برچسب ثریا حکمت

روز دیدنی 1373

جواني پس از آن كه از زندان آزاد مي‌شود، سعي مي‌كند تا شغل سابق خود را در شركت به دست آورد اما در مراجعه، متوجه مي‌شود كه مدير شركت فوت كرده و دخترش رياست شركت را عهده‌دار شده است و او در اولين برخورد با مدير جديد دچار اختلاف مي‌شود....

نیش 1373

همسر و فرزند خردسال يك سروان نيروي انتظامي، كه افسر تجسس است و باعث اعدام يك قاچاقچي شده، جلوي چشمان او، سوار بر اتومبيل بين دو تريلي مي مانند و له مي شوند. او براي به دام انداختن مسببان اين واقعه از قاچاقچي كهنه كاري به نام كمال كه از همسرش جدا شده و پسرش در پاكستان تحصيل مي كند كمك مي گيرد. آن دو ابتدا دو راننده ي تريلي را مي يابند و سپس با اعتراف يكي از آنها به جوزي (برادر قاچاقچي اعدام شده) مي رسند. يك قهوه چي به نام غلام آنها را از رد و بدل شدن يك گلدان عتيقه ي قاچاق مطلع مي كند. آن دو با به دست آوردن گلدان عتيقه نظر جوزي را براي معامله جلب مي كنند. معامله سر مي گيرد، اما جوزي و افرادش سروان و كمال را محاصره مي كنند. سروان با تهديد اين كه گلدان عتيقه حاوي مواد منفجره است جوزي را دستگير مي كند و با خود مي برند. در ميان راه جوزي به دروغ به كمال مي گويد كه افرادش پسر او محسن را در پاكستان به گروگان گرفته اند و از سوي ديگر براي افرادش پيغام مي فرستد تا محسن را به گروگان بگيرند. كمال از بيم جان پسرش سروان را غافلگير مي كند و در حالي كه همسر سابقش نيز براي يافتن محسن نزد او آمده با جوزي قرار مبادله مي گذارد. اما موقع معامله ميان دو گروه درگيري مي شود و كمال و دوستش غلام محاصره مي شوند. در اين اثنا سروان و نيروهاي انتظامي سرمي رسند و درگيري را به نفع خود با دستگير كردن قاچاقچيان به پايان مي رسانند.

سیم خاردار 1360

گروهي مبارز مسلح براي فرار دادن يكي از دوستان خود از زندان وارد عمل مي شوند،‌ و وي را آزاد مي سازند. اعضاي گروه براي خارج كردن مرد و همسرش از كشور آن دو را به يكي از نقاط مرزي مي فرستند. مأموران امنيتي، كه در تعقيب آنها هستند، هر دو را قبل از عبور از سيم خاردار از پادرمي آورند.

عروسی مهتاب 1375

يك راننده ي آژانس به نام سعيد، شبي مسافري را كه يك عروس است سوار مي كند. عروس براي سعيد تعريف مي كند كه همسرش فرامرز دنبال او نيامده و او مجبور است او را بيابد، اما جستجوهايش ثمري ندارد و وقتي به مراسم عروسي برمي گردد پدر با او برخورد بدي مي كند. مهتاب به خانه خاله خود مي رود، اما او هم مهتاب را نمي پذيرد. مهتاب براي پيدا كردن فرامرز راهي چالوس مي شود و آنجاست كه مي فهمد فرامرز به او دروغ گفته و اصلاً پدر و مادري ندارد. مهتاب سراغ گيتي دختر خاله فرامرز مي رود، اما مي فهمد كه فرامرز و سهراب در كار قاچاق مواد مخدر هستند و همچنين متوجه مي شود كه گيتي نيز با آن ها همكار است و چند وقتي هم به عقد فرامرز درآمده ولي پس از مدتي فرامرز او را رها كرده و حالا گيتي براي انتقام از فرامرز، او را زنداني كرده و اتومبيل سهراب را هم به سرقت برده، سهراب گيتي را پيدا مي كند و به قتل مي رساند. او كه درصدد كشتن سعيد و مهتاب بود توسط پليس دستگير مي شود.

برزخی ها 1361

در روز 22 بهمن 1357 گروهي مجرم عادي از زندان مي گريزند. آنها كه قصد دارند از كشور خارج شوند، در دهكده اي مرزي با مردي به نام سيد يعقوب آشنا مي شوند كه مي كوشد با اعمال و گفتارش زندانيان را از فرار باز دارد. آنها ابتدا موعظه هاي سيد يعقوب را به ريشخند مي گيرند، اما به مرور پس از تجاوز ارتش بيگانه به خاك ميهن تحت تأثير فداكاري سيد يعقوب و اهالي دهكده قرار مي گيرند و از روستا دفاع مي كنند و جان خود را از دست مي دهند.

تهاجم 1375

تعدادي از عناصر فرصت طلب و سرسپرده ي گروه هاي خارجي، نقشه اي را جهت انجام مقاصد خود و اجراي تهاجم فرهنگي طرح مي كنند آنان با تكثير و توزيع فيلم هاي مبتذل و فروش مواد مخدر قصد به انحراف كشيدن جوانان دانش آموز و دانشجو را دارند و براي اين منظور هر روز به دنبال جلب نيروهاي جديد و جوان هستند. در اين ميان سعيد از اعضاي باند،پسر عموي خود كمال را كه دانشجو است و شب ها كار مي كند به دام مي اندازد. سعيد نوارهاي مبتذل و مقداري مواد مخدر را تحت عنوان نوارهاي درسي به كمال مي سپارد كمال ناخواسته در جريان درگيري پليس با چند عامل پخش مواد مخدر و نوارهاي مبتذل تحت تعقيب قرار مي گيرد. پدر كمال به شهر مي آيد تا از احوال پسر جويا شود او با تعقيب سعيد، از توطئه او نسبت به پسرش آگاه مي شود، اما اعضاي باند وقتي كمال براي رفتن نزد پليس آماده مي شود او را به قصد كشتن در تصادف ساختگي مورد حمله قرار مي دهند، كمال در بيمارستان بستري است و پليس با دستگيري فردي كه براي كشتن كمال آمده به اطلاعاتي در خصوص تشكيلات مذكور مي رسد، پدر كمال براي نجات پسرش به شناسايي افرادي كه كمال را زخمي كرده اند به محل اصلي اختفاي اعضاي باند مي رسد و با كمك نيروي انتظامي بعد از يك درگيري طولاني عاملان باند قاچاق دستگير مي شوند و تعدادي هم به هلاكت مي رسند و پليس با اعتراف افراد باند به بيگناهي كمال هم پي مي برد.

آواز قو 1379

پيمان فدايي، ناراضي از تصميم پدرش براي فرستادن او به خارج از كشور، مجلس جشني را كه برايش برپا كرده اند. ترك كرده و به سراغ دختر مورد علاقه اش پرستو آرين مي رود. پيمان عليرغم مخالفت پدر پرستو، او را سوار اتومبيلش مي كند، اما در يكي از پست هاي خياباني نيروي انتظامي آن ها دستگير مي شوند در حاليكه سرگرد فتاح حيدري اعتقادي به جلب و دستگيري آن ها ندارد. درگيري پيمان و يكي از مأموران پاسگاه هنگام پر كردن ورقه تعهد، اوضاع را وخيم تر كرده و پيمان به جرم مضروب كردن پليس، زنداني مي شود. در مدت حبس، يكي از زندانيان او را به فرار از كشور ترغيب مي كند. پيمان در فرصتي مناسب از دست مأموران مي گريزد و با تماس با شماره تلفني كه از زنداني هم بندش گرفته بود، امكان خروج از كشور را براي خود و پرستو فراهم مي كند. در مرز ايران و تركيه جعلي بودن پاسپورت پيمان لو رفته و ماجرا به گروگان گيري خونين معجز مي شود. سرگرد فتاح تمام تلاش خود را براي ختم اين قائله بكار مي گيرد اما موفق نمي شود سرانجام سر مرز ايران و تركيه تيرباران مي شود.