مردان بدون سایه

پشت آن دیوارهای بلند و نفوذناپذیر، آن طرف در آهنی و دراز و طویل، توی بندهای چند متری و کبره بسته که سهم هر کدام از ساکنانش تنها یک تختخواب فرسوده و زهواردررفته است و در و دیوارش پُر است از یادگاریها و ردپاهایی از زندانیان قدیمی؛ همانها که بخت با آنها یار بوده و از زندان رهایی یافتند تا تولدی دوباره را رقم بزنند و زندگی نویی را شروع کنند یا آنها که دنیا چندان به کامشان نبود و سرنوشت برایشان «زیر تیغ» بودن را نوشته، آدمهایی پشت میلههای سیاه و چرکین محصور شدهاند که همه از آنها واهمه دارند و فرار میکنند؛ مجرمانی که خواسته یا ناخواسته اقدام به قتل کردهاند و «همین قاتل» بودنشان مو بر تن آدم سیخ میکند و از آنها چهرهای سنگدل و بیرحم یا حتی جانی میسازد که کسی چشم دیدنشان را ندارد؛ آدمهایی مثل منصور، بهرام و مسعود و… هزاران قاتل دیگر که وقتی از داستان زندگیشان حرف میزنند، رگ «غیرت»شان بالا میزند و متورم میشود. همانها که سالهاست «آن تو» روزگار میگذرانند و به ظن خود برای دفاع و حفظ «ناموس» به آدمکشی تن دادهاند؛ همسر، دختر، خواهر، همسایه، دوست، غریبه و آشنا. فرقی نمیکند؛ هر که واژه «ناموس» را نشانه گرفته و بـاعثوبانی «بیآبرویی» باشد و مردِ داستان را «بیغیرت» جلوه دهد، سزاوار مرگ است.

پشت آن دیوارهای بلند و نفوذناپذیر، آن طرف در آهنی و دراز و طویل، توی بندهای چند متری و کبره بسته که سهم هر کدام از ساکنانش تنها یک تختخواب فرسوده و زهواردررفته است و در و دیوارش پُر است از یادگاریها و ردپاهایی از زندانیان قدیمی؛ همانها که بخت با آنها یار بوده و از زندان رهایی یافتند تا تولدی دوباره را رقم بزنند و زندگی نویی را شروع کنند یا آنها که دنیا چندان به کامشان نبود و سرنوشت برایشان «زیر تیغ» بودن را نوشته، آدمهایی پشت میلههای سیاه و چرکین محصور شدهاند که همه از آنها واهمه دارند و فرار میکنند؛ مجرمانی که خواسته یا ناخواسته اقدام به قتل کردهاند و «همین قاتل» بودنشان مو بر تن آدم سیخ میکند و از آنها چهرهای سنگدل و بیرحم یا حتی جانی میسازد که کسی چشم دیدنشان را ندارد؛ آدمهایی مثل منصور، بهرام و مسعود و… هزاران قاتل دیگر که وقتی از داستان زندگیشان حرف میزنند، رگ «غیرت»شان بالا میزند و متورم میشود. همانها که سالهاست «آن تو» روزگار میگذرانند و به ظن خود برای دفاع و حفظ «ناموس» به آدمکشی تن دادهاند؛ همسر، دختر، خواهر، همسایه، دوست، غریبه و آشنا. فرقی نمیکند؛ هر که واژه «ناموس» را نشانه گرفته و بـاعثوبانی «بیآبرویی» باشد و مردِ داستان را «بیغیرت» جلوه دهد، سزاوار مرگ است.

پشت آن دیوارهای بلند و نفوذناپذیر، آن طرف در آهنی و دراز و طویل، توی بندهای چند متری و کبره بسته که سهم هر کدام از ساکنانش تنها یک تختخواب فرسوده و زهواردررفته است و در و دیوارش پُر است از یادگاریها و ردپاهایی از زندانیان قدیمی؛ همانها که بخت با آنها یار بوده و از زندان رهایی یافتند تا تولدی دوباره را رقم بزنند و زندگی نویی را شروع کنند یا آنها که دنیا چندان به کامشان نبود و سرنوشت برایشان «زیر تیغ» بودن را نوشته، آدمهایی پشت میلههای سیاه و چرکین محصور شدهاند که همه از آنها واهمه دارند و فرار میکنند؛ مجرمانی که خواسته یا ناخواسته اقدام به قتل کردهاند و «همین قاتل» بودنشان مو بر تن آدم سیخ میکند و از آنها چهرهای سنگدل و بیرحم یا حتی جانی میسازد که کسی چشم دیدنشان را ندارد؛ آدمهایی مثل منصور، بهرام و مسعود و… هزاران قاتل دیگر که وقتی از داستان زندگیشان حرف میزنند، رگ «غیرت»شان بالا میزند و متورم میشود. همانها که سالهاست «آن تو» روزگار میگذرانند و به ظن خود برای دفاع و حفظ «ناموس» به آدمکشی تن دادهاند؛ همسر، دختر، خواهر، همسایه، دوست، غریبه و آشنا. فرقی نمیکند؛ هر که واژه «ناموس» را نشانه گرفته و بـاعثوبانی «بیآبرویی» باشد و مردِ داستان را «بیغیرت» جلوه دهد، سزاوار مرگ است. قتلهایی ناموسی که به قتل به خاطر «شرف» هم معروف است و در مواردی مثل سرپیچی کردن از ازدواجهای اجباری، اصرار برای اینکه زنی بخواهد همسر آیندهاش را خودش انتخاب کند، برقراری روابط عاشقانه غیرشرعی، خیانت به همسر، زنا، فرار از خانه و … که رفتارهای ضدناموسی، بیعفتی، بدنامی و فضاحت تلقی میشوند، رخ میدهند و گاهی اوقات، انتشار یک شایعه بیاساس میتواند باعث بروز این نوع قتل شود. در آذر ۱۳۹۸ خبرگزاری ایسنا در گزارشی به استناد تحقیقات دانشگاهی نوشت که «سالانه بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ مورد قتل ناموسی» در ایران رخ میدهد و «قتلهای ناموسی» حدود ۲۰ درصد از کل قتلها و ۵۰ درصد از قتلهای خانوادگی در ایران را تشکیل میدهند. این نوع قتل در استانهایی با بافت فرهنگی قبیله و عشیرهای بالاتر از دیگر نقاط کشور است؛ قتلهایی که آمار رسمی و دقیقی از آنها وجود ندارد؛ اما در همین ماههای اخیر سه دختر جوان به نامهای رومینا، فاطمه و ریحانه را به دهان مرگ فرستاد و قاتلانش را راهی زندان کرد؛ قاتلانی که در چهره برخی از آنها ردپایی از ندامت و پشیمانی نیست؛ چون در فرهنگ آنها حفظ «ناموس» با ارزشتر از جان آدمهاست. گزارش زیر سه روایت است که در آن قاتلان به خاطر جلوگیری از بیآبرویی و رسوایی اقدام به قتل کردهاند و تا پای مجازات آن یعنی قصاص ایستادهاند. گفتوگو با این زندانیان در زندان اصفهان انجام شده است.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *