برچسب افشین نخعی

کت جادویی 1377

آقای اسکویی رئیس یک شرکت ساختمانی و برج‌سازی معتبر، کتی جادویی دارد که جیب‌هایش همیشه پُر پول است و هرگز تمام نمی‌شود. او در نظر دارد به نحوی از شر این کت خلاص شود، چراکه در کنار این ثروت بی حد و حصر، دردسرها و مشکلات فراوانی برایش ایجاد کرده است؛ به همین سبب، تصمیم می‌گیرد کت را به «عماد» کارمند شرکت که جوانی آس و پاس اما خوش قلب و سالم است، بسپارد. «عماد» خشنود است که با بدست آوردن آن کت، یک شبه راه صد ساله را طی می‌کند، اما…

آتش و شبنم 1379

فردی با نام" سعید مقامی" برای اینکه هیجان و لطفی به زندگی اش بدهد به تفریح های شبانه همچون بازی بیلیارد می پردازد که در یکی از این بازی ها مبلغ هنگفتی را از دست می دهد. او مدیریت کارگاه یک شرکت ساختمان‌سازی مربوط به پدرش را برعهده دارد و قصد مقابله با تقلب های ساخت برجی در شمال شهر را دارد.

دختران 1379

این مجموعه تلویزیونی با محوریت قراردادن مشکلات دختران، به زندگی چند دانشجو می پردازد که در پی زندگی خوابگاهی ماجراها و مشکلاتی برایشان پیش می آید.نگار دختر جوان تهرانی که با خانواده اش زندگی می کند ، اتاقی را در طبقه اول ساختمان برای کارهای خود اجاره کرده ، پروانه همسر رضا که به تازگی از هم جدا شده اند، به خانه نگار می آید و در منزل او ساکن می‌شود و ...

اولین باران پاییزی 1391

فیلم سینمایی «اولین باران پاییزی» درباره پسر نوجوانی است که به دلیل مشکلات مالی ناچار می‌شود از یک پیرمردِ نویسنده پرستاری کند. در ابتدا به دلیل تفاوت نسل‌ها و نگرشی که میان آن دو وجود دارد مشکلات و اختلافاتی به وجود می‌آید، اما در روند داستان...

پرونده مختومه نیست 1387

داستان اين فيلم درباره دختري به نام سارا امين است كه بعد از خروج از منزل به قصد رفتن به سركار، مفقود ‌شده و 24 ساعت بعد جسدش در بيابان‌هاي اطراف تهران پيدا مي‌شود. سرگرد اميري به همراه دستيارش سروان صادقي مسئول پيگيري پرونده مي‌شود و تحقيقات را از نزديكان سارا شروع مي‌كنند و تا محل كارش ادامه مي‌دهند اما به سر نخ مشخصي دست نمي‌يابند تا اينكه...

ربات 1385

فیلم "ربات" ساخت روبات امدادگر توسط عده‌اي از دانشجويان تيزهوش و نابغه را براي شركت در مسابقه به تصوير مي‌كشد.

دیدار در سپیده دم 1389

اسماعیل خزایی نوجوانی است که به اتهام سرقت منجر به قتل در کانون اصلاح و تربیت به‌سر می‌برد. البته اتهام سرقت از منزل مادربزرگش به همراه دوستش هومن را پذیرفته اما قتل مادربزرگ را نمی‌پذیرد. او در مدت اقامتش در کانون در کارگاه تراش‌کاری مشغول بوده و رفتار خوبی داشته است. اسماعیل که دلتنگ مادر شده از مددکارش آقای عزتی برای گرفتن مرخصی کمک می‌خواهد اما آقای عزتی می‌گوید او باید به اتهامش اقرار کند تا بشود به او کمک کرد. اسماعیل همچنان اسرار دارد که کار او نیست. مادر اسماعیل از داغ این اتفاق دق می‌کند و می‌میرد. آقای عزتی او را برای تشییع می‌برد اما خانواده‌اش او را طرد می‌کنند...