برچسب تورج نصر

مبارک 1393

درمورد پيرمردي است که به حرفه نقالي مشغول است و ابزار کارش، عروسک هاي شخصيت هاي شاهنامه است. او نوه جواني دارد که از دنياي پدربزرگش کاملاً دور است و بر اين اساس تضادهايي بين او و پدربزرگش وجود دارد. پيرمرد بخش فراواني از زندگي خود را در جهان اسطوره ها گذرانده و نگران روزي است که شخصيت هاي سياه افسانه اي،دنيا را به سوي تاريکي و تباهي بکشانند. عروسک ها جان مي گيرند و به فکر ياري رساندن به پيرمرد و کاستن از دغدغه هاي او مي افتند. آنها با نوه پيرمرد همراه مي شوند و داستان هيجان انگيز و ماجراجويانه اي را آغاز مي کنند.

پنج تا پنج 1392

داستان مردي پنجاه و پنج ساله ( صابر ساعدي ) است که در جريانَ يک حادثه اتومبيلش پنچر شده و ناگزير در مسيري قرار مي گيرد که به اجبار يک شب را در ويلاي چهار پيرمرد بازنشسته به صبح مي رساند که در طول اين چند ساعت اتفاقاتي بينِ وي و پيرمردها رخ مي دهد.

معجزه خنده 1375

اشكوري با تخصص خنده درماني به ايران بازگشته و در يكي از بيمارستان هاي رواني تهران مشغول بكار مي شود. او بر اين عقيده است كه بيماران رواني را بايد شاد نگه داشت و آن ها بايد به جامعه برگردند. او يك روز گروهي از بيمارانش را براي گردش بيرون مي برد و روز ديگر گروه نمايشي را به بيمارستان دعوت مي كند. رفته رفته بيماران به دكتر اشكوري علاقمند مي شود و مداواي آن ها هم پيشرفت مي كند و مديريت بيمارستان كه با اين اقدامات موافق نيست، در انتها مجبور مي شود كه اجباراً موافقت خود را اعلام كند. دكتر اشكوري دو تن از بيماران به نام سيروس و نرگس را تحت مداوا قرار مي دهد و در پايان كار سيروس از نرگس خواستگاري مي كند.