قلقلک 1384
اين فيلم داستان داوري است كه جايش قبل از مسابقه با شخص ديگري عوض مي شود كه اين موضوع حوادث خنده داري را سبب مي شود.
اين فيلم داستان داوري است كه جايش قبل از مسابقه با شخص ديگري عوض مي شود كه اين موضوع حوادث خنده داري را سبب مي شود.
منوچهر و غلام دو پسرعمو و كارگر يك پيتزافروشي بزرگ اند كه توسط حاجي اداره مي شود. منوچهر و غلام به علت نداشتن مكاني براي زندگي شب ها را هم در همين پيتزافروشي سر مي كنند. حاجي قصد رفتن به زيارت مي كند و كليد منزل خود را براي مراقبت و آبياري گل هايش به منوچهر مي دهد و توصيه مي كند حتماً تنهايي به منزل برود و غلام را با خود نبرد. الهه و الهام دو خواهرند و هر دو در يك مزون لباس عروس كار و زندگي مي كنند. الهه و منوچهر 7 سال است كه با هم ازدواج كرده اند ولي به علت وضعيت بد اقتصادي هنوز موفق نشده اند با هم زير يك سقف زندگي كنند. غلام هم دل باخته الهام است و قرار است با او ازدواج كند. غلام و منوچهر هر روز با جمع آوري تكه هاي پس مانده پيتزاهاي مختلف مشتري ها و ترميم آن با پنير آنها را به هم مي چسبانند و به عنوان ناهار، با نام پيتزاي مخلوط، براي الهه و الهام مي فرستند. ملوك صاحب مزون، صاحب كار الهه و الهام، پيردختري است كه در ازدواج قبلي اش شكست خورده است. داماد سر سفره عقد او را قال گذاشته و بابت چك هاي بي محلي كه كشيده، ملوك را به دردسر انداخته و يك عده شرخر به جان او افتاده اند و همه جا تعقيبش مي كنند. ملوك از آنجا كه چشم ديدن لباس عروس را ندارد و براي رهايي از شرخرها هم كه شده، چاره اي جز فروش مزون ندارد نهايتاً منجر به بي ساماني الهه و الهام مي شود. به همين خاطر منوچهر به تكاپو مي افتد كه الهه و الهام را نجات دهد و همسري براي ملوك پيدا كند كه خاطره تلخ ملوك به خاطره اي شيرين تبديل شود.
فردی به نام پرویز نشاط، بعد از مرگ پدرش وارث کارخانه نوشابه سازی می شود، وصیت پدر به پرویز این است که از عمه اش نگهداری کرده و مطابق سنت دویست ساله خانواده، اجازه ازدواج به خواهرش ناهید را ندهد. کارخانه با مشکل روبه رو می شود. پرویز خواهرش ناهید را برای فروش هتل شان به کیش می فرستد. ناهید در کیش با جوانی با نام محسن توکیو آشنا می شود. محسن عاشق ناهید می شود و رد او را در تهران می گیرد و به خواستگاری اش می رود اما با مخالفت پرویز روبه رو می شود و براثر درگیری که میان آنها به وجود می آید، پرویز بی هوش می شود. محسن توکیو یک قرص ژاپنی به او می دهد، پرویز به هوش می آید متوجه می شود که توانایی این را پیدا کرده است تا فکر آدم ها را بخواند …
رضي پس از ازدواج با گلي به منظور تهيه منزل مسكوني با ماشين كوچك خود اقدام به حمل مجسمه مي كند. در يكي از روزها رضي و گلي براي بردن مجسمه رودن (هنرمند بزرگ) به خانه اي اشرافي واقع در شمال شهر مي روند. رضي و گلي كه در دنياي خياليشان خود را سيندرلا و شاهزاده مي دانستند و براي رفتن به قصر خوشبختي تلاش مي كردند، پس از ملاقات با صاحبان خانه اشرافي از پيشنهاد آن ها در مورد كار در منزل ناراحت شده و خانه اشرافي را ترك مي كنند. آن ها از منزل خارج شده و باحالت ايستادن ماشين بروي دو چرخ خود مواجه مي شوند. آن ها پس از سوار شدن بر ماشين و حركت در سطح شهر با عكس العمل هاي متفاوت مردم روبرو شده و هدف قضاوت ها و اظهار نظرات مختلف قرار مي گيرند و سرانجام توسط گروهي از موتورسواران چاقو بدست مورد حمله قرار گرفته و با بدني خسته و روحي آزرده راهي خانه مي شوند. گلي كه ناتواني رضي را در خوشبخت كردن خود مي بيند با به رخ كشيدن كفش هاي اهدايي صاحب خانه اشرافي بروي رضي به خانه خود مي رود.
بهنود امين وكيل دادگستري، با دخترش مريم در يك مجتمع آپارتماني زندگي مي كند. روزي در راه بازگشت از دادگاه، دخترش طي تماسي با او وداع مي كند و با پرت شدن از بالاي ساختمان، خودكشي مي كند. در همسايگي بهنود، مادر و دختري زندگي مي كنند. اين دختر ـ فرزانه سليمي ـ در يك شركت بزرگ ساختماني حساب دار است. مفخم مديرعامل شركت است و دامادش اميرعلي والا به عنوان مدير پروژه در آنجا فعاليت مي كند. پژمان فرزند دردانه مفخم، فردي معتاد، خلاف كار و فاسد است و به عنوان معاون پدرش در شركت حضور دارد. در يكي از جلسه هاي مهم شركت بين مفخم و كاتبي، فرزانه پرونده اي را دست اميرعلي مي دهد و او معامله را به هم مي زند. جلال، برادر كاتبي پژمان را بابت حق حساب هاي كلاني كه گرفته بازخواست مي كند. پژمان هم قول مي دهد كه به زودي دست اميرعلي را از مجموعه كوتاه كند و قول يك آپارتمان را در بالاي شهر به كاتبي مي دهد. از شهرزاد مترجم شركت مي خواهند كه عليه اميرعلي سندي جور كند و به همين علت شهرزاد او را به خانه اش مي كشاند و بابت يك شب خطاي اميرعلي در سفر كاري مالزي، به دروغ ادعاي بارداري مي كند و از همين صحنه فيلم مي گيرد و آن را به پژمان مي دهد. شبي كه اميرعلي به همراه نامزدش مينا براي گرفتن هديه آپارتمان از مفخم جشن گرفته اند، فرزانه به سفارش اميرعلي به شركت مي رود و پرونده هاي اختلاس پژمان را كپي مي كند. نگهبان كه از افراد پژمان است او را با خبر مي كند. پژمان سر مي رسد و پس از ضرب و شتم فرزانه به او تعرض مي كند و از او عكس مي گيرد. همان زمان اميرعلي به كمك فرزانه مي شتابد و او را به بيمارستان منتقل مي كند. سرگرد آگاهي اميرعلي را بازخواست مي كند ولي او به سفارش مفخم چيزي به پليس نمي گويد. اميرعلي به خاطر تعرض پژمان به فرزانه، با او درگير مي شود. پژمان هم فيلم شهرزاد و اميرعلي را رو مي كند. همان شب پژمان در پيش شكايت دو دختري كه به آنها تعرض كرده و يكي از آنها به نام بنفشه باردار شده، توسط پليس دستگير مي شود. ولي...
زني نويسنده پس از ازدواج دوم خود، با مشكلاتي روبرو مي شود. او سعي دارد رابطه فرزند و همسر دومش را بهبود بخشد اما اين رابطه براي كودك آزاردهنده است و دشواري هاي زيادي برايش ايجاد مي كند.
رضا و اسد، دو شیاد و کلاهبردار به تمام معنا هستند که با صحنه سازی از پیرزنان پول میگیرند و زندگی می گذرانند. در جریان دستگیری رضا در سر یکی از صحنهها و سپس آزادی او، رقابتی بین این دو برای کنار زدن دیگری شکل میگیرد و..
داستان زندگي حاج احمد عباچي (عبدي) را روايت مي کند که پول پيش خانه اش را در عروسي خواهرزاده اش شاباش مي دهد و...