برچسب تورج نصر

محله گل و بلبل 1398

عموپورنگ به پیشنهاد گلدون خان و بلبل خان به محله گل و بلبل آمده و با اهالی محله ماجراهای تازه ای (در فصل ۱) می‌سازد و با عمونوروز در جلوی برفک و استاد جرزنی و ملکه سایه‌ها (در فصل ۲ و ۳) می‌ایستد و با آنها مبارزه می‌کنند تا ساکنین محله گل و بلبل در امان بمانند.

نارگیل 1400

یک سفر جادویی و بزرگ سراسر دلهره آور و پر از اتفاقات هیجان انگیز به دلیل اینکه پدر و مادر هاله دچار طلسم وروره شدن او میخواهد با این سفر آنان را نجات دهد سه عروسک و تمام برادرانش آماده رفتن شده اند

معمای شاه 1394

این سریال داستان به قدرت رسیدن رضاشاه پهلوی و محمدرضاشاه پهلوی در ایران و از زمان بازگشت محمدرضاشاه پهلوی از مصر، پس از ازدواج با ملکه فوزیه تا انقلاب ۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی به تصویر می‌کشد.

پیک سحر 1369

«مش رحمان» رفتگر محله، برای تهیه جهیریه دخترش نیازمند پول است، اما چون پس از تلاش بسیار نمی‌تواند پول تهیه کند، مجبور می‌شود خود را بازخرید کند. مراسم عروسی اگرچه با اتفاقات گوناگونی همراه است، اما سرانجام به خوشی انجام می‌گردد.

حمله خرچنگها 1371

سيدمهدي يكي از مبارزان پرسابقه دلوار و از دوستان صميمي رئيسعلي دلواري است. او كه تصميم دارد با دختري مبارز ازدواج كند، در شب عروسي همراه با همولايتي هايش مورد تهاجم قواي انگليس قرار مي گيرد و دستگير مي شود. اما جوانان دلواري به تحريك يكي از مردان بانفوذ مذهبي در روزي كه قرار است سيدمهدي را اعدام كنند،‌ با هجوم به محل اعدام باعث رهايي او مي شوند.

حسنک 1370

حسنك پسرك خوب و مهربان در دهكده اي با پدر بزرگ و مادربزرگ خود زندگي مي كند. جادوگري خودخواه عده اي از اهالي اين ده از جمله پدر و مادر حسنك را سنگ كرده است. حسنك با يك بچه خرس تصميم به از بين بردن جادوگر مي گيرد در اين راه از راهنمايي هاي دو خرگوش جوان نيز استفاده مي كند و با تلاش بسيار بالاخره موفق مي شود حربه مبارزه با جادوگر را كه آينه اي مخصوص است را بيابد. جادوگر سعي مي كند با ترفندهاي گوناگون او را گمراه كند اما موفق نمي شود و سرانجام در مقابل حسنك از پاي در مي آيد.

تنبل قهرمان 1380

حسني پسر كوچكي است كه در شهر خود به تنبلي و خواب آلودگي معروف است. اهالي شهر هر كدام به شيوه اي تلاش مي كنند او را از تنبلي پرهيز دهند، اما موفق نمي شوند. پس از آنكه ترفند دلاك شهر با تراشيدن موهاي حسني مؤثر نمي افتد، مادرش با استفاده از علاقه حسني به سيب و به كمك معلم مكتب خانه سعي مي كند او را از خانه خارج كند. حسني پي سيب ها را مي گيرد، اما به جاي اينكه سر از مكتب خانه درآورد با ترفند آدم خل و ديوانه اي آواره بيابان ها مي شود. حسني اسير كاروان شترسواران مي شود و آنها به گمان اينكه دزد است دست و پايش را به درخت مي بندند، اما نهايتاً باعث نجات كاروان از شر دزدان مي شود و رئيس كاروان انگشترش را به او هديه مي دهد. حسني در مسير خود به طور اتفاقي كبوتراني را مي بيند كه درباره او صحبت مي كنند. آنها به حسني كلاه جادويي و يك پر هديه مي دهند كه در مواقع خطر مي تواند از جانش حفاظت كند و فقط شرطي كه مي گذارند اين است كه او بايد از اين پر و كلاه در كارهاي خوب استفاده كند. حسني در روستايي به طور اتفاقي با شعبده بازي آشنا مي شود و از او تمام ترفندهاي شعبده و جادو را ياد مي گيرد. پس از سال ها آن دو كبوتر دوباره سراغ حسني مي آيند و مي گويند اكنون زمان اجراي نقشه است و بايد به قصر سلطان برود و او را رسوا كند. حسني با ورود به قصر، سلطان و آدم هايش را به مضحكه مي گيرد و با استفاده از كلاه جادويي به زندان قصر مي رود و زندانيان را آزاد مي كند و با دزديدن اسب هاي سلطان مي گريزد. سربازهاي سلطان پي او مي روند. اما موفق به دستگيري اش نمي شوند حسني كه به طور اتفاقي در مراسم عروسي دختر حاكم حاضر شده، توسط سربازان و جادوگر غافلگير مي شود. جادوگر خاكستر مي شود و سربازان نيز كه براي دستگيري حسني آمده اند نمي توانند كاري انجام دهند، چون يكي از مهمانان حاكم مي گويد حسني نه تنها دزد نيست بلكه آدمي صادق و شجاع است. ازدواج ناخواسته دختر حاكم به هم مي خورد و دختر به خواستگاري حسني جواب مثبت مي دهد. پس از عروسي، حسني و همسرش به شهر خود باز مي گردند.

اتل متل توتوله 1370

جاهل خان در تماسي با ناظم مدرسة‌ ابتدايي انديشه از او مي خواهد كه مدرسه را تعطيل كند. جاهل خان تعدادي بخاري به مدرسه اهدا مي كند، و از آن پس كتاب هاي درسي بچه ها ناپديد مي شود. به توصية مسئولان مدرسه از بين بچه ها گروه انتظامات تشكيل مي شود تا حافظ كتاب هاي درسي باشد. عينكي و دوستانش در روزنامة ديواري مدرسه به بررسي حوادث مدرسه مي پردازند و مسئول گرفتاري ها را گودزيلا اعلام مي كنند. جاهل خان با سه عروسك خيمه شب بازي بچه ها را به خارج از مدرسه دعوت مي كند تا آن ها را از درس و مشق بيندازد. بچه ها به او اعتنايي نمي كنند و عينكي پس از اين كه متوجه اعمال خرابكارانة بخاري ها مي شود بچه ها را بسيج مي كند و آن ها با تفنگ هاي پلاستيكي و آب پاششان به جنگ بخاري ها مي روند و بر آن ها پيروز مي شوند.