فاکتور 8 1388
مجموعه تلویزیونی «فاکتور هشت» روایتگر دکتر ایرانمنش پزشک متخصص بیماران هموفیلی است که عاشقانه به معالجه بیماران خود میپردازد. او پسری شش ساله دارد که به این بیماری مبتلا است. تا اینکه دکتر شروع به تحقیقات میکند.
مجموعه تلویزیونی «فاکتور هشت» روایتگر دکتر ایرانمنش پزشک متخصص بیماران هموفیلی است که عاشقانه به معالجه بیماران خود میپردازد. او پسری شش ساله دارد که به این بیماری مبتلا است. تا اینکه دکتر شروع به تحقیقات میکند.
کارگاه تولیدی خانوادهای قدیمی به علت ورود کالاهای خارجی به تعطیلی کشانده میشود. مهدی پسر بزرگ خانواده درگیر و دار مشکلات به وجود آمده، به بسیاری از رازهای خانواده ... بخشی از داستان «همه چیز آنجاست» با قصه خانواده محسن پیش میرود و در ادامه داستانکها و قصههای فرعی متعددی در دل قصه اصلی به وجود میآیند.
این سریال در مورد دانشمند هسته ای میباشد که در حال اخراج شدن میباشد
این مجموعه تلویزیونی پیرامون زندگی محمدحسین شهریار از دوران کودکی تا درگذشت اوست. داستان این مجموعه تلویزیونی از سالها قبل در اواخر دوره حکومت قاجار روایت میشود. سید اسماعیل، یکی از وکلای مشهور تبریز که در جنگ و شورش این شهر، چند فرزند خود را از دست داده، پس از به دنیا آمدن فرزندی از همسرش، کوکب خانم تصمیم میگیرد برای حفظ فرزند آخر خود، او را به روستای خوشکناب نزد خواهرش بفرستد. مردی که بعدها به شهریار معروف میشود تا پایان دوره کودکی در این محل میماند و در این سالها با ابراهیم ادیب آشنا میشود مردی که بعدها در زندگی او تأثیر زیادی دارد.
داستان این مجموعه به سالهای دهه شصت و زمان جنگ ایران و عراق بازمیگردد. سریال در مورد جوانی به نام اسد (با بازی کامبیز دیرباز) است که در تهران قدیم و در محله پامنار زندگی میکند. اسد با کسی به نام منوچهر (سیاوش طهمورث) که فردی پولدار است و در دروازه شمرون زندگی میکند، آشنایی دارد. اسد به دلیل قاچاق کالا به زندان میافتد و در همین هنگام، پدرش فضلعلی (با بازی صدرالدین حجازی) درمیگذرد و پس از مرگ وی دفتر خاطرات پدر به اسد میرسد. اسد با خواندن این دفترچه متوجه میشود که در روستایی با نام سلمت آباد در نزدیکی شهر مرزی پاوه گنج خانوادگی پنهان است و به همین دلیل از زندان فرار میکند تا با پیدا کردن گنج کمکی برای خانواده خود انجام دهد، در این میان کارآگاه پلیسی به نام جابر (میلاد کی مرام) مسئول پرونده اسد و عماد (سام درخشانی) است تا از راه آنها بتواند رد یک قاچاقچی سابقه دار و محتکر در زمان جنگ را بزند، اما او در این میان دلباخته خواهر اسد یعنی مرضیه (با بازی سحر دولتشاهی) میشود.
حضور اسد و عماد در جبهه و تلاش آنها برای رسیدن به گنج در بحبوحه جنگ منجر به خلق صحنههای کمیک میشود. اسد به همراه عماد و منوچهر به دنبال این گنج میرود و در این راه با دختری کرد به نام کژال و همچنین گروهش آشنا میشود. جابر در تعقیب اسد و عماد خود را به جبهه میرساند و آنها را پیدا میکند و برای پیدا کردن گنج با آنها همراه میشود. زمانی که به گنج میرسند ارتش عراق به آن منطقه پیشروی کردهاست و اسد و عماد و جابر به همراه کژال و گروهش به جنگ با ارتش عراق میروند و همگی شهید میشوند، به غیر از عماد که جانباز میشود، و در نهایت منوچهر به آن گنج میرسد که برای پیدا کردن چوب در باتلاق گیر میکند و آن گنج دست نخورده باقی میماند
هوشنگ شرافت، معلمی سرشناس و شرافتمند است که در تنگنای مالی قرار دارد و این مسئله بر خانوادهاش تأثیر بهسزایی گذاشتهاست. هوشنگ مادری مریض دارد که توان خرید داروهایش را ندارد و روزی یکی از دانشآموزانش بهنام هوشمند کامروا به او ۳ تراول ۵۰ هزار تومانی میدهد و شرایط خرید داروها را پیدا میکند، اما میفهمد که تراولها تقلبی بوده و برای خرید داروهایش مجبور به خرج آنها میشود. در همان حین، با پدر هوشمند یعنی، کامران کامروا، که فردی بسیار پولدار است، آشنا میشود و ارتباطاتی با او پیدا میکند که باعث میشود شریف بودن را کنار بگذارد و ناخواسته ثروتی بادآورده میآورد و درگیر یک زندگی جنایی میشود.
یاور چلویی مدیریت رستورانی دارد که پسرش در آن مشغول به کار میباشد. پسرش دست به ازدواج دوم زده و بین او و پدرش در این زمینه اختلافاتی رخ میدهد. شاه میز رفیق صمیمی یاور در دانشگاهی که سرایدار آن میباشد به قتل میرسد. یاور پسر خود را مظنون در این کار میداند...