خواب زده 1397
ستاره زنی است که دستی در کار خیر دارد؛ هما یکی از دختران کانون اصلاح و تربیت است که به همت ستاره از زندان آزاد می شود. رها(شیطان خواب) در ذهن هما نفوذ کرده و او را وارد زندگی شخصی ستاره می کند و...
ستاره زنی است که دستی در کار خیر دارد؛ هما یکی از دختران کانون اصلاح و تربیت است که به همت ستاره از زندان آزاد می شود. رها(شیطان خواب) در ذهن هما نفوذ کرده و او را وارد زندگی شخصی ستاره می کند و...
امروز و فردا با مضمون کودک، داستان زندگی پسر بچهای را روایت میکند که در ارتباط با مسائل و مشکلاتی که خانوادهاش با آن دست و پنجه نرم میکنند، انشایی را مینویسد که متن آن آغاز ماجراهایی جدید در زندگی او است.
این مجموعه به بررسی تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران از سال۱۳٢١ تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران در بستر زندگی یک پسربچه میپردازد که در قالب سه فصل برای پخش آماده شدهاست. در فصل اول سریال، کودکی رهی که شخصیت اصلی سرزمین کهن است به تصویر کشیده میشود، که نقش او را علی شادمان بازی میکند. رهی بعد از بمباران دهکده محل سکونتشان توسط نیروهای متفقین، از زیر آوار بیرون کشیده میشود. رهی پس از چند روز مراقبت توسط مادرش راهی تهران میشود. سالها بعد او در یک خانواده تودهای بزرگ میشود، اما بر اثر به وقوع پیوستن ماجراهایی او به یک خانواده درباری سپرده میشود. در این خانواده است که او رفته رفته به هویت خود پی میبرد. همین باعث میشود به یک خانواده دیگر که مذهبی هستند، سپرده شود، اما این پایان ماجراهای او و اطرافیانش نیست.
این سریال برگرفته از زندگی شخصی و خصوصی امام خمینی (ره) است.
دکتر بهروز امینی با بازی مهدی هاشمی از دانشمندان و پژوهشگران حوزه داروسازی در ایران است. او هم خانوادهای مثالزدنی دارد و هم در حرفهاش موفق بوده و بعد از ۲۰ سال تلاش مداوم توانسته در راستای تولیدات ملی و دانشبنیان، دارویی برای درمان سرطان تولید کند که مشابه خارجی ندارد. بعد از تولید دارو، جامعه پزشکی برای بهروز امینی جشنی برپا میکند و نام او و شرکتش در سراسر جوامع پزشکی جهان میپیچد اما یک اتفاق همه معادلات دکتر امینی را به هم میریزد و آبرویش را در معرض خطر قرار میدهد!
پسری به نام حامد که در خانوادهٔ مذهبی حاج علی تهرانی (که وضع مالی خوبی دارند) زندگی میکند. او همدانشگاهیای به نام لیلا دارد که دختری ثروتمند و غیرمذهبی است. طی یک حادثه لیلا میخواهد آبروی حامد را به کمک دوستانش و نامزدش (پسر عمویش) ببرد ولی سرانجام لیلا و حامد درگیر یک رابطهٔ عاشقانه میشوند و با هم ازدواج میکنند. این ازدواج موجب تغییرات بسیاری در شخصیت و شیوهٔ زندگی لیلا میشود. لیلا باردار میشود ولی حامد، پدر و مادرش طی یک تصادف فوت میکنند و ... .
«شرایط خاص» یک کمدی قصه گوی موقعیت است که بخشی از این موقعیت با جابجایی شخصیت در طول داستان رخ میدهد. این مجموعه نگاهی گذرا به دفاع مقدس دارد و مضامین اجتماعی با زبانی طنز در آن طرح میشود.
ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (بجای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقهای در شمال کشور زندگی میکند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهیفروشی دارد و با موتور ماهی به خانهها میبرد. بهصورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانوادهاش در شمال به ویلایشان آمدهاند، از محمد ماهی میخرند و محمد هر بار با یک بهانهای به آن خانه میرود، چون هم از نوهٔ حشمت فردوس خوشش آمده و میخواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت میکند و محمد راهی تهران میشود تا پیش او کار کند. از طرفی دیگر استاد دانشگاه نازگل از او خواستگاری میکند و از ستایش و نازگل میخواهد که به تهران نقل مکان کنند و عروسی را آنجا گرفته و ماندگار شوند. ستایش بعد از آمدن به تهران به منزل دوست قدیمی خود، عاطفه میرود. صابر، پسر حشمت فردوس نیز رام زنی به نام پریسیما که از طرف فردی ناشناس اجیر شده، میشود و با کمک او وکالت تمام اموال حشمت را با کلاهبرداری از او میگیرد. ستایش نیز توسط همسر عاطفه، دوست قدیمی خود میفهمد که اگر رضایت پدربزرگ نازگل یعنی حشمت فردوس نباشد عقد از لحاظ شرعی باطلست، و به دنبال حشمت فردوس میرود. از طرفی دیگر محمد که رانندهٔ حشمت است، دختران صابر را به میل خودشان پیش دوستان و خوشگذرانیهایشان میبرد و محمد را تهدید میکنند که چیزی به پدربزرگشان نگوید، اما یک شب بعد از برگرداندن آنها از مهمانی کسانی که به آنها مواد داده بودند را کتک میزند، ولی با دروغ نوههای حشمت، حشمت در صدد اخراج اوست که ستایش برای گرفتن رضایت از حشمت فردوس برای عقد دخترش وارد دفتر او میشود و حشمت و محمد را در آنجا میبیند. سپس حشمت با دقت به ستایش نگاه میکند و او را میشناسد. رابطهٔ محمد و حشمت ادامه پیدا میکند و در همین اثنا، صابر، پسر بزرگ حشمت با تحریک همسر سومش پریسیما صفائی (برادرزادهٔ انیس) از وکالتنامهٔ حشمت سوء استفاده کرده، همهٔ اموال پدرش را به نام پریسیما میکند. حشمت نیز به همراه محمد مجبور به ترک خانهاش میشود.