برچسب بهرام رادان

ازدواج صورتی 1383

آريان شاداب، دانشجوي رشته معماري، با دنيا ـ همكلاسي اش ـ قصد ازدواج دارد.آريان كه در بنگاه معاملات ملكي پدرش كار مي كند به خانواده دنيا دروغ مي گويد كه پدر و مادرش فرانسه هستند و منتظر بازگشت آن هاست. او كه بيكار است، براي تهيه هزينه ازدواج، دنبال كار مي گردد. پيرمردي به نام ساكت كه قبلاً بازيگر و وكيل بوده قصد استخدام يك خانه شاگرد دختر را دارد، اما صاحب خانه ـ ملك تاج ـ كه با او سر لج بازي دارد قصد استخدام خدمتكار پسري را دارد. چند روز بعد ملك تاج، آريان و دنيا را كه براي كار به خانه آن ها رفته اند مي بيند و به ترفندي براي ديدن خانه، سرآشنايي را با آريان باز مي كند و پس از پي بردن به اين كه او بيكار است پيشنهاد مي كند در عوض خدمت به او ماهي پانصد هزار تومان حقوق مي دهد. پس از مدتي آريان كه با ديدن ثروت ملك تاج وسوسه شده، با هدف صاحب شدن پول و اموال او به ملك تاج پيشنهاد ازدواج مي دهد. ساكت كه از اول مخالف حضور آريان در آن خانه بوده به شيوه خود به گوش همه مي رساند كه او با ملك تاج ازدواج كرده. با فهميدن اين مسأله توسط خانواده ي دنيا، زندگي آريان به هم مي ريزد. ساكت به آريان مي گويد كه بيماري قلبي ملك تاج ساختگي است و او در تله اين زن افتاده. آريان كه حالا به ملك تاج بي علاقه شده، خيلي اتفاقي پي مي برد كه 38 سال پيش ساكت و ملك تاج با هم ازدواج كرده اند، اما در همان شب اول از هم جدا شده اند و به مرور نسبت به هم رفتاري خصمانه پيدا كرده اند و ازدواج ملك تاج با آريان هم از سر لجبازي بوده است. نهايتاً ساكت و ملك تاج پي مي برند كه با يكديگر علاقه مندند و اين بار آريان و دنيا با هم ازدواج مي كنند.

رز زرد 1381

داوود و ليلي در شب عروسي خود راهي شمال مي شوند. آن ها در ميانه راه با مهشيد و آرش آشنا شده و با هم همسفر مي شوند. آرش كه بدنبال سانحه تصادف باعث مرگ مردي سياهپوش شده بود با همكاري داوود جسد را به درون مرداب پرتاب مي كند. داوود كه پس از اين اقدام تصميم به بازگشت مي گيرد با مخالفت آرش روبرو مي شود. آن دو با هم درگير مي شوند ولي داوود از خود هيچ گونه دفاعي نمي كند و ليلي كه اين كوتاهي داوود را دليل بر ترسو بودن او گذاشته تصميم به جدايي از او مي گيرد. داوود براي جلوگيري از اين تصميم او ماجراي زندگي و علت ترس خود را براي او تعريف مي كند كه طي مشاجره پدر و مادر او بر روي قايق وي ناخواسته پدرش را به درون رودخانه پرتاب كرده و پدرش كشته مي شود و مادرش نيز او را ترك مي كند. ولي ليلي همچنان بر تصميم خود مبني بر ترك داوود مصمم است. داوود كه در صدد اثبات شجاعت و ترسو نبودن خود است، در چهره مرد سياهپوش آنها را تهديد به مرگ مي كند. آن ها نيز بدون اطلاع از موضوع براي دفاع از خود او را مي كشند و در نهايت متوجه ماجرا مي شوند.

