برچسب امام حسین

عطر قیمه!

شعله‌های آتش تا کمر دیگ می‌رسید و روی سیاهش را سرخ می‌کرد. ملاقه چوبی را برداشتم و شروع کردم به هم‌زدن قیمه.

سلام بر زینب صبور

من آقای مداح نیستم! ولی اگر بودم، تمام این ده شب روضه عمه می‌خواندم! این‌طور رسم است که روضه‌خوان‌ها هر شبِ محرم، روضه یکی از شهدا را بخوانند. من هم می‌خواندم؛ اما به سَبکِ خودم!

تربت حسین (ع) شدم

اسمم خاکدونه بود. از وقتی یادم می‌آید یک گوشه افتاده بودم و کسی کاری به من نداشت. تا اینکه یک روز دستی آمد و من و چند تا از دوستانم را برداشت و در ظرفی ریخت.

چای شیرینِ داغ!

حاج‌آقا جوری برایمان از کربلا می‌گفت که رفتن به آن شده بود عینهو چای شیرینِ داغ؛ شیرینی‌اش می‌چسبید به جانمان، اما داغی‌اش می‌سوزاندمان…!