برچسب تأکید بر «زندگی» چه معنایی دارد؟

زنان در گود زورخانه

برخلاف آنچه تصور می‌شود که زنان در برخی امور قابلیت ندارند یا نسبت به مردان قابلیت کمتری دارند، از آغاز حرکت‌های حق‌طلبانه زنان و نگاه ویژه به آنان، زنان ثابت کرده‌اند اگر فرصت در اختیار داشته باشند، می‌توانند جهان را مکان زیباتری برای حیات انسانی کنند. در خصوص حضور زنان در ورزش زورخانه‌ای گمان می‌رفت که با دریافت فتاوی مختلف از سوی مراجع عظام، بخش عظیمی از موانع پیش رو در افکار عمومی برداشته شود و زنان بتوانند پس از قرن‌ها در این رشته ورزشی ملی و مذهبی، خودی نشان دهند؛ اما پس از انتشار فتاوی مراجع عظام به‌جای آنکه مسئولان دست‌به‌کار ایجاد فرصت شوند، نبود ساختار و بستر مناسب، ملاحظات فرهنگی، موضوع اشاعه سلامتی از طریق اجرای این رشته، عرف جامعه و دیدگاه نهادهای فرهنگی بهانه تازه‌ای شد برای هر آنچه مانع حضور زنان در گود زورخانه بود.

دست پُر فجر سیزدهم اصفهان

چهارشنبه 12 بهمن نشست خبری سیزدهمین جشنواره فیلم فجر استان اصفهان در اداره‌کل ارشاد اسلامی برگزار شد. درخصوص برنامه‌ریزی‌های صورت‌گرفته این دوره از جشنواره فیلم فجر و برنامه‌های جنبی آن اطلاعاتی به اصحاب رسانه ارائه شد.

رینگی برای همه

جایی نوشته بودم که تصورم از زندگی این است که انگار سال‌ها در استخر بوده‌ام؛ در یک مسابقه شنا. قانون مهم شنا را هم که می‌دانید؟ هرچه بیشتر دست‌وپا بزنی، بیشتر فرو می‌روی، آب می‌خوری یا غرق می‌شوی یا دیرتر به خط هدف می‌رسی. قانون مهم شنا این است که آرام باشید، دست از تقلا بردارید و مسیر را بروید. بدون شالاپ‌شلوپ‌کردن درون آب! نوشتم و معتقد بودم که سال‌ها به‌اشتباه تقلا کرده‌ام و هر بار غرق‌تر شدم؛ اما فکر می‌کنم به‌تازگی در رینگ بوکس هستم و به نظرم درست‌ترین جای دنیا برای من همین‌جاست. 

خواستگاری به سبک شاگرد

بهار تازه کمر سرما را شکسته بود؛ اما کمر کرونا را نه. کرونا همچنان می‌تازاند. مدارس مجازی برقرار بودند. من هم صبح‌ها لپ‌تاپم را کول می‌کردم و تا مدرسه چهار کیلومتر رکاب می‌زدم.

مردان بدون سایه

پشت آن دیوارهای بلند و نفوذناپذیر، آن طرف در آهنی و دراز و طویل، توی بندهای چند متری و کبره بسته که سهم هر کدام از ساکنانش تنها یک تختخواب فرسوده و زهواردررفته است و در و دیوارش پُر است از یادگاری‌ها و ردپاهایی از زندانیان قدیمی؛ همان‌ها که بخت با آن‌ها یار بوده و از زندان رهایی یافتند تا تولدی دوباره را رقم بزنند و زندگی نویی را شروع کنند یا آن‌ها که دنیا چندان به کامشان نبود و سرنوشت برایشان «زیر تیغ» بودن را نوشته، آدم‌هایی پشت میله‌های سیاه و چرکین محصور شده‌اند که همه از آن‌ها واهمه دارند و فرار می‌کنند؛ مجرمانی که خواسته یا ناخواسته اقدام به قتل کرده‌اند و «همین قاتل» بودنشان مو بر تن آدم سیخ می‌کند و از آن‌ها چهره‌ای سنگدل و بی‌رحم یا حتی جانی می‌سازد که کسی چشم دیدنشان را ندارد؛ آدم‌هایی مثل منصور، بهرام و مسعود و… هزاران قاتل دیگر که وقتی از داستان زندگی‌شان حرف می‌زنند، رگ «غیرت»‌شان بالا می‌زند و متورم می‌شود. همان‌ها که سال‌هاست «آن تو» روزگار می‌گذرانند و به ظن خود برای دفاع و حفظ «ناموس» به آدم‌کشی تن داده‌اند؛ همسر، دختر، خواهر، همسایه، دوست، غریبه و آشنا. فرقی نمی‌کند؛ هر که واژه «ناموس» را نشانه گرفته و بـاعث‌وبانی «بی‌آبرویی» باشد و مردِ داستان را «بی‌غیرت» جلوه دهد، سزاوار مرگ است.

علیه فراموشی

شاید این از ویژگی‌های زیستن در دوران جدید باشد که به اقتضای سرعت بیشتر وقوع رخ‌دادها و دسترسی افزون به آنچه رخ می‌دهد، آنچه ملتهبمان می‌سازد را به طرفه‌العینی از پیش چشممان برمی‌دارد. نهایتا جای زخمی می‌ماند کهنه که گه‌گاه رخ‌داد مشابهی خراشی بر خراش می‌افزاید. بازشدن زخم‌ها چیزی نیست که کسی تمایلی به آن داشته باشد.

آدم‌ها را ببینیم

غرق‌شدن در کامنت‌ها را دوست دارم. خصوصا کامنت‌هایی که درباره زندگی و تجربه آدم‌هاست. وقتی یک نفر از زندگی‌اش می‌نویسد، معمولا کامنت یا متنش را ثبت می‌کنم.