قصه های تبیان 1395
این مجموعه اپیزودیک در ۳۷ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر اساس داستان های واقعی و موضوعات قرآنی ساخته شده است
.
این مجموعه اپیزودیک در ۳۷ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر اساس داستان های واقعی و موضوعات قرآنی ساخته شده است
.
داستان این سریال مربوط به رقابت انتخاباتی سه جوان است که یکی از آنها عشق به یک دختر را در دل دارد و پیروزی خود را در انتخابات به منزله اثبات خود به خانواده دختر میداند
این مجموعه درباره سام شکرچیان مردی 45 ساله است که غرق در کار و تجارت است. او به واسطه ناکامی در یک معامله ی کلان به شدت عصبانی و آشفته است. این آشفتگی باعث می شود تا در راه شمال، با یک وانت تصادف کند و این آغاز ماجراست…
یک پزشک جوان به نام یوسف که در کودکی تمام اعضای خانواده خود را از دست داده است و از کودکی فردی بی نام و نشان او را از نظر مالی تأمین کردهاست. در بیمارستان و در شب ۱۹ ماه مبارک رمضان با یک بیمار عجیب روبرو میشود...
این سریال داستان زندگینامه شهید مجید شهریاری میباشد
الهام كه دانشجوي رشته علوم اجتماعي است، در مورد معضلات اجتماعي تحقيق مي كند. او به طور اتفاقي با جمشيد آشنا مي شود و متوجه مي شود كه خود جمشيد موضوع خوبي براي تحقيق اوست. جمشيد كه پسر يك كارخانه دار معروف است، حاصل ازدواج موقت است. مادر جمشيد هنگام به دنيا آوردن او از بين رفته و خشايار لطفي، پدرش، او را از خود طرد كرده و با همسر و دختر و پسرش، آرمان زندگي مي كند. شبي عده اي ناشناس به آرمان (برادر خوانده جمشيد) حمله مي كنند و پدر از جمشيد مي خواهد كه آن ها را پيدا كند. جمشيد در پي خواسته پدر بطور اتفاقي متوجه مي شود كه اسفنديار رقيب پدر مواد فاسد و نامرغوب را با مواد اوليه كارخانه مخلوط مي كند. اسفنديار براي آزار خشايار لطفي او را به كارخانه خود دعوت مي كند اما جمشيد و الهام با كمك دوستان خود به كمك پدر مي روند و پليس را نيز وارد ماجرا مي كنند و نهايتاً اسفنديار دستگير مي شود. در ضمن جمشيد و الهام به يكديگر علاقمند مي شوند.
بهزاد شايقي قهرمان اتومبيلراني قبل از مسابقه ي اصلي رقيب خود را از دور مسابقه خارج مي كند و حالا شركت اتومبيلراني ايران خودرو براي روز مسابقه به يك راننده ي با سابقه نياز دارد به همين جهت حاج آقا افشار كه قبلاً در جبهه با قهرمان مسابقات رالي امير هاديان آشنا شده از او براي روز مسابقه دعوت مي كند اما امير هاديان قبول نمي كند چرا كه يكي از دوستان صميمي خود سعيد را به علت رفتن به مسابقه در جبهه از دست مي دهد و حالا ديگر حاضر به مسابقه دادن نيست، حاج آقا افشار با اصرار زياد و صحبت با امير هاديان به او مي گويد كه شركت در اين مسابقه افتخاري براي ايران محسوب مي شود و كمتر از جنگ در جبهه نيست و هاديان بالاخره قبول مي كند و با ماشين طراحي شده به نام ايران در مسابقه شركت مي كند و عليرغم توطئه هاي بهزاد براي باخت او، هاديان پيروز ميدان مي شود.
استاد ابراهيم مهدوي هنرمند و نقاش پرده هاي مذهبي است. او كه جانباز شيميايي جنگ است، با بد شدن حالش براي معالجه و شركت در نمايشگاهي كه در لندن برگزار مي شود، به اين شهر سفر مي كند. از آن طرف هم عاموس كه با صهيونيست ها سر و كار دارد، به خاطر بدهي فراوانش مدام مورد تهديد واقع مي شود. عاموس كه به كارهاي هنري هم علاقه مند است در صدد است تا تكميل و فروش يك پرده مذهبي بدهي هايش را بپردازد. او كه متوجه شده ابراهيم به انگلستان آمده، محل اقامت او را زير نظر مي گيرد. عاموس براي رسيدن به مقاصدش ابراهيم مهدوي را مي ربايد و سربسته به او مي فهماند كه شرط آزادي او تكميل اين پرده مذهبي است؛ پرده اي كه در واقع پدر مهدوي نقاش آن بوده و نيمه كاره مانده است. مهدوي هم سماجت مي كند كه هيچ وقت اين كار را نمي كند و عاموس با گروگان گرفتن نرگس، همسر مهدوي، او را وادار به انجام خواسته اش مي كند. از طرفي حجتي هم ه در پي اين پرونده است به عاموس شك مي كند و با محاصره خانه او و بازرسي از آن جا متوجه حضور مهدوي و همسرش مي شود و مهدوي را كه دچار حمله شده، نجات مي دهد.