گاوخونی 1381

خواب اوليه راوي مربوط به يك گردش شبانه است در ساحل زاينده رود، به همراه پدر، گلچين و چند مرد جوان ديگر. در خانه اي كه راوي در آن سكونت دارد، خشايار و حميد هم زندگي مي كنند؛ اولي در تلاش است تا منظومه طولاني اش را به سرانجام برساند و دومي در تدارك ازدواج است. راوي كه قصد دارد كابوس هاي دائمي اش را يادداشت كند؛ اولين چيزي كه به ذهنش مي رسد خاطرات مربوط به پدرش است كه هر روز صبح به همراهش براي آب‌‌تني به نقطه اي امن در زاينده رود مي رفتند. مادر به اين دليل با آب‌تني پدر مخالف بود كه اگر يكي از مشتريان قديمي او را در آن حال مي ديد آن وقت آبروي خانواده به خطر مي افتاد، آخر پدر زماني بهترين خياط شهر بود. پدر كه قول داده بود. ديگر صبح ها براي آب‌تني بيرون نرود. به بهانه حمام هر روز صبح اين كار را مي كرد. در جريان يكي از اين گردش ها، راوي معلم كلاس چهارم خود آقاي گلچين ـ را مي بيند اما فردا در مدرسه، گلچين او را به جا نمي آورد. مرگ پدر در مغازه خياطي، انگيزه اي مي شود تا راوي تهران را ترك كند و در مراسم ختم او حضور يابد. در جريان سفر به اصفهان، خانواده عمه، پذيراي راوي مي شوند و او احساس مي كند كه دختر عمه اي كه از كودكي عاشقش بوده، به او توجه بيشتري نشان مي دهد. راوي پس از بازگشت به تهران، شغلش را از دست مي دهد و وقتي برخلاف توصيه پدرش، براي شركت در مراسم چهلم او عازم اصفهان مي شود، در موقعيت ازدواج با دختر عمه اش قرار مي گيرد. در هفته اول ازدواج كه آنها براي ماه عسل به تهران آمده اند، راوي متوجه تصميم اشتباهش مي شود. دخترعمه و پسرعمه قديم و همسر و برادرزن جديد مغازه خياطي پدر را به خرازي تبديل مي كنند و راوي كه بيش از هميشه حضور پدر را درك مي كند در محله هاي كودكي اش، خاطرات گذشته را به ياد مي آورد. جست وجو براي يافتن گلچين بي نتيجه مي ماند، چون او دو سال پيش غرق شده و جسدش اطراف گاوخوني پيدا شده. در پي يكي از خوابها، راوي به اطلاع همسرش مي رساند كه عازم تهران است و تا كار درست و حسابي پيدا نكند برنمي گردد. با رفتن او مقدمات جدايي راوي از همسرش فراهم مي شود و پدر دختر كه آرزوي به دنيا آمدن نوه اش برآورده نشده، راوي را براي مراسم سالگرد دعوت مي كند. ورود پدر به خانه راوي و حيرت او از اين موضوع در شرايطي است كه حميد ازدواج كرده و راوي بايد خانه را ترك كند. يك روز صبح پدر تصميم مي گيرد براي آب‌تني بيرون برود. راوي مدام تأكيد مي كند كه اينجا تهران است و پدر بي تفاوت در يكي از مناطق قديمي تهران خاطره گذشته را به ياد مي آورد و در اين هنگام آنها خود را در گاوخوني مي يابند. راوي به آرامي به سوي مرداب مي رود...

آتش بس 2 1393

يک زوج جوان و تحصيلکرده که عازم سفري به خارج از کشور هستند پس از سالها،مشاور خانواده‌ي خود را بطور اتفاقي در فرودگاه ملاقات مي‌کنند و در مدت زماني که منتظر پرواز خود هستند،اتفاقات سال‌هايي از زندگي خود را در مدتي که مشاور آنها در خارج از کشور به سر مي‌برد، مرور مي‌کنند.

چهار انگشتی 1385

روايتگر قصه جواني شهرستاني به نام فواد است كه براي كار به تهران مي آيد. او در ايستگاه راه آهن با دختري به نام الهام آشنا مي شود و...

سنتوری 1385

علي، نوازنده چيره دست سنتور و خواننده محبوب جوانان ناگهان در اوج شهرت و موفقيت افسار زندگي را از دست مي دهد و به بيراهه مي رود. او مي گويد همه بدبختي ها از وقتي شروع شد كه عشق بزرگ زندگيم، هانيه مرا ترك كرد، اما هانيه زماني مي رود كه علي مدتهاست در بند اعتياد خانمانسوز خود گرفتار است...