقت كنند. اهالي شهرك و نظاميان پاسگاه به كمك مهندس مي روند، و خارجي را موقع حمل مجسمه غافلگير مي كنند. همه ي آنها به جز رئيس گروه از پاي درمي آيند و او كه قصد دارد با هلي كوپتر بگريزد با شليك همزمان علي، تيمور، و همسرش مهين كشته مي شود.

دو همسفر 1370

شوهر خانم دكتر رادمنش و دخترش به خارج مهاجرت كرده اند. او با پسر جوانش زندگي مرفه اي دارند. پسر را به دليل فعاليت هاي سياسي دستگير مي كنند. خانم رادمنش در پيگيري موضوع با فاضل مينايي،‌ راننده ي كاميون، آشنا مي شود كه فرزند او را نيز با پسرش دستگير كرده اند. فاضل، كه رفتار لوده‌ آميزي دارد، خانم دكتر و فرزندش را مسئول گرفتاري پسرش مي داند و با او رفتار خصمانه اي دارد. اما رفتار دكتر رادمنش با فاضل و خانواده اش همدلانه است و فاضل را ترغيب مي كند كه دركنار هم براي اطلاع از سرنوشت فرزندانشان كوشش كنند. در مراجعات مكرر به آن ها گفته مي شود كه فرزندانشان به زودي آزاد خواهند شد.

خواستگاری 1368

پيرمردي به نام جواد جلالي با داشتن چندين فرزند و نوه بر اثر تشويق دوستان تصميم مي گيرد پس از سي سال كه از فوت همسرش گذشته از نو ازدواج كند. او با پيرزني، كه همسن و سال خود اوست، آشنا مي شود. آن دو به رغم مخالفت فرزندان و آشنايان پاي سفره عقد مي نشينند.

حالا چه شود! 1373

در كنار يك هتل بزرگ خانه اي قديمي مثل يك وصله ناجور قرار دارد. مالكي درصدد خريدن خانه برمي آيد، اما پيرزن صاحب خانه، راضي به فروش آن نيست. مالكي به طريقي با فرزندان پيرزن رابطه برقرار مي كند تا بلكه موفق به خريد خانه شود. پس از يك سلسله حوادث مضحك سرانجام مالكي تسليم سماجت پيرزن شده و با او ازدواج مي كند و حياط خانه قديمي را به مدرسه مجاور مي دهد تا بچه ها، محلي براي بازي داشته باشند.