برچسب الیزابت امینی

تردستی 1392

داستان درباره دختر دانشجوی شهرستانی به نام کیانا (با بازی بهناز جعفری) است که در یک گالری نقاشی کار می‌کند. یک روز زنی (با بازی الیزابت امینی) به گالری می‌آید و درخواست می‌کند که صاحب گالری چهره او را نقاشی کند، اما صاحب گالری نمی‌پذیرد. کیانا پیشنهاد انجام این کار را می‌دهد، ولی زن که تنها نام و اعتبار نقاش برایش مهم است، پیشنهاد کیانا را رد می‌کند.

گمشده 1389

گمشده با مضمونی اجتماعی داستان زندگی زنی به نام «مریم سلیمیان» (میترا حجار) را دنبال می‌کند که در زمان زلزلهٔ بم جزو امدادگران داوطلب بوده و بعد از ۵ سال سازمان هلال احمر و در بخشی به نام «جستجوی گمشدگان بین‌المللی» مشغول به کار می‌شود. او هر بار با پرونده‌ای روبه‌رو می‌شود که باید آدم گمشده‌ای را در داخل یا خارجِ کشور ردیابی کند. پیدا کردن این آدم‌ها و ماجراهایی که برای آن‌ها به وقوع می‌پیوندد داستان‌های مختلف این سریال تلویزیونی را شکل می‌دهد.

روز عزیز 1391

داستان پیرزنی به نام ملوک است که آرزو دارد در آخرین روزهای عمرش مراسم پختن غذای نذری را در خانه اش برگزار کند اما فرزندانش که با هم قهر هستند برآورده شدن این آرزو را با مشکل روبرو کرده اند.

روبیت 1394

دو مهندس سخت افزار برای یک آزمایش دستگاهی میسازند که دارای هوش مصنوعی بالایی است. یک دلال به آنها پیشنهادی میدهد که از آن دستگاه جای دیگری استفاده شود که آنه در ابتدا قبول نمیکنند اما…

ذبیح 1391

«ذبیح» تیمساری را که باعث مرگ همسر و زندانی شدن او بود پیدا می‌کند، تیمسار سه سال است که به ایران بازگشته و در خانه سالمندان زندگی می‌کند؛ ذبیح برای اینکه بیشتر به تیمسار نزدیک شود به خانه سالمندان می‌رود و...

یک دماغ ناقابل 1390

«یک دماغ ناقابل» قصه دختری به نام افسون را روایت می کند که در آستانه ازدواج تن به جراحی زیبایی بینی می دهد.اما در ادامه برای پرداخت هزینه های عمل با مشکلاتی مواجه می شود.

رویای گنجشک ها 1391

"توکا پسربچه‎ی کوچکی است که به همراه شش پسربچه‎ی دیگر در یک مرکز بهزیستی استیجاری زندگی می‎کنند. صاحب ‎خانه‎ی این مرکز حکم تخلیه را گرفته است. خانم اشرفی و آقای کوهیار مسئولین این مرکز، نتوانستند مکانی برای بچه‎ها پیدا کنند و ناچارند بچه‎ها را به مراکز مختلف منتقل کنند. توکا از این وضع بسیار ناراحت است. شبی در میان بازی بچه‎ها دست توکا می‌شکند. او را به بیمارستان منتقل می‎کنند. توکا در بیمارستان با پیرمرد مهربانی به نام "آقاجون" با کلاهی جادویی آشنا می‌شود. توکا از آقاجون به خاطر نیروی جادویی‌اش درخواست کمک می‎کند...

همراز 1381

سیاوش در جریان سرقت از طلافروشی دستگیر می‌شود. بعد از آزادی می‌فهمد مکانی که طلاها را در آن مخفی کرده‌اند به مسجد تبدیل شده به همین دلیل در ماه رمضان به کار نظافت در مسجد مشغول می‌شود تا طلاها را بیابد اما طی ماجراهایی طلاها به دست سیروس کسی که پیشنهاد سرقت را داده بود می‌افتد.